دارالثقلین
(بسم الله الرحمن الرحیم) تو را با نام آهو می شناسند / رضای حضرت هو می شناسند/ تمام رعیت ملک عظیمت / به نام شاه خوشرو می شناسند /میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر شما محبـان اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیهم اجمعین) مبارکباد.(اللهم عجل لولیک الفرج)
نويسندگان

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله)

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاه

 

 

 

دبیرستان هیأت امنایی شهید بهروز غلامی(متوسطه اول) آمل-پاشاکلا

 

 

گزیده ای  از سخنان گهربار امام حسین (علیه السلام)

1- قال َحُسَیْنِ بن علىّ علیه السلام:

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ. (تحف العقول: ص 177، بحارالأنوار: ج 75، ص 117، ح 5. )

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند; و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

2- قال َعلیه السلام: إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَة، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ. ( نهج الشّهادة: ص 39، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4. )

 

فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است. و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت نماید. صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسى ست که صله رحم نماید با کسى که با او قطع رابطه کرده است.
3- قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ علیه السلام: مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ.( مستدرک الوسائل: ج 9، ص 24، ح 10099 به نقل از مجموعه شهید. )

از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟

در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.

4- قالَ علیه السلام: النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَ الدّینُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّیّانُونَ. (محجّة البیضاء: ج 4، ص 228، بحارالأنوار: ج 75، ص 116، ح 2.)

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند ـ  پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، ... ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.

5- قال َعلیه السلام: إنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسىءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ کُلَّ یَوْم یُسىءُ وَ یَعْتَذِرُ.( تحف العقول: ص 179، بحارالأنوار: ج 75، ص 119، ح 2. )

ضمن فرمایشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى کند. ولى فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهاى زشت مى گردد و همیشه عذرخواهى مى نماید.

6- قالَ علیه السلام: إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل یَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ. (بحارالأنوار: ج 2، ص 130، ح 15 و ج 75، ص 127، ح 10.)

فرمود: کارها و أمور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد. و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.

7- قالَ علیه السلام: عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا. ( نهج الشّهادة: ص 47. )

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهید که همانا قبر، خانه اى است که تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفید و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.

 

8- قالَ علیه السلام: لا تَقُولَنَّ فى أخیکَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ یَقُولَ فیکَ إذا تَوارَیْتَ عَنْهُ.

( بحارالأنوار: ج 75، ص 127، ح 10. )

فرمود: سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

9- قالَ علیه السلام: یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.

( وسائل الشّیعة: ج 11، ص 339، بحارالأنوار: ج 46، ص 153، ح 16.)

فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

10- قال َعلیه السلام: إنّی لا أری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَة، وَ لاَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَماً.

( بحار الأنوار: ج 44، ص 192، ضمن ح 4، و ص 381، ضمن ح 2. )

فرمود: به درستى که من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بینم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

11- قال َعلیه السلام: مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَوْباً مِنَ النّارِ( کافى: ج 6، ص 445، ح 4. )

فرمود: هرکس لباس شهرت - و انگشت نما از هر جهت - بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

12- قالَ علیه السلام: أنَا قَتیلُ الْعَبَرَةِ، لایَذْکُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ ( کافى: ج 6، ص 445، ح 4.)

فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جارى خواهد شد.

13- قال َعلیه السلام: لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْیُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وآلهیَقُولُ: لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل  ( إحقاق الحقّ: ج 11، ص 431.)

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

14- قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علىّ علیه السلام: مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟ قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فى یَدَیْ مَنْ کانَتْ. (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 348، س 11. )

از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسى است؟ در جواب فرمود: آن کسى است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسى مى باشد.

15- قال َعلیه السلام: مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانیهِ وَ کِفایَتِهِ( تنبیه الخواطر: ص 427، س 14، بحارالأنوار: ج 68، ص 183، ح 44.)

فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید; خداى متعال او را به بهترین آرزوهایش مى رساند و امور زندگیش را تأمین مى نماید.

16- قالَ علیه السلام: احْذَرُوا کَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت.(تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 429، س 6. )

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکى از چهار علّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد، به طورى که مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد.

و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.

و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.

و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

 

 اهمّیت / فضیلت :
     بدان که این ماه، ماه حزن اهل بیت (علیهم السّلام) و شیعیان ایشان است ( مفاتیح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که چون ماه محرّم داخل می شد، پدرم را کسی خندان نمی دید و اندوه و حزن، پیوسته بر او غالب می شد تا روز دهم چون روز عاشورا می شد، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه ی او بود و می فرمود : امروز روزی است که حسین علیه السّلام شهید شده.

وقایع محرم الحرام

 

روز اول محرم الحرام

آغاز سال ۱۴۳۱ قمری

آغاز ایام حسینی

ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام

جنگ ذات الرقاع

امام حسین علیه السلام در راه کربلا ۶۱ قمری.

قیام مردم مدینه علیه یزید

وفات آیت الله سید عبدالله شیرازی سال  ۱۴۰۵ قمری.

یورش ابرهه به مکه معظمه بری نابودی کعبه - ۵۳سال پیش از هجرت

سریه ابو سلمه بن عبد الأسد - سال چهارم هجری قمری

فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بری دریافت زکات - سال نهم هجری قمری

واقعه {مرج صُفَّر} در شام - سال ۱۴ هجری قمری

آغاز خلافت عثمان بن عفان. - سال ۲۴ هجری قمری

وفات محمد حنفیه، فرزند امیر مومنان علیه السلام - سال ۸۱ هجری قمری.

درگذشت شیخ حسن صاحب معالم فرزند شهید ثانی ۱۰۱۱ قمری.

 

روز دوم محرم الحرام

ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

نامه امام حسین علیه السلام بری اهل کوفه

 

روزسوم محرم الحرام

ورود عمر بن سعد ملعون به کربلا با ۴۰۰۰نفر.

خریداری بخشی از زمین کربلا به دست امام حسین علیه السلام . این زمین ها همان مکانی است که قبر مطهر در آن قرار دارد.

برکناری مستعین عباسی از خلافت - سال ۲۵۲هجری قمری

 

روز چهارم محرم الحرام

سخن پرکنی عبیداللّه‏ بن زیاد ملعون علیه امام حسین علیه‏السلام در مسجد کوفه و مسدود شدن راه ورودی و خروجی کوفه به دستور او.

فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ولادت قابیل

خراب شدن قصر نمرود

 

روز پنجم محرم الحرام

دعوت ابن زیاد از شیث ربعی فرمانده پیادگان عمر سعد ملعون برای جنگ با امام حسین علیه السّلام

اعزام سپاه ابن زیاد جهت ممانعت از حرکت مردم کوفه براى یارى امام حسین علیه‏ السلام.

آغاز سریه عبدالله بن اُنیس - سال ششم هجری قمری

 

روز ششم محرم الحرام

دعوت حبیب بن مظاهر از طایفه بنی اسد برای یاری امام حسین علیه السلام

وفات عالم بزرگ سید ابوالحسن محمد بن حسین رضی رضی الله عنه ۴۰۶ قمری.

 

روز هفتم محرم الحرام

بستن آب بر امام حسین علیه السلام

نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد مبنی بر سختگیری بر امام حسین علیه السلام

نبرد سرنوشت ساز هواداران بنی عباس با سپاهیان اموی - سال ۱۳۲ هجری

 

روز هشتم محرم الحرام

قحط آب در خیمه های حسینی

ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد ملعون

وفات عالم جلیل آیت الله شیخ محمد رازی ۱۴۲۱قمری.

 

روز نهم محرم الحرام

تاسوعای حسینی

محاصره خیمه ها در کربلا

آمدن امان نامه بری فرزندان ام البنین علیها السلام و امتناع حضرت عباس علیه السلام و برادرانش از پذیرش امان نامه دشمن

صدور فرمان حمله عمومی به خیام امام حسین علیه السلام از سوی عمر بن سعد.

درخواست تاخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام تا یک شب دیگر

آمدن لشکر تازه نفس به کربلا به دستور ابن زیاد

خطبه امام حسین علیه السلام برای اصحاب شان.

ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا - سال ۶۱هجری قمری

درگذشت آیت الله میرزا علی فلسفی  ۱۴۲۷ قمری.

 

روز دهم محرم الحرام

عاشورای حسینی

روز عزای آل الله علیهم السلام

پیوستن حربن یزید ریاحی به اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت آن جناب رضی الله عنه

شهادت امام حسین علیه السلام و دیگر اصحاب علیهم السلام

غارت اموال حرم حسینی توسط لشکریان ابن زیاد.

جدا شدن سرهای مطهر

به آتش کشیدن خیمه های آل الله

فرستادن راس مطهر امام حسین علیه السلام به کوفه در عصر عاشورا توسط خولی ملعون

قتل ابن زیاد در عاشورای ۶۷هـ به فرمان مختار

وفات ام سلمه ۶۲-۶۳هـ.

برگزاری اولین مراسم رسمی عزای امام حسین علیه السلام به دستور معزالدوله دیلمی ۳۵۲قمری.

آغاز غزوه ذات الرّقاع سال پنجم هجری قمری.

وقوع سریه قُرطاء - سال ششم هجری قمری

وفات بشر حافی سال ۲۲۶هجری قمری.

بمب گذاری در حرم حضرت رضا علیه السلام توسط منافقین و شهادت ۲۷نفر سال ۱۴۱۵قمری.

 

روز یازدهم محرم الحرام

حرکت کاروان اسرا از قتلگاه کربلا

روز دوازدهم محرم الحرام

دفن شهدی کربلا

ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه

شهادت حضرت سجاد علیه السلام بنا بر قول سال 95 قمری.

روز سیزدهم محرم الحرام

اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس یزید علیه اللعنه والعذاب

انتشار خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام

شهادت عبدالله بن عفیف ازدی - سال 61 هجری قمری.

درگذشت علامه شیخ محمد صالح مازندرانی ۱۳۹۱قمری.

روز چهاردهم محرم الحرام

درگذشت آیت الله صدرالدین عاملی اصفهانی ۱۲۶۳قمری.

 

روز پانزدهم محرم الحرام

وفات آیت الله میرزا جلیل کوه کمره‌ای ۱۴۰۵قمری.

ولادت عالم بزرگوار سید رضی الدین علی بن موسی بن طاووس مشهور به سیّد بن طاووس سال ۵۸۹ قمری.

وقوع غزوه خیبر - سال هفتم هجری قمری.

ورود نمایندگان طایفه {نخع} به مدینه و پذیرش دین اسلام - سال ۱۱هجری.

آغاز غزوه کدر - سال ۱۶هجری قمری

روز شانزدهم محرم الحرام

هجوم مسلمانان به دمشق - سال ۱۴هجری قمری.

تدوین تاریخ اسلامی - سال ۱۶هجری قمری

روز هفدهم محرم الحرام

نزول عذاب سجیل بر اصحاب فیل.

ولادت فقیه و محدّث فرزانه بهاءالدین محمد عاملی معروف به شیخ بهایی قدس سره در سال 953 قمری.

روز هجدهم محرم الحرام

تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه معظمه سال دوم هجری.

درگذشت فقیه عالی قدر آیت الله محمد حسن مامقانی در سال ۱۳۲۳ قمری.

روز نوزدهم محرم الحرام

حرکت کاروان کربلا از کوفه به سوی شام

روز بیست و یکم محرم الحرام

وفات عالم جلیل القدر حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلّی رضی الله عنه سال 726 قمری.

روز بیست و دوم محرم الحرام

وفات شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی رضی الله عنه سال ۴۶۰ قمری.

ورود امام علی بن ابی طالب علیه السلام به صفین، جهت نبرد با سپاه معاویه

روز بیست و سوم محرم الحرام

وفات علامه ملا مهدی نراقی رضی الله عنه.

مرگ مهدی عباسی - سال ۱۶۹ هجری قمری.

تخریب بارگاه عسکریین علیهماالسلام در سامرا ۱۴۲۷ قمری.

روز بیست و چهارم محرم الحرام

بیدار شدن اصحاب کهف پس از خوابی طولانی.

درگذشت عالم جلیل القدر ملا محمد تقی استرآبادی ۱۲۷۲قمری.

روز بیست و پنجم محرم الحرام

شهادت امام سجاد علیه السلام سال ۹۵ قمری.

کشته شدن امین به دست سپاهیان برادرش مأمون عباسی - سال ۱۹۸ قمری.

روز بیست و ششم محرم الحرام

محاصره و سنگ باران کعبه معظمه به دست سپاهیان یزید بن معاویه در سال ۶۴ هجری

شهادت علی بن حسن مثلّث در زندان منصور دوانقی - سال ۱۴۶ هجری

روز بیست و هفتم محرم الحرام

وفات عالم بزرگ ملا علی کنی قدس سره سال ۱۳۰۶ قمری.

لشکر کشی مامون عباسی به سرزمین روم - سال ۲۱۵ هجری قمری

روز بیست و هشتم محرم الحرام

وفات حذیقه بن یمانی .

تبعید امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد توسط معتصم عباسی – سال 220 قمری.

هلاکت معتصم عباسی و پایان دولت بنی عباس سال 656 قمری.

روز بیست و نهم محرم الحرام

رسیدن کاروان اسرا به شام

وفات ماریه قبطیه

وفات آقا سید علی کوه کمره ای ۱۲۶۰ قمری

روز سی‌ام محرم الحرام

قتل جعفر بن یحیی برمکی به دستور هارون سال ۱۸۹ هجری قمری

منابع:

1.قمی،شیخ عباس، مفاتیح الجنان
2. ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، المراقبات

3.وب سایت نهضت عاشورا

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله)

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاه


 

 

 

دبیرستان هیأت امنایی شهید بهروز غلامی(متوسطه اول) آمل-پاشاکلا

 

 

گزیده ای  از سخنان گهربار امام حسین (علیه السلام)

1- قال َحُسَیْنِ بن علىّ علیه السلام:

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبادَةُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ. (تحف العقول: ص 177، بحارالأنوار: ج 75، ص 117، ح 5. )

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند; و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

2- قال َعلیه السلام: إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَة، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ. ( نهج الشّهادة: ص 39، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4. )

 

فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است. و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت نماید. صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسى ست که صله رحم نماید با کسى که با او قطع رابطه کرده است.
3- قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ علیه السلام: مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ.( مستدرک الوسائل: ج 9، ص 24، ح 10099 به نقل از مجموعه شهید. )

از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟

در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.

4- قالَ علیه السلام: النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَ الدّینُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّیّانُونَ. (محجّة البیضاء: ج 4، ص 228، بحارالأنوار: ج 75، ص 116، ح 2.)

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند ـ  پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، ... ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.

5- قال َعلیه السلام: إنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسىءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ کُلَّ یَوْم یُسىءُ وَ یَعْتَذِرُ.( تحف العقول: ص 179، بحارالأنوار: ج 75، ص 119، ح 2. )

ضمن فرمایشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى کند. ولى فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهاى زشت مى گردد و همیشه عذرخواهى مى نماید.

6- قالَ علیه السلام: إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل یَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ. (بحارالأنوار: ج 2، ص 130، ح 15 و ج 75، ص 127، ح 10.)

فرمود: کارها و أمور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد. و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.

7- قالَ علیه السلام: عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا. ( نهج الشّهادة: ص 47. )

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهید که همانا قبر، خانه اى است که تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفید و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.

 

8- قالَ علیه السلام: لا تَقُولَنَّ فى أخیکَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ یَقُولَ فیکَ إذا تَوارَیْتَ عَنْهُ.

( بحارالأنوار: ج 75، ص 127، ح 10. )

فرمود: سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

9- قالَ علیه السلام: یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.

( وسائل الشّیعة: ج 11، ص 339، بحارالأنوار: ج 46، ص 153، ح 16.)

فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

10- قال َعلیه السلام: إنّی لا أری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَة، وَ لاَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَماً.

( بحار الأنوار: ج 44، ص 192، ضمن ح 4، و ص 381، ضمن ح 2. )

فرمود: به درستى که من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بینم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

11- قال َعلیه السلام: مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثَوْباً مِنَ النّارِ( کافى: ج 6، ص 445، ح 4. )

فرمود: هرکس لباس شهرت - و انگشت نما از هر جهت - بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

12- قالَ علیه السلام: أنَا قَتیلُ الْعَبَرَةِ، لایَذْکُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ ( کافى: ج 6، ص 445، ح 4.)

فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جارى خواهد شد.

13- قال َعلیه السلام: لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْیُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ علیه السلام حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وآلهیَقُولُ: لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل  ( إحقاق الحقّ: ج 11، ص 431.)

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام از جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

14- قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علىّ علیه السلام: مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟ قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فى یَدَیْ مَنْ کانَتْ. (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 348، س 11. )

از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسى است؟ در جواب فرمود: آن کسى است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسى مى باشد.

15- قال َعلیه السلام: مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانیهِ وَ کِفایَتِهِ( تنبیه الخواطر: ص 427، س 14، بحارالأنوار: ج 68، ص 183، ح 44.)

فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید; خداى متعال او را به بهترین آرزوهایش مى رساند و امور زندگیش را تأمین مى نماید.

16- قالَ علیه السلام: احْذَرُوا کَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت.(تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 429، س 6. )

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکى از چهار علّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد، به طورى که مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد.

و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.

و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.

و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

 

 اهمّیت / فضیلت :
     بدان که این ماه، ماه حزن اهل بیت (علیهم السّلام) و شیعیان ایشان است ( مفاتیح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که چون ماه محرّم داخل می شد، پدرم را کسی خندان نمی دید و اندوه و حزن، پیوسته بر او غالب می شد تا روز دهم چون روز عاشورا می شد، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه ی او بود و می فرمود : امروز روزی است که حسین علیه السّلام شهید شده.

وقایع محرم الحرام

 

روز اول محرم الحرام

آغاز سال ۱۴۳۱ قمری

آغاز ایام حسینی

ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام

جنگ ذات الرقاع

امام حسین علیه السلام در راه کربلا ۶۱ قمری.

قیام مردم مدینه علیه یزید

وفات آیت الله سید عبدالله شیرازی سال  ۱۴۰۵ قمری.

یورش ابرهه به مکه معظمه بری نابودی کعبه - ۵۳سال پیش از هجرت

سریه ابو سلمه بن عبد الأسد - سال چهارم هجری قمری

فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بری دریافت زکات - سال نهم هجری قمری

واقعه {مرج صُفَّر} در شام - سال ۱۴ هجری قمری

آغاز خلافت عثمان بن عفان. - سال ۲۴ هجری قمری

وفات محمد حنفیه، فرزند امیر مومنان علیه السلام - سال ۸۱ هجری قمری.

درگذشت شیخ حسن صاحب معالم فرزند شهید ثانی ۱۰۱۱ قمری.

 

روز دوم محرم الحرام

ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

نامه امام حسین علیه السلام بری اهل کوفه

 

روزسوم محرم الحرام

ورود عمر بن سعد ملعون به کربلا با ۴۰۰۰نفر.

خریداری بخشی از زمین کربلا به دست امام حسین علیه السلام . این زمین ها همان مکانی است که قبر مطهر در آن قرار دارد.

برکناری مستعین عباسی از خلافت - سال ۲۵۲هجری قمری

 

روز چهارم محرم الحرام

سخن پرکنی عبیداللّه‏ بن زیاد ملعون علیه امام حسین علیه‏السلام در مسجد کوفه و مسدود شدن راه ورودی و خروجی کوفه به دستور او.

فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ولادت قابیل

خراب شدن قصر نمرود

 

روز پنجم محرم الحرام

دعوت ابن زیاد از شیث ربعی فرمانده پیادگان عمر سعد ملعون برای جنگ با امام حسین علیه السّلام

اعزام سپاه ابن زیاد جهت ممانعت از حرکت مردم کوفه براى یارى امام حسین علیه‏ السلام.

آغاز سریه عبدالله بن اُنیس - سال ششم هجری قمری

 

روز ششم محرم الحرام

دعوت حبیب بن مظاهر از طایفه بنی اسد برای یاری امام حسین علیه السلام

وفات عالم بزرگ سید ابوالحسن محمد بن حسین رضی رضی الله عنه ۴۰۶ قمری.

 

روز هفتم محرم الحرام

بستن آب بر امام حسین علیه السلام

نامه عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد مبنی بر سختگیری بر امام حسین علیه السلام

نبرد سرنوشت ساز هواداران بنی عباس با سپاهیان اموی - سال ۱۳۲ هجری

 

روز هشتم محرم الحرام

قحط آب در خیمه های حسینی

ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد ملعون

وفات عالم جلیل آیت الله شیخ محمد رازی ۱۴۲۱قمری.

 

روز نهم محرم الحرام

تاسوعای حسینی

محاصره خیمه ها در کربلا

آمدن امان نامه بری فرزندان ام البنین علیها السلام و امتناع حضرت عباس علیه السلام و برادرانش از پذیرش امان نامه دشمن

صدور فرمان حمله عمومی به خیام امام حسین علیه السلام از سوی عمر بن سعد.

درخواست تاخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام تا یک شب دیگر

آمدن لشکر تازه نفس به کربلا به دستور ابن زیاد

خطبه امام حسین علیه السلام برای اصحاب شان.

ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا - سال ۶۱هجری قمری

درگذشت آیت الله میرزا علی فلسفی  ۱۴۲۷ قمری.

 

روز دهم محرم الحرام

عاشورای حسینی

روز عزای آل الله علیهم السلام

پیوستن حربن یزید ریاحی به اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت آن جناب رضی الله عنه

شهادت امام حسین علیه السلام و دیگر اصحاب علیهم السلام

غارت اموال حرم حسینی توسط لشکریان ابن زیاد.

جدا شدن سرهای مطهر

به آتش کشیدن خیمه های آل الله

فرستادن راس مطهر امام حسین علیه السلام به کوفه در عصر عاشورا توسط خولی ملعون

قتل ابن زیاد در عاشورای ۶۷هـ به فرمان مختار

وفات ام سلمه ۶۲-۶۳هـ.

برگزاری اولین مراسم رسمی عزای امام حسین علیه السلام به دستور معزالدوله دیلمی ۳۵۲قمری.

آغاز غزوه ذات الرّقاع سال پنجم هجری قمری.

وقوع سریه قُرطاء - سال ششم هجری قمری

وفات بشر حافی سال ۲۲۶هجری قمری.

بمب گذاری در حرم حضرت رضا علیه السلام توسط منافقین و شهادت ۲۷نفر سال ۱۴۱۵قمری.

 

روز یازدهم محرم الحرام

حرکت کاروان اسرا از قتلگاه کربلا

روز دوازدهم محرم الحرام

دفن شهدی کربلا

ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه

شهادت حضرت سجاد علیه السلام بنا بر قول سال 95 قمری.

روز سیزدهم محرم الحرام

اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس یزید علیه اللعنه والعذاب

انتشار خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام

شهادت عبدالله بن عفیف ازدی - سال 61 هجری قمری.

درگذشت علامه شیخ محمد صالح مازندرانی ۱۳۹۱قمری.

روز چهاردهم محرم الحرام

درگذشت آیت الله صدرالدین عاملی اصفهانی ۱۲۶۳قمری.

 

روز پانزدهم محرم الحرام

وفات آیت الله میرزا جلیل کوه کمره‌ای ۱۴۰۵قمری.

ولادت عالم بزرگوار سید رضی الدین علی بن موسی بن طاووس مشهور به سیّد بن طاووس سال ۵۸۹ قمری.

وقوع غزوه خیبر - سال هفتم هجری قمری.

ورود نمایندگان طایفه {نخع} به مدینه و پذیرش دین اسلام - سال ۱۱هجری.

آغاز غزوه کدر - سال ۱۶هجری قمری

روز شانزدهم محرم الحرام

هجوم مسلمانان به دمشق - سال ۱۴هجری قمری.

تدوین تاریخ اسلامی - سال ۱۶هجری قمری

روز هفدهم محرم الحرام

نزول عذاب سجیل بر اصحاب فیل.

ولادت فقیه و محدّث فرزانه بهاءالدین محمد عاملی معروف به شیخ بهایی قدس سره در سال 953 قمری.

روز هجدهم محرم الحرام

تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه معظمه سال دوم هجری.

درگذشت فقیه عالی قدر آیت الله محمد حسن مامقانی در سال ۱۳۲۳ قمری.

روز نوزدهم محرم الحرام

حرکت کاروان کربلا از کوفه به سوی شام

روز بیست و یکم محرم الحرام

وفات عالم جلیل القدر حسن بن یوسف بن مطهر معروف به علامه حلّی رضی الله عنه سال 726 قمری.

روز بیست و دوم محرم الحرام

وفات شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی رضی الله عنه سال ۴۶۰ قمری.

ورود امام علی بن ابی طالب علیه السلام به صفین، جهت نبرد با سپاه معاویه

روز بیست و سوم محرم الحرام

وفات علامه ملا مهدی نراقی رضی الله عنه.

مرگ مهدی عباسی - سال ۱۶۹ هجری قمری.

تخریب بارگاه عسکریین علیهماالسلام در سامرا ۱۴۲۷ قمری.

روز بیست و چهارم محرم الحرام

بیدار شدن اصحاب کهف پس از خوابی طولانی.

درگذشت عالم جلیل القدر ملا محمد تقی استرآبادی ۱۲۷۲قمری.

روز بیست و پنجم محرم الحرام

شهادت امام سجاد علیه السلام سال ۹۵ قمری.

کشته شدن امین به دست سپاهیان برادرش مأمون عباسی - سال ۱۹۸ قمری.

روز بیست و ششم محرم الحرام

محاصره و سنگ باران کعبه معظمه به دست سپاهیان یزید بن معاویه در سال ۶۴ هجری

شهادت علی بن حسن مثلّث در زندان منصور دوانقی - سال ۱۴۶ هجری

روز بیست و هفتم محرم الحرام

وفات عالم بزرگ ملا علی کنی قدس سره سال ۱۳۰۶ قمری.

لشکر کشی مامون عباسی به سرزمین روم - سال ۲۱۵ هجری قمری

روز بیست و هشتم محرم الحرام

وفات حذیقه بن یمانی .

تبعید امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد توسط معتصم عباسی – سال 220 قمری.

هلاکت معتصم عباسی و پایان دولت بنی عباس سال 656 قمری.

روز بیست و نهم محرم الحرام

رسیدن کاروان اسرا به شام

وفات ماریه قبطیه

وفات آقا سید علی کوه کمره ای ۱۲۶۰ قمری

روز سی‌ام محرم الحرام

قتل جعفر بن یحیی برمکی به دستور هارون سال ۱۸۹ هجری قمری

منابع:

1.قمی،شیخ عباس، مفاتیح الجنان
2. ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، المراقبات

3.وب سایت نهضت عاشورا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

 

 

 

شعری از شهید علی بسطامی

تولد:۱۳۴۲ ،شهادت: مهران

برو ای نفس اماره تو را هم پا نباشم من         

                                          نی ام آن مرغ، کاندر بند آب و دانه باشم من

من آن صیدم که دنبال بلا حیران همی گردم  

                                        دلم گنج است و سرگردان پی پروانه باشم من

برو ای نفس، می خواهم که در راه وصال او 

                                      بگردم بی کَس و سرگشته و بی خانه باشم من

برو ای نفس، در راهش رضایت داده ام از جان

                                          شَوَم آواره همچون مرغکی بی لانه باشم من

برو ای نفس، آسایش، نباشد شیوه ی عاشق

                                          چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من

برو ای نفس، پابند تعلق کی شود جانم

                                             نهادم سر به غربت، کز همه بیگانه باشم من

به جان و دل خریدم محنت و رنج سفرها را

                                            خوشم در غربت از سودای آن جانانه باشم من

به سامان تا که آرم حالت شوریدگانم

                                           ندارم باک اگر سرگشته همچون شانه باشم من

 

مناجات غم انگیز شهید چمران

نوشته شهید

 

     خدایا خسته و وامانده‌ام، دیگر رمقی ندارم، صبر و حوصله‌ام پایان یافته، زندگی در نظرم سخت و ملالت بار است؛ می‌خواهم از همه فرار کنم. می‌خواهم به کنج عزلت بگریزم.

 

آه دلم گرفته.

 

زیر بار فشار خرد شده‌‌ام.

 

خدایا به سوی تو می‌آیم و از تو کمک می‌خواهم، جز تو دادرس و پناه‌گاهی ندارم. بگذار فقط تو بدانی، فقط تو از ضمیر من آگاه باشی. اشک دیدگان خود را به تو تسلیم می‌کنم.

 

خدایا کمکم کن.ماه هاست که کمتر سوی تو آمده ام.بیشتر وقتم صرف دیگران شده.

 

خدایا عفوم کن.از علم و دانش، کار و کوشش، دنیا و مافیها،معلم و مدرسه،زمین و آسمان،و البته دوستان؛ خسته و سیر شده‌ام.

 

خدایا خوش دارم مدتی در گوشه خلوتی فقط با تو بگذرانم. فقط اشک بریزم، فقط ناله کنم و فشارها و عقده‌های درونی‌ام را فقط به تو بگویم.

 

ای غم،ای دوست قدیمی من،سلام بر تو،بیا که دلم به خاطرت می تپد.

 

ای خدای بزرگ! معنی زندگی را نمی‌فهمم. چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است، مرا خسته می‌کند. اصلا دلم از همه چیز سیر شده است. حتی از خوشی و لذت متنفرم. چیزهایی که دیگران به دنبال آن می‌دوند، من از آن می‌گریزم.

 

فقط یک فرشته آسمانی است که همیشه بر قلب و جان من سایه می‌افکند. هیچ‌گاه مرا خسته نمی‌کند. فقط یک دوست قدیمی است که از اول عمر با او آشنا شده‌ام و هنوز از مجالست با او لذت می‌برم. فقط یک شربت شیرین، یک نور  و یک نغمه دلنواز وجود دارد که برای همیشه مفرح است و آن دوست قدیمی من غم است.

 

[ شنبه ٥ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

 

 

 

 

 

 

 

 

فرا رسیدن دهه کرامت / از حضرت معصومه تا حضرت رضا (ع)      

ولادت باسعادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها)و برادر گرامیشان حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی(علیه السلام) و آغاز دهه مبارک و میمون کرامت بر همگان مبارک باد.

دهه کرامت،دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد.این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است.

مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است.

مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهما‌السلام) سابقه ندارد.

دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می‌توانند رهبری دل‌های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده‌دار بشوند.

دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهما‌السلام) است.

تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است.

دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.

اکنون اطلاعاتمان را در باره ی این بزرگواران بالا می بریم

امام صادق(ع)پیش از ولادت کریمه آل محمد(ص) فرمود:

خدا را حرمى است و آن مکه است،امیرمؤمنان را حرمى است و آن کوفه است،و ما اهل بیت را حرمى است و آن قم است.بزودى بانویى به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود که هر کس به زیارتش بشتابد،بهشت بر او واجب مى گردد.

بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس رویاى صادقه‏اى که مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) از پدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه .)نقل مى‏کردند، قبر شریف حضرت معصومه(س)جلوه‏گاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیله‏اى که ممکن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظور ختم مجربى را آغاز مى‏کند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهماالسلام)شرفیاب مى‏شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید: «علیک بکریمه اهل البیت‏» «به دامن کریمه اهلبیت پناه ‏ببرید.» عرض مى‏کند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ام که قبر شریف ‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم مى‏باشد.سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه‏سلام الله علیها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر آن حضرت قرار داده است.هر جلال و جبروتى که براى‏ قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.

تنها خواهر امام هشتم

نجمه خاتون همسرگرامى امام کاظم(ع) تنها دو فرزند در دامان‏خود پرورش داد و آنها عبارتند از:

1- خورشید فروزان امامت، حضرت على بن موسى الرضا(ع)

2- حضرت معصومه (س)

محمد بن جریر طبرى، دانشمند گرانمایه شیعه در قرن پنجم هجرى، براین واقعیت تصریح نموده است.

مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود، پس‏از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره‏اى تابان از دامن نجمه‏درخشید که هم سنگ امام هشتم(ع) بود و امام(ع) توانست والاترین‏عواطف انباشته شده در سویداى دلش را بر او نثار کند.

بین حضرت معصومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت ‏زایدالوصفى بود که قلم از ترسیم آن عاجز است.

در یکى از معجزات امام کاظم(ع) که حضرت معصومه نیز نقشى دارد،هنگامى که مرد نصرانى مى‏پرسد: «شما که هستید؟» مى‏فرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» «من معصومه، خواهر امام رضا(ع)مى‏باشم.» این تعبیر از محبت‏سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش‏امام رضا(ع) و از مباهات او به این خواهر برادرى سرچشمه‏مى‏گیرد.

رمز قداست قم

در احادیث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمان ‏چهارم به رسول اکرم(ص) ارائه شده است.

امیرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئیل ‏در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبیت معرفى کرده وخاک آن را پاک و پاکیزه تعبیر کرده ‏است.امام کاظم(ع) قم را عش‏آل محمد (آشیانه آل محمد(ص))نامیده و یکى از درهاى بهشت را از آن اهل‏قم دانسته.امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم‏»(آمرزیده) تعبیر کرده و امام حسن عسکرى(ع) از حسن نیت آنها تمجید کرده و با تعبیرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اینها و دهها حدیث دیگرى که در قداست و شرافت قم و اهل قم از پیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را براى‏همگان روشن مى‏سازند، جز این که باید دید راز و رمز این همه‏شرافت و قداست چیست؟

حدیث فوق که پیرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پیشگوئى‏از امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مى‏دارد و روشن مى‏سازد که این همه فضیلت و شرافت، از ریحانه پیامبر،کریمه اهلبیت، مهین بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمه‏مى‏گیرد، که در این سرزمین دیده از جهان فرو بسته، گرد و خاک ‏این سرزمین را توتیاى دیدگان حور و ملائک نموده است.

عصمت حضرت معصومه(س)

بر اساس روایتى که مرحوم سپهر در «ناسخ‏» از امام رضا(ع)روایت کرده، لقب «معصومه‏» را به حضرت معصومه، امام هشتم ‏اعطا کرده‏اند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم کمن زارنى‏» «هرکس حضرت معصومه را در قم زیارت کند، همانند کسى است که مرا زیارت کرده باشد.» این ‏روایت را مرحوم محلاتى نیز به همین تعبیر نقل کرده است. با توجه به این که عصمت ‏به چهارده معصوم(علیهم السلام) منحصر نیست، بلکه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند. و علت اشتهار حضرت رسول اکرم، فاطمه زهرا و امامان(علیهم‏السلام) به «چهارده معصوم‏» آن است که آنها علاوه بر مصونیت ازگناهان صغیره و کبیره، از «ترک اولى‏» نیز که منافات با عصمت ‏ندارد، پاک و مبرا بودند.

مرحوم مقرم درکتابهاى ارزشمند :«العباس‏» و «على الاکبر»دلائل عصمت ‏حضرت ابوالفضل و حضرت‏على‏اکبر(علیهماالسلام) را بر شمرده‏است. و مرحوم نقدى در کتاب‏«زینب الکبرى‏» از عصمت‏حضرت زینب سلام الله علیها سخن‏گفته است. و مولف «کریمه اهلبیت‏» شواهد عصمت‏حضرت معصومه(س)را بازگو نموده است.

و با توجه به این که حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه‏»است و در حال حیات به «معصومه‏» ملقب نبودند، تعبیر امام(ع)دقیقا به معناى اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف:«تعلیق حکم به وصف مشعر بر علیت است‏» دلالت‏حدیث‏شریف برعصمت آن بزرگوار بى‏تردید خواهد بود.

فداها ابوها

آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالى‏» نقل‏فرموده که روزى عده‏اى از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایى‏داشتند که مى‏خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم‏نمودند، چون عزم سفر کردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزل‏امام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف‏شدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند.

هنگامى که امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که‏حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیرى پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت‏حکایت مى‏کند.

لقبهاى حضرت معصومه(س)از زیارتنامه‏ ها

 سه ‏زیارتنامه براى حضرت معصومه ‏ذکر شده است: یکى از آنها مشهور و دو تاى دیگر غیرمشهوراست.

اسامى و لقبهایى که براى حضرت معصومه در دو زیارتنامه غیرمشهور ذکر شده، به قرار ذیل است:

طاهره(پاکیزه)،حمیده(ستوده)،بره(نیکوکار)،رشیده(رشدیافته)،تقیه (پرهیزکار)،رضیه(خشنود از خدا) ،مرضیه(مورد رضایت ‏خدا) ، سیده طاهره(بانوى پاکیزه)، سیده‏ صدیقه(بانوى بسیار راستگو)، سیده رضیه مرضیه(بانوى خشنود ازخدا و مورد رضاى او) ، سیده نساء العالمین(سرور زنان عالم)

لقبهاى دیگر آن بانو

محدثه و عابده و مقدامه(بانوى پیشتاز)از دیگر صفات و القابى‏است که براى حضرت معصومه عنوان شده است.

 

هم اکنون می پردازیم به گوشه ای از زندگانی امام رضا(ع)

نمی‌دانم چقدر از «مدینه» می‌دانی. اما امام رضا(ع) «مدینه» را خوب می‌شناسد. همان جا به دنیا آمده، تقویم‌ها، روز، ماه و سال ولادتش را درست به یاد نمی‌آورند یا شاید خوب می‌دانند و اذعان نمی‌کنند ـ تاریخ هیچ وقت امانتدار خوبی نبوده ـ ولادتش را در سالهای 148، 151 و 153 و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه ماه رمضان، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده عنوان کرده‌اند. اما قطعیت بیشتر در همان سال 148، یعنی سال وفات امام جعفر صادق(ع) است. همان‌طور که اشخاصی همچون مفید، کلینی، کفعمی، شهید ثانی طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و کسانی دیگر، سال 148 را سال ولادت امام رضا(ع) دانسته‌اند.

اما لقب‌ها و کنیه‌هایش، همچون واژگانی درخشان در هزارتوی ذهن تاریخ باقی مانده‌اند. کنیه‌هایش ابوالحسن (در بین خواص) است و لقبهایش، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المومنین، کلیدة الملحدین، کفو الملک، کافی الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر.

و رضا(ع)؛ مشهورترین لقبی است که از گذر این همه سال، ما هنوز امام را با آن نام می‌شناسیم. شاید خواسته باشی دلیل این لقب را بدانی:

«او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران و خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند و بالاخره چنین آمده است: از آن روی او را رضا خوانده‌اند که مأمون به او خشنود شد.»

وقتی القاب، نامها و کنیه‌های مادرش را می‌خوانی، حس می‌کنی چیزی در آنهاست، شبیه آنچه در القاب خود امام است: ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاهره، و شقراء

اگرچه به روایتی نام پنج پسر و یک دختر را برای امام رضا(ع) ذکر کرده‌اند، اما همانطور که علامه مجلسی گفته است: «از جواد به عنوان تنها فرزند او یاد کرده‌اند.» ـ نامی آشنا برای ما ـ دیگر... می‌ماند سال وفات امام که باز هم ذهن تاریخ ما را بخوبی یاری نمی‌دهد و احتمال سالهای 202، 203 و 206 ق، در این میان است. اما اکثر علماء همان سال 203 را سال وفات دانسته‌اند. با این حساب عمر حضرت رضا(ع) 55 سال می‌شود. 35 سالش را در کنار پدرش گذرانده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را به عهده داشته است.

آغاز امامت آن حضرت، مصادف می‌شود با دوره پایانی خلافت هارون عباسی به مدت ده سال.

پنج سال بعد از آن با خلافت امین همزمان است و سرانجام هم دوره‌ای از خلافت مأمون در مدت پنج سال و تسلط یافتن او بر قلمرو اسلامی آن روزگاران.

مأمون...همان کسی که با دسیسه و به وسیله زهر امام را شهید کرده دوستداران امام، پیکر پاکش را درطوس در قبله قبه هارونی سرای حمیدبن قحطبه طایی به خاک سپردند و امروزه غبار مرقد او توتیای چشم‌های شیفتگان است

 در مدینه

دوران امامت امام رضا(ع) در مدینه از سال 183 هجری قمری آغاز شده بود. حکومت سیاسی در آن زمان به دست هارون الرشید بود که در بغداد اداره می‌شده است. تز هارون هم مثل همه زورگویان تاریخ، شکنجه و زندان و کشتار بوده است. مردم را برای گرفتن مالیات شکنجه دادن و فرزندان و شیعیان فاطمی را آزار رساندن...
همانطور که حضرت موسی بن جعفر(ع)، پدر امام رضا(ع) را در زندان‌های بصره و بغداد حبس می‌کند و آخرش هم با زهر، ایشان را به شهادت می‌رساند. یعنی دورانی که مصیبت شهادت پدر، برای امام رضا(ع) اتفاق می‌افتد و مصیبت‌‌های اسف بار دیگر برای علویان.

در زمان امام رضا(ع)، هارون الرشید آن ‌قدر از تأثیر اهل بیت(ع) بر مردم نگران بوده که علاوه بر همه اینها، اندیشه‌ها و افکار بیگانگان را هم وارد علوم مسلمانان می‌کرده است. به این منظور که توجه مردم را به علوم بیگانه جلب کند.

ابوبکر خوارزمی (383 ه‍‌) در نامه‌ای به اهل نیشابور درباره نحوه رفتار حکومت عباسیان به خصوص «هارون» می‌نویسد: هارون در حالی مرد که درخت نبوت را درو کرده و نهال امامت را از ریشه برافکنده بود... چون یکی از پیشوایان هدایت و سروری از سروران خاندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در می‌گذشت، کسی جنازه‌اش را تشییع نمی‌کرد و مرقدش را با گچ نمی‌آراست، اما وقتی دلقک یا بازیگر یا مطرب و یا قاتلی از خودشان می‌‌مرد، دادگران و قاضیان بر جنازه‌اش حاضر می‌شدند و رهبران و حکمرانان در مجالس سوگواریش می‌نشستند. مادی و سوفسطایی در کشورشان امنیت داشت و متعرض کسانی که کتابهای فلسفی را تدریس می‌کردند، نمی‌شدند، ولی هر شیعه‌ای سرانجام به قتل می‌رسید و هرکس که نام فرزندش را «علی» می‌نهاد، خونش را به زمین می‌ریختند.

با توجه به این موارد و جوی که حاکم شده بود، امام رضا(ع) ترجیح می‌داد امامت خودش را علنی نکند و فقط با عده معدودی از یارانش ارتباط داشته باشد. ولی وقتی بعد از چند سال، حکومت هارون الرشید به خاطر شورش‌های مختلف ضعیف می‌شود، امام رضا(ع) امامت خودش را آشکار می‌کند و به رفع مشکلات مردم در زمینه‌های اعتقادی و اجتماعی می‌پردازد.

خود امام فرموده است: «در روضه جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌نشستم، در حالی که دانشمندان مدینه بسیار بودند. هرگاه یکی از آنان در مسأله‌ای در می‌ماند، همگی متوجه من می‌شدند و سؤالات را نزد من می‌فرستادند و من پاسخ آنها را می‌دادم». بالاخره عمر هارون هم یک جایی به سر می‌رسد. وقتی که در سال 193 برای آرام کردن اوضاع شورش به منطقه خراسان می‌رود، در همان جا دار فانی را وداع گفته و در سناباد طوس، در یکی از اطاق‌های تحتانی کاخ فرماندار طوس، «حمید بن قحطبه طائی» دفن می‌شود.

پسران هارون ـ امین و مأمون ـ بر سر حکومت، به دعوا و کشمکش با یکدیگر می‌پردازند. امین در بغداد قدرت را در دست می‌گیرد و مأمون در مرو بر تخت پادشاهی می‌نشیند. اختلاف بین این دو، پنج سال طول می‌کشد تا سرانجام سپاه مأمون به بغداد حمله می‌کند؛ امین را در سال 198 ه‍ کشته و مأمون سرتاسر حکومت را به دست می‌گیرد.

ولی علویان و سادات مأمون را آرام نمی‌گذارند. آنها دیگر به تنگ آمده بودند. اولش ظلم و ستم‌های هارون، بعد نارضایتی از پسرانش و حالا هم مأمون...

این گونه می‌شود که در نواحی عراق، حجاز و یمن شورش می‌کنند. آنان فقط یک چیز را می‌خواستند. حکومت به دست خاندان آل محمد(ص) اداره شود. مأمون با زرنگی تمام، امام رضا(ع) را به خراسان دعوت می‌کند. همیشه اولین سؤال موقع مرور این حادثه تاریخی این است: چرا؟ هدف مأمون چه بود؟

به خاطر اینکه با قرار دادن امام در کنار خود، یک جور مهر تأیید به اعمال و سیاستهای خودش بزند. امام رضا(ع) به دعوت‌نامه‌های مأمون پاسخ منفی می‌دهد تا اینکه او دست به تهدیدی جدی می‌زند.

اسناد تاریخی، گویای اولین زمینه‌های سفر امام نیست و جزئیات بسیاری از مقدمات هجرت رضوی، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد. ولی با مطالعه اسناد موجود، این حقیقت مسلم است که از پیش مکاتباتی میان مرو و مدینه، صورت می‌گرفته و بر سفر امام به سوی مرو، اصرار بوده است.

مأمون علاوه بر دعوت‌نامه‌ها، دو نفر از مأموران خود به نام‌های رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را به مدینه می‌فرستد. آنها بعد از ورود به مدینه، مأموریت خودشان را برای امام(ع) این‌طور عنوان می‌کنند:

«ان المأمون امرنا باشخاصک الی خراسان»

مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است تا تو را به خراسان ببریم.

امام رضا(ع) شخصی بود که نیرنگ‌های مأمون را می‌فهمید و شیوه‌ها و دسیسه‌های او را می‌شناخت. زندان‌های طولانی پدر را با همه تلخی‌ها و رنج‌هایش بخاطر داشت و می‌دانست که مأمون کسی است که برادر خودش را می‌کشد و حالا هم از نگرانی حضور امام در بین مردم، نمی‌تواند آرام بگیرد.

بدین ترتیب امام رضا(ع) سفر آغاز کرد. سفری بدون رضایت خاطر، بدون دل خوش، باید با مدینه وداع می‌کرد، با مدفن پاک رسول خدا، با مردمی که او را بسیار دوست داشتند. برای اهل مدینه پدری مهربان بود. او نیازی به سفر جغرافیایی نداشت. او در جغرافیای دلها سفر کرده بود.

امام سفر را آغاز کرد. در حالیکه از آن اکراه داشت و وقتی می‌رفت خوب می‌دانست که مأمون با او چه خواهد کرد و خوب می‌دانست که در دلها جاودانه خواهد شد.

 از مدینه تا مرو

دل کندن امام(ع) از مدینه خیلی سخت بود. حتی اگر یک بار در طول زندگیت مسافر سرزمین غریب شده باشی، باید این حس را بفهمی؛ مثل یوسف که از مدینه تا مرو مصر غریبه بود و با آن همه ثروت و جلال و شوکت، دلش می‌خواست به کنعان برگردد.

امام رضا(ع) در حالی با مسجد پیامبر خداحافظی می‌کرد که می‌دانست بازگشتی ندارد. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) به سند خود از محول بجستانی نقل کرده است که امام رضا(ع) با پیامبر(ص) خداحافظی کرد، اما هر بار به سمت قبر بر می‌گشت و صدایش با گریه بلند می‌شد. به امام نزدیک شدم و به او تبریک گفتم. امام فرمود: من را رها کن! من از جوار جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیرون می‌شوم و در «غربت» می‌میرم.
آنچه امروز برای همه ما روشن است. ابتدا و انتهای سفر امام رضا(ع) است، اما اینکه امام در حد فاصل این دو نقطه، دقیقاً از چه مسیرهایی عبور کرده، کاملاً مشخص نیست و در آن اختلاف وجود دارد. تعیین خط سیر دقیق امام رضا(ع) به واسطه گزارش‌های متعدد و گاه متناقض منابع، دشوار است.

خط سیر هجرت امام رضا(ع)

کاروان‌هایی که از حجاز به قصد عراق حرکت می‌کردند، چه از راه مکه و چه از راه مدینه، در منزلی به نام «معدن نقره» به یکدیگر می‌رسیدند و از آن جا به یکی از دو مقصد بصره یا کوفه روانه می‌شدند. بیشتر قرائن و شواهدی که وجود دارد نشان می‌دهد که امام از طریق مدینه و معدن نقره راهی بصره شده و بعید به نظر می‌رسد که امام ابتدا به مکه رفته و بعد عازم سفر شده باشد.

یکی از دلایل این است که سفر امام عادی و به دلخواه خودشان نبوده است، بلکه تحت الحفظ بوده و طبیعی است که مأموران مأمون کوتاهترین مسیر را انتخاب کرده باشند تا هر چه سریع‌تر مأموریت خود را به انجام برسانند. بدیهی است با وجود راه مستقیم مدینه به بغداد که 134 فرسنگ بوده، مسیری انتخاب نشده که مسافت آن 355 فرسنگ بوده است.

دلیل دیگری که مورخان نقل کرده‌اند، این است که در سال 200 ه‍ . ق که با سفر امام همزمان می‌شود، شرایط خاصی بر مکه حاکم بوده است. بین طرفداران مأمورن به فرماندهی رجا بن ابی ضحاک، ورقاء، جلودی و هارون بن مسیب از یک سو و مخالفان خلیفه به رهبری محمدبن جعفر، عموی امام رضا(ع) از طرف دیگر جنگ بوده است و مصلحت ایجاد نمی‌کرده که رجاء بن ابی ضحاک، امام رضا(ع) را وارد شهری کند که تا دیروز در آن شهر طرف جنگ بوده است.

و سومین دلیل این است که رجاء بن ابی ضحاک مأمور بود تمام حالات، رفتار و گفتار امام را در طول سفر زیر نظر داشته و برای گزارش به مأمون ارائه کند. در سفرنامه‌ای که او به خلیفه ارائه داد، حتی به جنبه‌های روحی و اخلاقی امام رضا(ع) اشاره شده و تا جایی که ذکرها و دعاهای امام در نمازها هم از قلم نیفتاده است. به همین دلیل بعید به نظر می‌رسد که امام به مکه رفته باشد و ضحاک آن را در سفرنامه خود نقل نکرده باشد.

با وجود این دلایل، بعضی از منابع به خصوص تذکره‌های متأخر، نوشته‌اند که امام رضا(ع) همراه با امام جواد(ع) به مکه هم رفته‌اند. امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام می‌دهد و در پشت مقام ابراهیم(ع) نماز می‌گزارد. حضرت جواد(ع) که آن زمان کودکی هفت ساله بوده است، بعد از طواف به طرف حجرالاسود می‌رود و آنجا به مدت طولانی می‌نشیند. موفق یکی از یاران امام رضا(ع)، به حضرت جواد(ع) می‌گوید: «فدایت شوم! بلند شو تا برویم».

امام جواد(ع) می‌گوید: من فعلاً نمی‌خواهم از اینجا بلند شوم تا خداوند چه خواهد!

این جمله را که امام جواد(ع) می‌گوید، در صورتش یک دنیا غم و اندوه می‌نشیند. موفق پیش امام رضا(ع) می‌رود و جریان نیامدن امام جواد(ع) را به آن حضرت گزارش می‌دهد. امام رضا(ع) بلند شده، به حجر اسماعیل می‌روند و می‌فرمایند: «ای فرزند دلبندم! بلند شو تا برویم». امام جواد(ع) می‌گوید: «پدرجان چگونه بلند شوم در حالی که دیدم شما آن‌چنان وداعی با خانه خدا کردید که گویی دیگر بر نخواهید گشت». به هر حال امام(ع) در طول مسیر از «معدن نقره» گذشته، وارد منطقه قادسیه می‌شود. سرزمینی که در عصر خلیفه دوم، محل جنگ بزرگ میان مسلمانان و ایرانیان بود جنگی که سرانجام به پیروزی مسلمانان انجامید.

ابی نصر بزنطی می‌گوید: «در قادسیه خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم، امام به من فرمود: اطاقی برای من اجاره کن که دارای دو در باشد، تا مراجعه کنندگان بتوانند به راحتی رفت و آمد کنند.

حضرت رضا(ع) پس از قادسیه به سمت بصره ادامه مسیر داد. 

جلوگیری از ورود امام به کوفه

ترسهای مأمون پایان ناپذیر بود. ترس حقارت می‌آورد و حقارت، دسیسه و انتقام. مأمون در کشیدن نقشه‌هایش تا آنجا پیش رفته بود که حتی مسیر سفر امام را از پیش طراحی کرده بود. او به روشنی از شوق شیعیان و علویانی که در کوفه به سر می‌بردند، نسبت به امامشان آگاه بود. به همین خاطر از کاروان امام خواسته بود، بدون اینکه از مناطق شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان عبور کند، با فاصله از آنجا عبور کرده و وارد بصره شود.

برخی نویسندگان مثل یعقوبی و بیهقی، مسیر امام را از طرف بغداد به سوی بصره دانسته‌اند؛ ولی این احتمال خیلی قابل اعتماد نیست. زیرا عبور امام از قادسیه توسط بیشتر نویسندگان قطعی دانسته شد و با این فرض و با توجه به شرایط جغرافیایی، بغداد نمی‌تواند در مسیر قرار گرفته باشد. ثانیاً در نقل بیهقی، از بیعت طاهر ذوالیمینین با امام رضا(ع) در هنگام عبور ایشان از بغداد، ذکر شده است که با توجه به مسأله ولایتعهدی امام در خراسان، درستی این نقل زیر سوال می‌رود. حتی برخی محققان، گذر امام از کوفه را نیز نقل کرده‌اند. سیدمحسن امین عاملی می‌نویسد: «بعضی روایات نشان می‌دهد که امام علی بن موسی الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به کوفه آمده‌اند.»

و علامه مجلسی نیز رفتن امام به جانب کوفه را عنوان کرده است. اما شاید مقصود از سفر به بصره و کوفه سفر دیگری باشد که امام قبل از احضار به خراسان داشته‌اند.

ورود امام به قم 

برخی بر این باورند که امام رضا(ع) در طول این سفر از طریق اراک یا از راه اصفهان، به قم هم وارد شده‌اند و به منزل شخصی رفته‌اند که این مکان امروز به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت پیدا کرده. اما باید در نظر داشت که مأمون گذر امام را از شهرهای محل تجمع شیعیان ممنوع کرده بود. به همین خاطر حضور پیدا کردن امام در قم، سند محکم ندارد و از طرف دیگر منابع تاریخی هم آن را تأیید نمی‌کند.

محدث قمی با استناد به نقل سیدبن طاووس می‌نویسد: «حضرت رضا(ع) بنا به دعوت مأمون از مدینه به بصره آمده و با عبور از نزدیکی کوفه از راه بغداد وارد قم گردید.»

ولی نظریه مشهور این است که امام از اصفهان یا نزدیکی آن به سوی طبس و نیشابور عزیمت داشته است. ناصر خسرو هم در سفرنامه خود، راه معروف عراق تا خراسان را ـ که خودش نیز از همان مسیر سفر کرده است ـ ضمن نقشه‌ای که ضمیمه سفرنامه‌اش است، چنین توصیف می‌کند:

« این مسیر از بصره آغاز و بعد از گذر از «شاطی عمان»، «ابله»، «عبادان»، «مهروبان»، «ارجان»، «اصفهان»، «کوه مسکیان»، «نایین»، «ده گرمه»، «رباط زبیده»، «چهارده طبس» به نیشابور منتهی می‌شود.

ورود امام به نیشابور 

همه تاریخ‌نگاران و محدثان ورود امام به نیشابور را تأیید کرده‌اند. شاید بهتر باشد درباره تاریخچه نیشابور کمی صحبت کنیم. نیشابور شهری است که در سال 23 هجری قمری، معاصر خلیفه دوم توسط ارتش اسلام فتح شد. البته بعضی نیز، فتح آن را رخدادی در سال 31 هجری قمری می‌دانند. نویسنده معجم البلدان می‌نویسد: «نیشابور شهری بزرگ و دارای فضایل بسیاری است. زیرا این شهر خاستگاه فضلا و مرکز علماست و در میان شهرهایی که من گردش کرده‌ام، چونان نیشابور ندیده‌ام.»

نیشابور شهری است که در روزگار قدیم مرکز فرهنگی و علمی بزرگی محسوب می‌شد و بزرگانی از نقاط مختلف دور و نزدیک در آنجا اقامت داشته و به امور علمی و تحقیقاتی مشغول بودند. همچنین حاکم نیشابوری (متولد 405 هجری قمری) در کتاب تاریخ خود حتی از دانشمندان غیر ایرانی که در نیشابور اقامت داشته‌اند، نام برده است و در کتابش از بعضی صحابه و تابعینی یاد کرده که در نیشابور زندگی می‌کردند و به نشر معارف دین می ‌پرداختند.

امام رضا(ع) در سفر به خراسان، وقتی وارد نیشابور می‌شود، مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد. مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا(ع) در نیشابور ضبط شده، روایت عبدالسلام بن صالح، ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا(ع) در نیشابور نقل می‌کند.

ولایتعهدی امام در خراسان

حضرت رضا (علیه السلام) پس از عبور از نیشابور و چند آبادی دیگر، بالاخره وارد مرو پایتخت مأمون شده و مورد استقبال و تکریم او قرار می‌گیرد. حالا دیگر مأمون خود را به اهدافش نزدیک‌تر احساس می‌کرد و می‌خواست نقشه‌هایش را عملی کند.

او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومتش شده بود، از میان بردارد و برای محکم کردن پایه‌های قدرتش، محیط را امن و آرام کند. مأمون با مشورت وزیر خود، فضل بن سهل، تصمیم گرفت تا دست به نیرنگی سیاسی بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد کند و خودش از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند. چون حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست. یا امام می‌پذیرفت و یا نمی‌پذیرفت و در هر دو حال برای مأمون و خلافت عباسیان پیروزی بود.

اگر می‌پذیرفت، بنابر شرطی که مأمون قرار داده بود، خودش ولایت عهدی امام را برعهده می‌گرفت و همین مطلب باعث می‌شد تا او پس از امام نزد همه گروهها و فرقه‌های مسلمانان، مشروعیت پیدا کند. مخصوصاً که برای مأمون آسان بود که در مقام ولایتعهدی، ـ بدون اینکه کسی مطلع شود ـ امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او برسد.

و اگر امام خلافت را نمی‌پذیرفت، ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کرد که در این صورت باز هم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌شد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت، دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن نگه دارد و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد تا هر حرکتی از سوی امام و شیعیانش را سرکوب کند.

همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر، شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سؤال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

به همین خاطر مأمون بعد از استقبال از امام رضا (علیه السلام)، در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند، گفت: «همه بدانند من در آل عباس و آل علی هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ندیدم.» و خلافت را به امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد داد. امام رضا (علیه السلام) رو به مأمون کرده و گفت: &la