دارالثقلین
(بسم الله الرحمن الرحیم) تو را با نام آهو می شناسند / رضای حضرت هو می شناسند/ تمام رعیت ملک عظیمت / به نام شاه خوشرو می شناسند /میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر شما محبـان اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیهم اجمعین) مبارکباد.(اللهم عجل لولیک الفرج)
نويسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

اول    دفــتر   بنــام      ایزد      دانــــا                      صانع    پــروردگار   حیّ   توانا

اکبر و  اعظم  خدای     عالم   و   آدم                      صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از  در   بخشندگی   و    بنده    نوازی                       مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا     

قسمت خود میخورند منعم و   درویش                       روزی خود می برند پشه و عنقا     

حاجت   موری   به   علم  غیب  بداند                       در بن چاهی به زیر صخره صما

(سعدی)

 

                              پند

ای که پنجاه رفت و در خوابی                         مگر این پنج روزه در یابی

تا کی این باد کبر و اتش خشم                         شرم بادت  که قطره ی  آبی

کهل  گشتی و  همچنان   طفلی                         شیخ بودی و همچنان  شابی

(سعدی)

 

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

. اهل بیت

1. در قرآن

1. آماری از آیات پیرامون اهل بیت

1- در کتاب اهل البیت و القرآن نوشته صادق الحسینى الشیرازى 340 آیه از قرآن را ـ که اهل سنت آنها را درباره اهل بیت نقل کرده‏اند ـ جمع آورى شده است.

2. یک نمونه آز آیات (آیه تطهیر)

1-إِنَّما یرِیدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً[احزاب/33]

مستدرک حاکم، 3، از صفحه 146 به بعد احادیث زیادی نقل کرده که مراد از اهل بیت فقط على و فاطمه و حسن و حسین(ع)هستند.

کلمهإِنَّماانحصار است.

- مراد اراده تکوینى و خصوصى است و گرنه اراده اولیه به این است که تمام مردم پاک باشند.

- رجس عام است، هر عملى که عقل، شرع و طبع نپسندد.

-َ یطَهِّرَکمْتاکید یذهب است.

مراد از اهل بیت به دلیل روایات زیاد (هفتاد و پنج روایت، 41 حدیث از اهل سنت و 34 حدیث از شیعه) على و فاطمه و حسن و حسین است. هیچ دلیلى از تاریخ و حدیث براى غیر این چند نفر نداریم.[نقل از اهل البیت، فاضل قفقازى].

2- ام السلمة مى‏گوید: همینکه آیه نازل شدفأرسل رسول الله إلى فاطمة و علی و الحسن و الحسین و قال هؤلاء أهلی.[شواهد التنزیل، ج2، ص92].

3- هر روز صبح (روایات از 6 ماه تا 17 ماه گفته‏اند) رسول خدا(ص)آیهإِنَّما یرِیدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً[احزاب/33].

را لب در خانه فاطمه زهرا(ص)تلاوت مى‏کرد تا مردم بدانند اهل البیت کیست.

4- عایشه مى‏گوید: روزى پیامبر(ص)کساء سیاه رنگى داشت و حسن و حسین و فاطمه و على را زیر آن جاداد و فرمود:إِنَّما یرِیدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ[احزاب/33].

(باب فضائل اهل البیت النبى)[صحیح مسلم، ج4، ص1883.5].

- این قسمتإِنَّما یرِیدُ اللّهُبه شهادت ده ها حدیث مستقلا نازل شده و ماجراى مخصوصى دارد نظیر آیهالْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الإِْسْلامَ دِیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیرَ مُتَجانِفٍ لإِِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ[مائده/3].

ولى به امر رسول خدا(ص)به هنگام جمع آورى قرآن این آیه در این محل قرار داده شده است.

6- در احقاق الحق، ج14، ص75 و در نور الثقلین، ج4، ص276 مى‏خوانیم که پنج تن که زیر عبا رفتند عایشه خواست وارد شود؛ رسول خدا(ص)فرمود: نهأنت على مکانک[بحار الأنوار، ج35، ص227].

ام سلمه خواست وارد شود باز رسول خدا اجازه نفرمود.2. در روایات

1. حدیث ثقلین

1. تعابیر مختلف حدیث

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ[کمال الدین، ج1، ص235].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکمُ الثَّقَلَینِ[أمالى صدوق، ص522].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إنی سائلکم عن الثقلین[تفسیر القمی، ج1، ص3].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إنکم مجموعون غدا و مسئولون عن الثقلین[بحار الأنوار، ج23، ص153].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):کیف خلفتمونی من بعدی فی الثقلین[مثیر الأحزان، ص19].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):الثِّقْلَینِ کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی[أمالى صدوق، ص522].

2. نکات حدیث

1- افضل: احدى مساوى اهل بیت نیست و گرنه او در کنار قرآن مطرح نمى‏شد.

2- اعلم: اهل بیت به تمام علوم قرآن آگاهند.

-اگرلا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کتابٍ مُبِینٍ[انعام/59].

پس اهل بیت هم همه را مى‏دانستند.

3- عصمت: اهل بیت معصومند، زیرا قرآن کهلا یأْتِیهِ الْباطِلُ[فصلت/42].

اگر اهل بیت از حق دور شوند رسول الله(ص)نمی فرمود:

إِنِّی قَدْ تَرَکتُ فِیکمْ أَمْرَینِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ تَمَسَّکتُمْ بِهِمَا کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَی أَنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ[کافى، ج2، ص414].

4- مفسر: بدون اهل بیت ما قرآن را نمى‏فهمیم که محکم، متشابه، مجمل و... یعنی چه؟

کتاب هدایت بدون امام کتاب تحیر است.

5- امامت: چون تمسک به قرآن واجب است، پس تمسک به اهل بیت هم واجب است.

6- نجات:لَنْ تَضِلُّوا

7- ابدیت:حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ

8- وحدت:وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً[آل عمران/103].

- حبل الله قران است

و اهل بیت از قرآنلن یفترقاپسوَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً=واعتصموا باهل بیت جمیعا

9- نه قرآن را عوض نه اهل بیت قابل تبدیل هستند.

10- اگر بهما تمسک نبود ضلالت است:تَضِلُّوا

وَ لاَ الضّالِّینَ[فاتحه/7].

11- نکته: در مسجد خیف در ایام حج مردم را جمع و مسالهإِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِرا مطرح و بعد فرمود:لن یفترقا حتى یردا علی الحوض کإصبعی هاتین و جمع بین سبابتیه و لا أقول کهاتین و جمع بین سبابته و الوسطى فتفضل هذه على هذه[الغیبة نعمانی، ص42].

قرآن منهاى امام، یعنى: بنى‏امیه، بنى عباس، یزید شرابخوار، ولید تیرباران کننده قرآن، حجاج کعبه خراب کن، هارون و مامون امام کش، تا فهد حاجى کش.

قرآن منهاى امام یعنى:

- سکوت به جاى فریاد (معاویه به ابن عباس گفت: آیاتى که درباره على(ع)است تفسیر نکنید. گفت: حتی احادیث را هم نخوانم؟ معاویه گفت: بخوان، ولى تفسیرنکن.[خلافت و ولایت].

12- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعدی الثقلین واحد منهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض و عترتی أهل بیتی ألا و إنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض.قال: ابن نمیر قال: بعض أصحابنا عن الأعمش قال:" انظروا کیف تخلفونی فیهما"[العمدة، ص68. (هذا حدیث حسن قریب)]

16- در پایان حدیث ثقلین فرمود:انْظُرُوا کیفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمَا[وسائل الشیعة، ج27، ص188].

اهل بیت، صفحه 4

17- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی[نهج الحق، ص226].

18- در آخرین مرحله که ثقلین را مطرح کرد، دست على(ع)را گرفت قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إن علیا مع القرآن، و القرآن مع علی ، لا یفترقان حتى یردا علی الحوض.[أمالى طوسى، ج18، ص506].

3. سند حدیث

13- علامه میر حامد حسین هندى تنها در خلاصه عبقات آن هم در جلد اول 187 حدیث از کتب معتبر اهل سنت نقل کرده که اهل بیت رسول همدوش با قرآن هستند و از 92 نفر از جمله امام شافعى و مسند احمد و صحیح مسلم نقل کرده کهمثل اهل بیتى کمثل سفینة نوح.

14- در تفسیر برهان جلد 3، صفحه 309 به بعد 65 حدیث از شیعه و سنى نقل کرده است که اهل بیت منحصرا پنج نفرند.

15- لحظات حساس: حدیث ثقلین را کجا فرمودند؟ در چهار مورد حساس: در منا، در مسجد خیف، در عرفات و در غدیر خم در آخرین خطبه‏اى که در منبر خواندند[احقاق الحق، ج9، ص309].

به غیر از صحاح سته از 82 طریق حدیث ثقلین از شیعه نقل شده[اعیان الشیعه، ج1، ص370].

2. حدیث سفینه

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح[المناقب، ج1، ص214].

1-وَ اصْنَعِ الْفُلْک بِأَعْینِنا وَ وَحْینا[هود/37].

نصب امامت با وحى بود.

2-وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ[هود/37].

در نصب ملاحظه احدى نکن.

وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یعْصِمُک مِنَ النّاسِ[مائده/67].

3-کلَّما مَرَّ عَلَیهِ مَلأٌَ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ[هود/38].

نصب و معرفى امام به خصوص در اول کار مایه مسخره دیگران بود.

4-وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قَلِیلٌ[هود/40].

همراه اهل بیت نیز جز افراد کمى نیستند.

5-بِسْمِ اللّهِ مَجْراها وَ مُرْساها[هود/41].

جریان قیام مکه جریان است و مساله سکوت امام حسن(ع)است که با نام خدا و براى هدف الهى صلح بوده است در حالی که :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):الحسن و الحسین إمامان قاما أو قعدا[علل الشرائع، ج1، ص211].

6-یا بُنَی ارْکبْ مَعَنا[هود/42].

امام حسین(ع): تا لحظه آخر مردم را در کربلا دعوت به هدایت کرد.

7-وَ هِی تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کالْجِبالِ[هود/42].

قبول ولایت معصوم سینه ظلم و طاغوت را مى‏شکافد و به سوى هدف الهى پیش می رود. موج شکن است نه متأثر از موج.

8-وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِی[هود/44].

نزول کشتى نجات اهل بیت نیز بر قله بلند معنویت است.

9-یا بُنَی ارْکبْ مَعَنا[هود/42].

10-سَآوِی إِلى جَبَلٍ یعْصِمُنِی[هود/43].

فراریان از طاغوت به دامن طاغوت پناه بردند تا شاید نجات دهنده باشند.

11-اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَ بَرَکاتٍ[هود/48].

حرکت در سایه رهبرى معصوم مایه سلامتیوم ابعث حیا

است.

12-إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی[هود/45].

إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِک[هود/46].

اهل بیت، صفحه 5

شفاعت اهل بیت هم همه جا و درباره هر کس کارساز نیست.

3. حدیث کساء

1- صبح بود، پیامبر(ص)دید که رحمت نازل مى‏شود، رسول خدا عبائى داشت که رنگش سیاه بود و بر دوش مى‏گرفت، درخانه‏ام سلمه بود، در همان محلى که نماز مى‏گذاشت، ام سلمه زن بسیار خوبى بود،

رسول خدا(ص)درخواست کرد که على و فاطمه و حسن و حسین حاضر شوند؛ حاضر شدند رسول خدا همه را زیر آن عبا نشانید و دعا کرد و گفت: خدایا اینها اهل بیت من هستند همه راپاک گردان. آیه نازل شد:إِنَّما یرِیدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً[احزاب/33].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):فقد طهرنا الله من الفواحش ما ظهر منها و ما بطن فنحن على منهاج الحق[تأویل الآیات الظاهرة، ص450].

قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی(ع):الرِّجْسُ هُوَ الشَّک[أمالى طوسى، ج21، ص561].

ام سلمه گفت: آیا من جزء اهل بیت هستم؟ رسول خدا(ص)فرمودند: اما تو زن صالحى هستى. هر روز صبح زود (سحرها) رسول خدا به در خانه فاطمه(س)مى‏آمد و با دو دست خود آستانه در را می گرفت و سلام مى‏کرد و آیه تطهیر را تلاوت و بعدالصَّلَاةُ الصَّلَاةُمی فرمود.

این حرکت به خاطر آن بود که در میان اعضاء خانه حساب آنان را جدا کند. زید فرزند امام سجاد(ع)مى‏فرماید: اگر مراد زنان رسول خدا بودند به جاىلِیذْهِبَ عَنْکمُکلمه عنکن بکار مى‏رفت همانگونه که در جملات قبل از این آیه که مربوط به زنان رسول الله است کلماتبُیوتِکنَّ[احزاب/33].

لا تَبَرَّجْنَ[احزاب/33].

وَ اذْکرْنَ[احزاب/34].

لستن

به کار رفته.[مرتضى علامه عسگرى از 33 مدرک معتبر اهل سنت و 49 مدرک معتبر اهل تشیع].

4. حب اهل بیت در روایات

لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى[شورى/23].

2ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):حبنا أهل البیت یکفر الذنوب، و یضاعف الحسنات، و إن الله (تعالى) لیتحمل عن محبینا أهل البیت ما علیهم من مظالم العباد، إلا ما کان منهم فیها على إصرار و ظلم للمؤنین[أمالى طوسى، ج6، ص164].

3ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):من مات على حب آل محمد مات شهیدا[سعد السعود، ص141].

ـألا و من مات على حب آل محمد مات مغفورا له

ـألا و من مات على حب آل محمد مات تائبا

ـألا و من مات على حب آل محمد مات مؤنا مستکمل الإیمان

ـألا و من مات على حب آل محمد مات مؤنا مستکمل الإیمان

ـألا و من مات على حب آل محمد مات مؤنا مستکمل الإیمان

ـألا و من مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر

ـألا و من مات على حب آل محمد یزف إلى الجنة کما تزف العروس إلى بیت زوجها

- قال النبى(ص):الا من مات على حب آل محمد مات فتح فى قبره بابان من الجنة

ـألا و من مات على حب آل محمد جعل الله زوار قبره الملائکة بالرحمة

ـألا و من مات على حب آل محمد مات على السنة و الجماعة

ـألا و من مات على بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوبا بین عینیه آیس من رحمة الله تعالى[سعد السعود، ص141].

ـألا و من مات على بغض آل محمد مات کافرا

ـألا و من مات على بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة

عن ابن عباس قال: "لما نزل "قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى "(شورى-23) قالوا: یا رسول الله! من قرابتک الذین وجبت علینا مودتهم قال علی و فاطمة و ابناهما"[بحار الأنوار، ج23، ص232].

بعد فخر رازى مى‏گوید: چه مقامى از این بالاتر که در تشهد نماز واجب است برآنان صلوات بفرستیم.

اهل بیت، صفحه 6

[امام شافعى].

5- رسول خدا(ص)در صلوات بگوئید:

قُلْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ[بحار الأنوار، ج91، ص85].

6- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):کل دعاء محجوب حتى یصلى على محمد و آل محمد[بحار الأنوار، ج27، ص260].

از شیعه و سنى نقل شده.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أول ما یسأل عنه العبد حبنا أهل البیت[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص62].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ أَهْلَ الْبَیتِ[الفضائل، ص152].

وَ لَکنَّ النَّعِیمَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیتِ وَ مُوَالَاتُنَا یسْأَلُ اللَّهُ عَنْهُ عِبَادَهُ بَعْدَ التَّوْحِیدِ وَ النُّبُوَّةِ[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص129].

قَالَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع):لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ إِلَّا لِرَجُلَینِ رَجُلٍ یزْدَادُ کلَّ یوْمٍ خَیراً وَ رَجُلٍ یتَدَارَک مَنِیتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ اللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى ینْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى مِنْهُ إِلَّا بِوَلَایتِنَا أَهْلَ الْبَیتِ[کافى، ج2، ص456].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):کل الفلاح لما تمسک بعروتنا أهل البیت[تفسیر الإمام العسکری، ص385].

قَالَ الْبَاقِرُ(ع):اقتراف الحسنة حبنا (مودتنا) أهل البیت[تفسیر فرات کوفى، ص395].

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) فی قوله تعالى: "وَ أَسْبَغَ عَلَیکمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً" (لقمان-20)؛ النعمة الظاهرة النبی (ع) و ما جاء به من معرفته و توحیده و أما النعمة الباطنة ولایتنا أهل البیت و عقد مودتنا[المناقب، ج4، ص180].

قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "إِلَیهِ یصْعَدُ الْکلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یرْفَعُهُ" (فاطر/10): "وَلَایتُنَا أَهْلَ الْبَیتِ وَ أَهْوَى بِیدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ یتَوَلَّنَا لَمْ یرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا"[کافى، ج1، ص430].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیتِ[کفایة الأثر، ص255].

قال المأمون: لا أبقانی الله بعدک یا أبا الحسن فو الله ما یوجد العلم الصحیح إلا عند أهل هذا البیت و إلیک انتهت علوم آبائک.[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص202].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیتِ[کافى، ج2، ص46].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):من أحبنا أهل البیت فلیحمد الله على أول النعم[أمالى صدوق، ص475].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):من أحبنا أهل البیت فلیستعد عدة للبلاء[الغارات، ج2، ص401].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیتِ فَلْیسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً[نهج البلاغه، حکمت 112].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إن حبنا أهل البیت لیحط الذنوب عن العباد کما یحط الریح الشدیدة الورق عن الشجر[ثواب الأعمال، ص187].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إن حبنا أهل البیت لینتفع به فی سبع مواطن عند الله و عند الموت و عند القبر و یوم الحشر و عند الحوض و عند المیزان و عند الصراط[المحاسن، ج1، ص152].

قَالَ الْبَاقِرُ(ع):حبنا أهل البیت نظام الدین[أمالى طوسى، ج11، ص296].

5. ویژگی های اهل بیت در روایات

1- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):حرمت الجنة على من ظلم أهل بیتی و آذانی فی عترتی[العمدة، ص52].

2- قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ قَالَ فِینَا بَیتَ شِعْرٍ بَنَى اللَّهُ تَعَالَى لَهُ بَیتاً فِی الْجَنَّةِ[عیون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص7].

3- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):مثل أهل بیتی مثل النجوم کلما أفل نجم طلع نجم[المناقب، ج4، ص178].

4- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):مثل أهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق[شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج1، ص218].

5- ابوذر از پیامبر(ص)نقل می فرماید که حضرت فرمود:اجعلوا أهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد، و مکان العینین من الرأس فإن الجسد لا یهتدی إلا بالرأس، و لا یهتدی الرأس إلا بالعینین.[أمالى طوسى، ص482].

اهل بیت، صفحه 7

6- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):إن مثلنا فیکم کمثل الکهف لأصحاب الکهف و کباب حطة و هو باب السلم فادخلوا فی السلم کافة[الغیبة نعمانى، ص44].

7-قَالَ الصَّادِقُ (ع) فی قوله تعالى "وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ" (واقعه/10): "نحن السابقون و نحن الآخرون"[المناقب، ج4، ص283].

8- قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(ع):نحن أبواب الله و نحن الصراط المستقیم[معانی الأخبار، ص35].

قَالَ الْبَاقِرُ(ع):بُنِی الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکاةِ وَ حِجِّ الْبَیتِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْوَلَایةِ لَنَا أَهْلَ الْبَیتِ[خصال صدوق، ج1، ص277].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):أَکبَرُ الْکبَائِرِ إِنْکارُ حَقِّنَا أَهْلَ الْبَیتِ[تفسیر عیاشى، ج1، ص237].

قَالَ الرِّضَا(ع):غُفْرَانُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ بِشَفَاعَتِنَا أَهْلَ الْبَیتِ[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص136].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أهل البیت أدرى بما فی البیت[بحار الأنوار، ج78، ص273].

قالت بنت الحارث بن عبد المطلب أهل البیت أعظم الناس فی هذا الدین بلاء[نهج الحق، ص312].اهل البیت اعظم الناس مصیبةقَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):أهل البیت أعظم الناس مصیبة[أمالى طوسى، ج10، ص269].

قال زید بن علی فی قوله تعالى "وَ عَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ" (نحل/9): "سبیلنا أهل البیت القصد السبیل الواضح"[المناقب، ج4، ص330].

قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(ع):کنا أهل البیت أمناء الله فی أرضه[تفسیر فرات کوفى، ص283].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):کنا أهل البیت أول من آمن به و صدق بما جاء به[وقعة صفین، ص88].

قَالَ الْحُسَینُ(ع):قد تواضعت لها( لأنوارنا أهل البیت) الملائکة کلها و استکبر، و ترفع و کان بإبائه ذلک و تکبره من الکافرین[تفسیر الإمام العسکری، ص219].

قَالَ الرِّضَا(ع):إذا أطعت الله فأنت منا أهل البیت[معانی الأخبار، ص105].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):إن سلمان منا أهل البیت[رجال الکشی، ص14].

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) فی قول الله عز و جل "کلُّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلّا أَصْحابَ الْیمِینِ" (مدثر/39-38): "هم شیعتنا أهل البیت"[المحاسن، ج1، ص171].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):رحم الله الفضیل بن یسار و هو منا أهل البیت.[رجال الکشی، ص213].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):یا أبا ذر! إنک منا أهل البیت[أمالى طوسى، ج19، ص525].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):إن الله تعالى یفرج الفتن برجل منا أهل البیت[الغارات، ج1، ص3].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إن القرآن أربعة (أربع) أرباع ربع فینا أهل البیت خاصة و ربع فی أعدائنا و ربع حلال و حرام و ربع فرائض و أحکام[تفسیر فرات کوفى، ص47].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):لا یتم الإیمان إلا بمحبتنا أهل البیت[کفایة الأثر، ص109].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):المهدی منا أهل البیت[کمال الدین، ج1، ص152].

قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ: لا تکونوا کفارا ببغض أهل البیت فتلقوا فی النار[تأویل الآیات الظاهرة، ص615].

قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ: "لا تکونوا کفارا ببغض أهل البیت فتلقوا فی النار"[تأویل الآیات الظاهرة، ص615].

قَالَ الْحُسَینُ(ع):رضی الله رضانا أهل البیت[اللهوف، ص60].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):ذِکرُنَا أَهْلَ الْبَیتِ شِفَاءٌ مِنَ العِلل ِوَ الْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ الرَّیبِ وَ حُبُّنَا رِضَى الرَّبِّ تَبَارَک وَ تَعَالَى[خصال صدوق، ج2، ص624].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):ذِکرَنَا أَهْلَ الْبَیتِ شِفَاءً لِلصُّدُورِ[تفسیر الإمام العسکری، ص584].

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ(ع):إن حدیثنا أهل البیت صعب مستصعب[تفسیر فرات کوفى، ص54].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):لنا أهل البیت فضائل القرآن[بحار الأنوار، ج89، ص74].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إن الله جعل ولایتنا أهل البیت قطب القرآن[تفسیر عیاشى، ج1، ص5].

قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِی(ع):لم نزل أهل البیت مظلومین منذ قبض الله (تعالى) نبیه (صلى الله علیه و آله)[أمالى طوسى، ج20، ص559].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):اتقوا الله فی أهل بیت نبیکم[خصال صدوق، ج2، ص464].

اهل بیت، صفحه 8

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) فی قول الله "قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى "(شورى/23): "یعنی فی أهل بیته"[تفسیر القمی، ج2، ص275].

1-اهل بیت نعمتهاى الهى:ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ[تکاثر/8].

قَالَ الصَّادِقُ (ع) فی قوله تعالى "ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ" (تکاثر/8): "نحن من النعیم"[أمالى طوسى، ج10، ص272].

2-اهل بیت صراط مستقیم هستند:اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ[فاتحه/6].

قَالَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ(ع):نحن الصراط المستقیم[معانی الأخبار، ص35].

3-اهل بیت گواهان بر خلق:وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ یکونَ الرَّسُولُ عَلَیکمْ شَهِیداً[بقره/143].

قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ"(بقره/143): "نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوُسْطَى وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِی أَرْضِهِ"[کافى، ج1، ص190].

4-اهل بیت راه رسیدن به خداوند هستند:لَیسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیوتَ مِنْ أَبْوابِها[بقره/189].

قَالَ الْبَاقِرُ (ع): "فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ لَیسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیوتَ مِنْ أَبْوابِها "(بقره/189) آلُ مُحَمَّدٍ (ص) أَبْوَابُ اللَّهِ وَ سَبِیلُهُ وَ الدُّعَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْقَادَةُ إِلَیهَا وَ الْأَدِلَّاءُ عَلَیهَا إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ"[تفسیر عیاشى، ج1، ص86].

5-اهل بیت کشتى نجات هستند:وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَی ارْکبْ مَعَنا وَ لا تَکنْ مَعَ الْکافِرِینَ[هود/42].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکبَ السَّفِینَةَ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنْهُ[أمالى صدوق، ص218].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):إنما مثل أهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح ، من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک[أمالى طوسى، ج18، ص513].

6-اهل بیت پیش گامان در خوبى‏ها هستند:ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ[فاطر/32].

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا (ع): "فى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکتابَ الَّذِینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا" (فاطر/32) وُلْدُ فَاطِمَةَ (ع) وَ السَّابِقُ بِالْخَیرَاتِ الْإِمَامُ وَ الْمُقْتَصِدُ الْعَارِفُ بِالْإِمَامِ وَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ الَّذِی لَا یعْرِفُ الْإِمَامَ"[کافى، ج1، ص215].

7-اهل بیت ستارگان هدایت هستند:وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ[انعام/97].

قال علی بن إبراهیم بن هاشم القمی فی قوله تعالى "وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها(انعام/97)" "النجوم آل محمد (ص)"[تفسیر القمی، ج1، ص211].

9-اهل بیت راست گویان جامعه هستند:یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کونُوا مَعَ الصّادِقِینَ[توبه/119].

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "اتَّقُوا اللّهَ وَ کونُوا مَعَ الصّادِقِینَ (توبه/119)" إِیانَا عَنَى"[کافى، ج1، ص208].

10-اهل بیت راسخان در علم هستند:وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ[آل عمران/7].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ أَمِیرُ الْمُؤمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ[کافى، ج1، ص213].

11-اهل بیت و علم به کتاب الهى:قُلْ کفى بِاللّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتابِ[رعد/43].

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "قُلْ کفى بِاللّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتاب" (رعد/43): "إِیانَا عَنَى وَ عَلِی أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَیرُنَا بَعْدَ النَّبِی (ص)"[کافى، ج1، ص229].

12-اهل بیت شجره طیبه هستند:أَ لَمْ تَرَ کیفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کلِمَةً طَیبَةً کشَجَرَةٍ طَیبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤتِی أُکلَها کلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یضْرِبُ اللّهُ الأَْمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرُونَ[ابراهیم/25-24].

قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ "(ابراهیم/24) فقال: "رسول الله (ص) و الله جذرها و أمیر المؤمنین فرعها و الأئمة من ذریتها أغصانها و علم الأئمة ثمرها و شیعتهم المؤمنون ورقها"[بصائر الدرجات، ص59].

13-اهل بیت مورد حسد دشمنان هستند:أَمْ یحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهِیمَ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً[نساء/54].

قَالَ الصَّادِقُ (ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "أَمْ یحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ "(نساء/54): "نَحْنُ وَ اللَّهِ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ"[کافى، ج1، ص206].

15-اهل بیت وارث زمین هستند:إِنَّ الأَْرْضَ لِلّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ[اعراف/128].

اهل بیت، صفحه 9

قَالَ الْبَاقِرُ (ع): "وَجَدْنَا فِی کتَابِ عَلِی (ع) "إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ "(اعراف/128) أَنَا وَ أَهْلُ بَیتِی الَّذِینَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ کلُّهَا لَنَا"[کافى، ج5، ص279].

6. بررسی حدیث نجوم

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص87].

در برابر مثال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح[المناقب، ج1، ص214].

حدیثى نقل شده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم[عیون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص87].

فخر رازى مى‏گوید: پس ما اهل نجاتیم، چون هم بر کشتى نوح سواریم و اهل بیت را دوست داریم. هم در این دریاى متلاطم از نجوم راه یابى مى‏کنیم؛ اما حدیث نجوم به مشکلاتى برخورد کرده که باید از آن صرف نظر کنیم از جمله:

1- بزرگانى از ائمه حدیث تا آن را دروغ مى‏دانند از جمله حنبل گرفته تا نام 30 نقر. در خلاصه عبقات از اهل سنت آمده که حدیث را دروغ مى‏دانند.

2- در میان صحابه افرادى مرتکب گناهان کبیره مى‏شدند قتل نفس، زنا و... حد جارى مى‏شد.

3- آیاتى از قرآن از بعضى از صحابه انتقاد شدید نموده است:

وَ الَّذِینَ یرْمُونَ الْمُحْصَناتِ[نور/4].

وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یؤذُونَ النَّبِی[توبه/61].

مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ[توبه/101].

یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ[توبه/61].

إِنَّ بُیوتَنا عَوْرَةٌ[احزاب/13].

یخْشَوْنَ النّاسَ کخَشْیةِ اللّهِ[نساء/77].

الَّذِینَ یبْخَلُونَ[نساء/37].

إِنَّ الَّذِینَ جاؤ بِالإِْفْک[نور/11].

4- گاهى خود اصحاب اعتراف به عدم لیاقت و ضعف و خلاف خود مى‏کردند. مى‏گفتند:إن لی شیطانا یعترینی فإن استقمت فأعینونی و إن زغت فقومونی[الصراط المستقیم، ج2، ص300].

5- تضاد میان اصحاب تضاد لفظى، عملى، نظامى

- خلفاء مى‏گفتند که رسول الله(ص)فرمود:

نحن معاشر الأنبیاء لا نورث[دلائل الإمامة، ص35].

حضرت تکذیب کردند

- میان عثمان، ابوهریره، ابو موسى اشعرى مسائلى بود.

- میان ابوذر و معاویه و عثمان تبعید و زد و خورد مطرح شد.

- میان حضرت على(ع)و طلحه و زبیر جنگ جمل به راه افتاد.

- سمرة بن جندب در برابر رسول خدا از یک درخت آن هم با گرفتن مبلغ چند برابر گذشت نکرد.

معاویه و حضرت على(ع)هر دو صحابى بودند، ولى معاویه دستور داد در خطبه به على(ع)لعنت کنند و شیعیان او را از بیت المال محروم کنند.

- قرآن درباره ولید بن عقبه فرمود:إِنْ جاءَکمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا[حجرات/6].

- آن همه خطاب تند به زنان رسول الله براى چیست؟

إِنْ کنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا[احزاب/28].

فَإِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکنَّ أَجْراً عَظِیماً[احزاب/29].

                                              (درس هایی از قرآن حجت الاسلام محسن قرائتی)

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

ای گشاینده عقده ها و ای در هم شکننده انبوه اندوه.

ای که ابرهای کدورت و غم را از افق فکرها بر کنار می کنی.

ای بخشاینده این جهان و آن جهان.

به روان پاک محمد و آل محمد درود فرست و گره از کارم بگشای و ابر غم از افق فکرم بر کنار کن و اندوه انبوه شده ام را در هم شکن.

پروردگارا مسئلت من مسئلت موجود در مانده ایست که سخت محتاج و پریشان است. نیرویش کاهش گرفته و گناهانش افزایش یافته است.

ای خداوند جلال و اکرام! همی خواهم توفیقی عنایت فرمایی که در پیشکاه تو به عبادت برخیزم و عبادتی بجای آورم که بدوستی تو دست یابم. عبادتی که محبت تو را دریابم و یقینی که حق الیقین باشد و در دو جهان سودم دهد.

 

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

. آب

1. جایگاه آب

1. در قرآن

1. اهمیت

بیش از 60 مرتبه نام آب در قرآن آمده که ما چند آیه از آن نقل می‏کنیم.

1-أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[فرقان، 48].

2-و جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَ فَلا یومِنُونَ[انبیاء، 30].

3- قرآن حیات و سرسبزی زمین را وابسته به آب دانسته و در این باره آیات بسیاری است:

وَ اللّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الأَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها[نحل، 65].

4- آب را وجود مبارک نامیده:

وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً[ق، 9].

5- قطع آب را وسیله تهدید قرار داده.

إِنْ أَصْبَحَ ماوکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ[ملک، 30].

6- نزول باران و نعمت آب را وسیله شناخت خدا قرار داده:

أَ فَرَأَیتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ[واقعه، 68-69].

آری،آب دریا و اقیانوس شور و تلخ است و تنها آب آشامیدنی باید از طریق باران تأمین شود.

7-وَ اللّهُ خَلَقَ کلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ[نور، 45].

8-هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً[فرقان، 54].

10وَ ینَزِّلُ عَلَیکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیطَهِّرَکمْ بِهِ وَ یذْهِبَ عَنْکمْ رِجْزَ الشَّیطانِ وَ لِیرْبِطَ عَلی قُلُوبِکمْ وَ یثَبِّتَ بِهِ الأَْقْدامَ[انفال، 11].

11-وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ[هود، 7].

12-وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ یرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِیذِیقَکمْ مِنْ رَحْمَتِهِ[روم، 46].

آب رسانی: أَ جَعَلْتُمْ سِقایةَ الْحاجِّ[توبه، 19].

بهداشت آب (خباثت با ایمان، خباثت با هنیئا): اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً[هود، 52].

فاسد کردن آب:ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ[روم، 41].

حقوق مردم در رابطه با آب، تقسیمات راهها: یصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ[توبه، 34].

2. آب، وسیله ای برای خدا شناسی

1-إِنْ أَصْبَحَ ماوکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ[ملک، 30].

2-أَ فَرَأَیتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ[واقعه، 68-69].

3-وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الأَْرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیقُولُنَّ اللّهُ[عنکبوت، 63].

لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکرُونَ[واقعه، 70].

آب و توحید:أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ[واقعه، 69].

3. آب ومعجزات

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْرَبَ الْمَاءَ بِاللَّیلِ فَحَرِّک الْمَاءَ[کافی، ج6، ص384].

قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع):إِیاک وَ شُرْبَ الْمَاءِ الْبَارِدِ و.... فِی الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ یفْسِدُ الْمَعِدَةَ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج1، ص112].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع):قَالَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی سَقَانَا عَذْباً زُلَالًا وَ لَمْ یسْقِنَا مِلْحاً أُجَاجاً وَ لَمْ یواخِذْنَا بِذُنُوبِنَا[کافی، ج6، ص384].

قَالَ الصَّادِق(ع):اشْرَبِ الْمَاءَ قَلِیلًا وَ أَمْسِک حَتَّی یعْتَدِلَ طَبْعُک[کافی، ج6، ص348].

الَّذِی هُوَ یطْعِمُنِی وَ یسْقِینِ[شعراء، 79].

بهداشت آب:الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ[اعراف، 133].

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ[قمر، 11].

آب، صفحه 2

آب نیل فرعون را غرق می‏کند:فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ[ذاریات، 40].

آب نیل کودک شیرخوار را حفظ می‏کند:فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ[قصص، 7].

عذاب با آب در قیامت:وَ إِنْ یسْتَغِیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ[کهف، 29].

2. در روایات

1. اهمیت

قال الصادق(ع):إن رأس معاش الإنسان و حیاته الخبز و الماء[بحارالأنوار، ج3، ص86].

عن محمد بن سنان عن أبی عبد الله(ع) قال:" سألته عن أول ما خلق الله عز و جل قال إن أول ما خلق الله عز و جل ما خلق منه کل شیء قلت جعلت فداک و ما هو قال الماء"[بحارالأنوار، ج5، ص240].

قال رَسُولِ اللَّهِ(ص):أَنَّهُ قَالَ سَیدُ الْأَشْرِبَةِ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ الْمَاءُ[بحارالأنوار، ج59، ص293].

خذوا حاجتکم من الماء[بحارالأنوار، ج18، ص37].

قال رَسُولِ اللَّهِ(ص):صُبَّ الْمَاءَ مِنْ بَابِ دَارِک إِلَی أَقْصَی دَارِک[من‏لایحضره‏الفقیه، ج3، ص551].

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):الْمَاءُ سَیدُ الشَّرَابِ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ[کافی، ج6، ص380].

تغییر مسیر آب: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ[کافی، ج5، ص292].

2. تشبیه به آب در روایات

قَال الرِّضَا(ع):الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ[کافی، ج1، ص198].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:مَثَلُ الدُّنْیا کمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ کلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّی یقْتُلَهُ[کافی، ج2، ص136].

قال رَسُولِ اللَّهِ(ص):فضل أهل بیتی و ذریتی علی غیرهم کفضل الماء علی کل شیء و به حیاة کل شیء[أمالی صدوق، ص191].

قال رَسُولِ اللَّهِ(ص):مَثَلُ الْمُومِنِ الْمُخْلِصِ کمَثَلِ الْمَاءِ[مستدرک‏الوسائل، ج1، ص353].

قَالَ بِشْرٌ سِیحُوا فَإِنَّ الْمَاءَ إِذَا سَاحَ طَابَ[أمالی طوسی ، ص389].

3. در طب و بهداشت

- 30% امراض ما از راه آب است و 70% تخت‏های بیمارستانها در اشغال بیمارانی است که از راه آب مریض شده‏اند:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:لَا تُکثِرْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِکلِّ دَاءٍ[کافی، ج6، ص382].

در شهرها 70% و در روستاها 15% آب موجود سالم و بقیه ناسالم است. در رژیم منحوس پهلوی حدود 10 هزار روستا آب لوله کشی داشت و در جمهوری اسلامی حدود دو برابر رژیم گذشته در روستاها لوله کشی آب انجام شده واگر کار خیر می‏خواهید انجام دهید به جای ساختمان بیمارستان، دهات را لوله کشی کنید.

در ایران از هر هزار نفر زیر یکسال، 104 نفر می‏میرند.

در سوئد از هر هزار نفر زیر یکسال، 7 نفر می‏میرند.

در آمریکا از هر هزار نفر زیر یکسال، 12 نفر می‏میرند.

در کوبا از هر هزار نفر زیر یکسال، 5/17 نفر می‏میرند.

و از نظر بهداشتی اگر کلا 10 رده باشد ما در رده 7 هستیم.

در ایران تقریبا هر سال بیش از حدود دویست هزار کودک زیر یکسال از دنیا می‏روند و حدود 60 هزار کودک بین یکسال تا 5 سال که در مجموع حدود 280 هزار نفر مرگ و میر در کودکان زیر 5 سال داریم. و کلا در هر ده دقیقه سه نفر کودک می‏میرند که یک سوم این تعداد به خاطر اسهال و بقیه به خاطر نبود بهداشت است.

عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ:" سَأَلْتُهُ کمْ أَدْنَی مَا یکونُ بَینَ بِئْرِ الْمَاءِ وَ الْبَالُوعَةِ فَقَالَ إِنْ کانَ سَهْلًا فَسَبْعَةُ أَذْرُعٍ وَ إِنْ کانَ جَبَلًا فَخَمْسَةُ أَذْرُعٍ"[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص410].

مصرف آب جوشیده: قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِین(ع):ائْتُونِی بِمَاءٍ حَارٍّ قَدْ أُغْلِی غَلَیاناً شَدِیداً[کافی، ج7، ص422].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:الِاسْتِنْجَاءُ بِالْمَاءِ الْبَارِدِ یقْطَعُ الْبَوَاسِیرَ[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص354].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَال:لَا تُفْسِدْ عَلَی الْقَوْمِ مَاءَهُمْ[کافی، ج3، ص65].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):صُبَّ الْمَاءَ الْبَارِدَ عَلَی قَدَمَیک إِذَا خَرَجْتَ فَإِنَّهُ یسُلُّ الدَّاءَ مِنْ جَسَدِک[من لایحضره الفقیه، ج1، ص112].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع) إِنَّهُ نُهِی أَنْ یبُولَ الرَّجُلُ فِی الْمَاءِ الْجَارِی[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص34].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):کرِهَ أَنْ یبُولَ فِی الْمَاءِ الرَّاکدِ[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص31].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِذَا تَغَیرَ الْمَاءُ وَ تَغَیرَ الطَّعْمُ فَلَا تَتَوَضَّأْ وَ لَا تَشْرَبْ[کافی، ج3، ص4].

آب، صفحه 3

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنْ کانَ یوذِیهِ الْمَاءُ فَلْیمْسَحْ عَلَی الْخِرْقَةِ[کافی، ج3، ص33].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِیاک وَ شُرْبَ الْمَاءِ الْبَارِدِ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج1، ص112].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):لَا تُکثِرْ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ فَإِنَّهُ مَادَّةٌ لِکلِّ دَاءٍ[کافی، ج6، ص382].

ذُکرَ للصَّادِقِ(ع) الْحُمَّی قَالَ:" إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ لَا نَتَدَاوَی إِلَّا بِإِفَاضَةِ الْمَاءِ الْبَارِدِ یصَبُّ عَلَینَا وَ أَکلِ التُّفَّاحِ"[کافی، ج6، ص356].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):فلیصب علیه الماء البارد لیسکن به الحرارة[بحارالأنوار، ج73، ص79].

قَالَ الرِّضَا(ع):صُبَّ عَلَی رَأْسِک وَ جَسَدِک الْمَاءَ الْحَارَّ[بحارالأنوار، ج59، ص319].

قال الرضا(ع):خَمْسَ مَرَّاتٍ یصَبُّ الْمَاءُ الْحَارُّ عَلَیهِ عند دُخُولِ الْحَمَّام[بحارالأنوار، ج59، ص322ِ]

4. در آداب واخلاق

1. شب زنده داری و وضو

قال الصادق(ع):إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْأَرَضِینَ وَ الْمِیاهَ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ[بحارالأنوار، ج98، ص109].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أَشْرِبُوا أَعْینَکمُ الْمَاءَ عِنْدَ الْوُضُوءِ لَعَلَّهَا لَا تَرَی نَاراً حَامِیةً[بحارالأنوار، ج77، ص336].

2. ابتدای عمر و انتهای عمر

از هنگام تولد، کام بچه را با آب فرات بردارید.

قال الباقر(ع):حَنِّکوا أَوْلَادَکمْ بِمَاءِ الْفُرَاتِ[کافی، ج6، ص24].

تا هنگام مرگ و غسل، غسل با آب و کافور.

قَالَ النَّبِی(ص)لِعَلِی(ع):یا عَلِی ادْفِنِّی فِی هَذَا الْمَکانِ وَ ارْفَعْ قَبْرِی مِنَ الْأَرْضِ أَرْبَعَ أَصَابِعَ وَ رُشَّ عَلَیهِ مِنَ الْمَاءِ[کافی، ج1، ص450].

3. استحمام

استحمام با آب سرد:ارْکضْ بِرِجْلِک هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ[ص، 42].

4. سحری وپذیرائی

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِنَّ الْفَضْلَ فِی السَّحُورِ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ[کافی، ج4، ص94].

5. تماشا

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِین(ع):ثَلَاثَةٌ یجْلُونَ الْبَصَرَ النَّظَرُ إِلَی الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَی الْمَاءِ الْجَارِی وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَجْهِ الْحَسَنِ[بحارالأنوار، ج59، ص144].

6. سکونت

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِین(ع):فَإِذَا قَدِمْتَ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیاتَهُمْ[کافی، ج3، ص536].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مَنْ رَدَّ عَنْ قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ عَادِیةَ مَاءٍ أَوْ نَارٍ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ[کافی، ج5، ص55].

7. وقف

عنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:" أَوْصَی أَبُو الْحَسَنِ(ع) بِهَذِهِ الصَّدَقَةِ هَذَا مَا تَصَدَّقَ بِهِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ(ع) تَصَدَّقَ بِأَرْضِهِ فِی مَکانِ کذَا وَ کذَا کلِّهَا وَ حَدُّ الْأَرْضِ کذَا وَ کذَا تَصَدَّقَ بِهَا کلِّهَا وَ بِنَخْلِهَا وَ أَرْضِهَا وَ قَنَاتِهَا وَ مَائِهَا وَ أَرْحَائِهَا وَ حُقُوقِهَا وَ شِرْبِهَا مِنَ الْمَاءِ"[من‏لایحضره‏الفقیه، ج4، ص249].

8. نوشیدن وسیراب شدن

اجر سقایی:قالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ ما سَقَیتَ لَنا[قصص، 25].

آب دادن به گیاهان:وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیرُ صِنْوانٍ یسْقی بِماءٍ واحِدٍ[رعد، 4].

آب دادن به حیوانات:فَسَقی لَهُما[قصص، 24].

استسقاء در قیامت:أَفِیضُوا عَلَینا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمّا رَزَقَکمُ اللّهُ[اعراف، 50].

هدیه آب زمزم

تبرک با آب

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ سَقَی الْمَاءَ فِی مَوْضِعٍ یوجَدُ فِیهِ الْمَاءُ کانَ کمَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً[کافی، ج4، ص57].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ سَقَی الْمَاءَ فِی مَوْضِعٍ لَا یوجَدُ فِیهِ الْمَاءُ کانَ کمَنْ أَحْیا نَفْساً وَ مَنْ أَحْیا نَفْساً فَکأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً[کافی، ج4، ص57].

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):صِلْ رَحِمَک وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ[کافی، ج2، ص151].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):یعْرِضُ عَلَیهَا الْمَاءَ إِذَا مَرَّ بِهِ[کافی، ج6، ص537].

آب، صفحه 4

عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) قَالَ:" تَفَقَّدْتُ النَّبِی(ص) غَیرَ مَرَّةٍ وَ هُوَ إِذَا شَرِبَ تَنَفَّسَ ثَلَاثاً مَعَ کلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا تَسْمِیةٌ إِذَا شَرِبَ وَ تَحْمِیدٌ إِذَا انْقَطَعَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِک فَقَالَ یا عَلِی شَکرُ اللَّهِ تَعَالَی بِالْحَمْدِ وَ تَسْمِیةٌ مِنَ الدَّاءِ"[جعفریات، ص161].

عن‏الحسین بن علی(ع)قال:کان أمیر المؤمنین(ع) یأمرنا إذا تخللنا أن لا نشرب الماء حتی نمضمض ثلاثا[بحارالأنوار، ج63، ص438].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:لَا یشْرَبْ أَحَدُکمُ الْمَاءَ حَتَّی یشْتَهِیهُ فَإِذَا اشْتَهَاهُ فَلْیقِلَّ مِنْهُ[بحارالأنوار، ج63، ص455].

عَنِ الرِّضَا(ع)قَالَ:لَا بَأْسَ بِکثْرَةِ شُرْبِ الْمَاءِ عَلَی الطَّعَامِ[کافی، ج6، ص382].

قال الرِّضَا(ع):مَنْ أَرَادَ أَنْ لَا تُوذِیهُ مَعِدَتُهُ فَلَا یشْرَبْ عَلَی طَعَامِهِ مَاءً حَتَّی یفْرُغَ وَ مَنْ فَعَلَ ذَلِک رَطِبَ بَدَنُهُ وَ ضَعُفَتْ مَعِدَتُهُ وَ لَمْ تَأْخُذِ الْعُرُوقُ قُوَّةَ الطَّعَامِ فَإِنَّهُ یصِیرُ فِی الْمَعِدَةِ فِجّاً إِذَا صُبَّ الْمَاءُ عَلَی الطَّعَامِ أَوَّلًا فَأَوَّلًا[بحارالأنوار، ج59، ص322].

قَالَ النَّبِی(ص):إِذَا شَرِبْتُمُ الْمَاءَ فَاشْرَبُوهُ مَصّاً وَ لَا تَشْرَبُوهُ عَبّاً[بحارالأنوار، ج63، ص476].

قَالَ النَّبِی(ص):لَا یشْرَبَنَّ أَحَدُکمُ الْمَاءَ مِنْ عِنْدِ عُرْوَةِ الْإِنَاءِ فَإِنَّهُ مُجْتَمَعُ الْوَسَخِ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج4، ص3].

[خصال صدوق، ج 2، ص634]علم أمیر المؤمنین(ع) أصحابه فی مجلس

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیه:إیاکم و شرب الماء من قیام علی أرجلکم فإنه یورث الداء الذی لا دواء له

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:الْإِفْطَارُ عَلَی الْمَاءِ یغْسِلُ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ[کافی، ج4، ص152].

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْرَبَ الْمَاءَ بِاللَّیلِ فَحَرِّک الْمَاءَ[کافی، ج6، ص384].

قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع):إِیاک وَ شُرْبَ الْمَاءِ الْبَارِدِ و.... فِی الْحَمَّامِ فَإِنَّهُ یفْسِدُ الْمَعِدَةَ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج1، ص112].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:کانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی سَقَانَا عَذْباً زُلَالًا وَ لَمْ یسْقِنَا مِلْحاً أُجَاجاً وَ لَمْ یواخِذْنَا بِذُنُوبِنَا[کافی، ج6، ص384].

قَالَ الصَّادِق(ع):اشْرَبِ الْمَاءَ قَلِیلًا وَ أَمْسِک حَتَّی یعْتَدِلَ طَبْعُک[کافی، ج6، ص348].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مَصُّوا الْمَاءَ مَصّاً وَ لَا تَعُبُّوهُ عَبّاً فَإِنَّهُ یوجَدُ مِنْهُ الْکبَادُ[کافی، ج6، ص381].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:شُرْبُ الْمَاءِ مِنْ قِیامٍ بِالنَّهَارِ أَقْوَی وَ أَصَحُّ لِلْبَدَنِ[کافی، ج6، ص382].

عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:شُرْبُ الْمَاءِ مِنْ قِیامٍ بِالنَّهَارِ یمْرِئُ الطَّعَامَ وَ شُرْبُ الْمَاءِ مِنْ قِیامٍ بِاللَّیلِ یورِثُ الْمَاءَ الْأَصْفَرَ[کافی، ج6، ص383].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):شُرْبُ الْمَاءِ مِنْ قِیامٍ بِالنَّهَارِ أَدَرُّ لِلْعَرَقِ وَ أَقْوَی لِلْبَدَنِ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج3، ص353].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکرَ الْحُسَینَ(ع) وَ أَهْلَ بَیتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَیئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ کأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ ثَلِجَ الْفُوادِ[کافی، ج6، ص391].

عَنِ الرِّضَا(ع)قَالَ:لَا بَأْسَ بِکثْرَةِ شُرْبِ الْمَاءِ عَلَی الطَّعَامِ[کافی، ج6، ص382].

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:أَسْبِغِ الْوُضُوءَ إِنْ وَجَدْتَ مَاءً وَ إِلَّا فَإِنَّهُ یکفِیک الْیسِیرُ[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص138].

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):اشْرَبُوا مَاءَ السَّمَاءِ فَإِنَّهُ یطَهِّرُ الْبَدَنَ وَ یدْفَعُ الْأَسْقَامَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ ینَزِّلُ عَلَیکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیطَهِّرَکمْ" (انفال /11)[لکافی، ج6، ص387)]

9. عدم مزاحمت در بهره گیری

لاتفسد علی الناس مائهم

مسموم کردن آب دشمن

بستن آب بر مردم .

لیهلک الحرث

5. در فقه

1. طهارت

1. پاکی و نجسی

از مطهرات آب است به 4 شرط.

1- مطلق باشد

.2- پاک باشد

3- با شستن در آن مضاف نشود (بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نکند.).

4- بعد از آب کشیدن عین نجس در آن نباشد.

آب، صفحه 5

ظرف نجس را با آب قلیل سه بار باید شست و با آب کر یک بار کافی است.

اقسام آب:

1- مطلق یا مضاف

2- کر است یا قلیل

3- جاری است یا راکد.(راکد یا چاه است یا حوض).

تا بو رنگ و مزه آب کر تغییر نکند پاک است

تغییر بو و رنگ به غیر نجاست، آب را نجس نمی‏کند. اگرچیز نجس را زیر شیر متصل به کر بشویند آبی که از آن می‏ریزد پاک است مگر ترشحات یا بو و رنگ تغییر کند. اگر آب قلیل ازبالا بریزد پاک، ولی اگر غیر آن باشد آب قلیل نجس می‏شود

آب جاری و چاه مثل کر است، گرچه از کر کمتر باشد. آبی که کنار نهر راکد ولی متصل به جاری است مثل آب جاری است.

اگر یک بار باران به چیز نجس ببارد پاک می‏شود و برای لباس و فرش فشار لازم نیست. زمین نجس که باران بر آن ببارد پاک می‏شود.

آب چاه گرچه کمتر از کر باشد تا وقتی رنگ و بو و مزه بواسطه نجاست تغییر نکرده پاک است.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):الْمَاءُ کلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّی یعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ[کافی، ج3، ص1].

عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ کمْ أَدْنَی مَا یکونُ بَینَ بِئْرِ الْمَاءِ وَ الْبَالُوعَةِ فَقَالَ إِنْ کانَ سَهْلًا فَسَبْعَةُ أَذْرُعٍ وَ إِنْ کانَ جَبَلًا فَخَمْسَةُ أَذْرُعٍ"[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص410].

2. وضو وغسل

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):أَشْرِبُوا أَعْینَکمُ الْمَاءَ عِنْدَ الْوُضُوءِ لَعَلَّهَا لَا تَرَی نَاراً حَامِیةً[بحارالأنوار، ج77، ص336].

تا هنگام مرگ و غسل، غسل با آب و کافور.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع):قَالَ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ إِنْ وَجَدْتَ مَاءً وَ إِلَّا فَإِنَّهُ یکفِیک الْیسِیرُ[تهذیب‏الأحکام، ج1، ص138].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):إِذَا تَغَیرَ الْمَاءُ وَ تَغَیرَ الطَّعْمُ فَلَا تَتَوَضَّأْ وَ لَا تَشْرَبْ[کافی، ج3، ص4].

2. معاملات

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)قَالَ:نَهَی رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَنْ أَنْ یشَابَ اللَّبَنُ بِالْمَاءِ لِلْبَیعِ[کافی، ج5، ص160].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ بَاعَ الْمَاءَ وَ الطِّینَ ذَهَبَ مَالُهُ هَبَاءً[کافی، ج5، ص92].

6. در اقتصاد

کشتی رانی:تَرَی الْفُلْک فِیهِ مَواخِرَ[فاطر، 12].

غواصی:وَ الشَّیاطِینَ کلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ[ص، 37].

توسعه اقتصادی:وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجّاجاً لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً[نبأ، 14-15].

2. منزلت آب

1. آب، پاداش اهل ایمان

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لأََسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقاً[جن، 16].

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ[اعراف، 96].

یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً[نوح، 11].

2. آب، لشکر خدا

قال الباقر(ع):فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَکبَرُ[کافی، ج8، ص95].

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ[قمر، 11].

آب نیل فرعون را غرق می‏کند:فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ[ذاریات، 40].

آب نیل کودک شیرخوار را حفظ می‏کند:فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ[قصص، 7].

عذاب با آب در قیامت:وَ إِنْ یسْتَغِیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ[کهف، 29].

3. آب سرچشمه هستی

هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ[هود، 7].

قال الباقر(ع):کانَ کلُّ شَیءٍ مَاءً وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِکرُهُ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً[کافی، ج8، ص95].

آب، صفحه 6

قال الباقر(ع):خَلَقَ الشَّیءَ الَّذِی جَمِیعُ الْأَشْیاءِ مِنْهُ وَ هُوَ الْمَاءُ الَّذِی خَلَقَ الْأَشْیاءَ مِنْهُ[کافی، ج8، ص94].

قال امیر المومنین(ع):أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَکائِک الْهَوَاءِ فَأَجْرَی فِیهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَیارُهُ مُتَرَاکماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَی مَتْنِ الرِّیحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَی شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَی حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِیقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِیقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِیحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِیقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ إِلَی آخِرِهِ وَ سَاجِیهُ إِلَی مَائِرِهِ حَتَّی عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَی بِالزَّبَدِ رُکامُهُ فَرَفَعَهُ فِی هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّی مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَکفُوفاً وَ عُلْیاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْکاً مَرْفُوعاً بِغَیرِ عَمَدٍ یدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ ینْظِمُهَا ثُمَّ زَینَهَا بِزِینَةِ الْکوَاکبِ وَ ضِیاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَی فِیهَا سِرَاجاً مُسْتَطِیراً وَ قَمَراً مُنِیراً فِی فَلَک دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِیمٍ مَائِرٍ.[نهج البلاغه، ص41، خطبه 1].

خداوند فضا را شکافت و آب را خلق کرد و با ایجاد باد و امواج، کف و آتش و دود به وجود آورد و ازآنها آسمانها و زمین را آفرید (خطبه سنگین است به نحوی که مترجمین در ترجمه فارسی آن به زحمت افتاده‏اند).

قال الباقر(ع):خَلَقَ الرِّیحَ مِنَ الْمَاءِ[کافی، ج8، ص94].

قال الباقر(ع):خَلَقَ اللَّهُ النَّارَ مِنَ الْمَاءِ[کافی، ج8، ص94].

کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ[هود، 7].

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع):کانَ کلُّ شَیءٍ مَاءً وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ[کافی، ج8، ص153].

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع):إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الشَّمْسَ مِنْ نُورِ النَّارِ وَ صَفْوِ الْمَاءِ[کافی، ج8، ص241].

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع):إِنَّ اللَّهِ تَعَالَی ذِکرُهُ خَلَقَ الْقَمَرَ مِنْ ضَوْءِ نُورِ النَّارِ وَ صَفْوِ الْمَاءِ[کافی، ج8، ص241].

قَالَ‏أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی[من‏لایحضره‏الفقیه، ج1، ص43].

هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً[فرقان، 54].

قَالَ‏أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):خلقت السماوات من بخار الماء[بحارالأنوار، ج54، ص73].

قَالَ‏أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):خلقت الأرض قال من زبد الماء[بحارالأنوار، ج54، ص73].

قال رسول الله(ص):فبسط الأرض علی الماء[بحارالأنوار، ج54، ص87].

آفرینش همه موجودات از آب است:جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَ فَلا یومِنُونَ[انبیاء، 30].

زنده شدن زمین:أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الأَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها[بقره، 164].

خلقت انسان:هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً[فرقان، 54].

خلقت میوه‏ها:فَأَنْشَأْنا لَکمْ بِهِ جَنّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ لَکمْ فِیها فَواکهُ کثِیرَةٌ وَ مِنْها تَأْکلُونَ[مومنون، 19].

خلقت گیاهان:أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کلِّ شَیءٍ[انعام، 99].

اندازه‏گیری آب:وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ[مومنون، 18].

وَ الَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ[زخرف، 11].

آب، وسیله قدرت:یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً وَ یزِدْکمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکمْ[هود، 52].

4. نعمت باران

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمّا یوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کذلِک یضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما ینْفَعُ النّاسَ فَیمْکثُ فِی الْأَرْضِ کذلِک یضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ[رعد، 17].

لطائف و نکات:

الف: در آیه دو نوع مثال است: طبیعی، آب و کف، حق مثل آب مایه حیات مفید، ولی باطل همچون کف صناعی ذوب فلزات: 1- زرگران: وحلیة

2- آهنگران: متاع؛ یعنی طلب رفاه یا نیاز بدون برخورد و درگیری با باطل نیست.

ب: تا جنبه ارتباط با آسمان و خداوند دارد، حق و سالم است:أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِم[محمد، 3].

زمین، درگیرها و حرکتها، و مسیرها عامل پیدا شدن کف است:الَّذِینَ کفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِل[محمد، 3].

در تعبیر باطل عبارتمن ربّهمنیست.

ج: فیض مطلق است، گرفتاری در ظروف کوچک است. قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):یا کمَیلَ بْنَ زِیادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیةٌ فَخَیرُهَا أَوْعَاهَا[نهج‏البلاغه، حکمت 147].

د: ظرف روح هرگز پر نمی‏شود. قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):کلُّ وِعَاءٍ یضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یتَّسِعُ بِهِ[نهج‏البلاغه، حکمت 205].

مردم سه دسته هستند: بی ظرفیت نفوذناپذیر:ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکمْ مِنْ بَعْدِ ذلِک فَهِی کالْحِجارَةِ[بقره، 74].

سَواءٌ عَلَیهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یومِنُونَ[یس، 10].

کم ظرفیت: می‏گیرند، ولی نمی‏گویند.

آب، صفحه 7

پرظرفیت: قَالَ‏الْحَسَنُ بْنُ عَلِی(ع):کونُوا أَوْعِیةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِیحَ الْهُدَی[کافی، ج1، ص300].

تَعِیها أُذُنٌ واعِیةٌ[حاقه، 12].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ إِلَّا لِرَجُلَینِ عَالِمٍ مُطَاعٍ أَوْ مُسْتَمِعٍ وَاعٍ[کافی، ج1، ص33].

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):کانَ عَلَی مَا یسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَی أَنْ یتَکلَّمَ[نهج‏البلاغه، حکمت 289].

و: آب‏ها همدیگر را جذب و درهم فرو می روند. حق با حق ستیز ندارد و تضادها مربوط به باطل است.

ز: باطل، رفتنی است.فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفاءً[رعد، 17].

اما با تلاش و سرکوب مانَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکمُ الْوَیلُ مِمّا تَصِفُونَ[انبیاء، 18].

ح: سیل ازکوه بلند است نه از تپه‏ها.

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ[نهج‏البلاغه، خطبه 3].

ط: آب که به دریا رسید کف‏ها تمام می‏شود بنده هم همین که به خدا رسید و اخلاص، باطل‏ها، از بین می روند.

ی: باطل مستکبر و بالانشین، پر سر و صدا و تو خالی است و حق، سنگین و متواضع و کم سروصدا است.

ک: حق، متکی به خود و باطل متکی به حق است و از آبروی حق استفاده می‏کند همانگونه که هر چیز قلابی از آبروی چیز واقعی.

ل: کف در بازار آشفته پیدا می‏شود، باطل هم این چنین است. همین طور که آب از بالا به پائین می‏ریزد و فراز و نشیب دارد، کف پیدا می‏شود. باطل هم در انقلابها و دگرگونی‏ها و...

م: آب زلال مقطّر کف ندارد. کف در اثر آبی است که با چیزی مخلوط شود. باطل هم در مواردی پیدا می‏شود که خرافات و هوسها و رسوم لابلای حق باشد.

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یخْفَ عَلَی الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکنْ یوخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیمْزَجَانِ فَهُنَالِک یسْتَوْلِی الشَّیطَانُ عَلَی أَوْلِیائِهِ[نهج‏البلاغه، خطبه 50].

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع):وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَینِ الْأَمْرَینِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِرَ[نهج‏البلاغه، خطبه 9].

تانباریم، سیلاب و خروشان به راه نمی‏اندازیم (برنامه ما عمل است نه تبلیغات)

بعضی از مفسران مثل قرطبی گویند: باران، آیات قرآن است. اودیه، قلوب است که هر کدام به اندازه وسعت وجود بهره می‏گیرند وسوسه‏ها همان کف‏ها است که این کف‏ها از آب نیست، از آلودگی محل ریزش آب است.

ن: در فیض خدا بخل نیست، ابرها بدون قید و شرط باران می‏بارند و این زمین است که به خاطر سفتی یا نرمی، بزرگی و کوچکی بهره می‏گیرد قلوب و ارواح هم در برابر فیض خدا همین گونه است.

ق: کف مخصوص آب نیست، هر فلزی هم در کوه‏ها که قرار گرفت کفی و باطلی دارد. کفی به شکل مناسب خود و از خود او و مناسب با همان فلز. همان گونه که هر عملی با تزئین خاصّی از شیطان است.

ر: کف هم در آب و سیل سرد است و هم در کوره‏های داغ. هم در آب نرم است و هم در فلز. هم شکر و هم صبر.

ش: شناخت (باطل‏ها و کف‏ها و حق‏ها در حالات غیر طبیعی است (سیل، کوره داغ).

قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ(ع) فِی وَصِیتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیةِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ:" فِی تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ"[من‏لایحضره‏الفقیه، ج4،ص388].

ت: حق تانخروشد و تکانی نخورد باطل جفاء به بیرون نمی‏پرد. باطل باید به جائی رسد که قدرت استقامت ندارد وازمتن جامعه به خارج پرتاب می‏شود.

ض: آن فرد و گروهی باقی خواهد ماند که در زمین مفید باشد.وَ أَمّا ما ینْفَعُ النّاسَ فَیمْکثُ فِی الْأَرْضِ[رعد، 17].

ظ: نزول باران و آب فلزات هم طبیعی است،هم همیشگی. مبارزه حق و باطل هم...

ابْتِغاءَ حِلْیةٍ أَوْ مَتاعٍ[رعد، 17].

در آب کردن فلزها دو هدف است: ساختن زینت آلات، ساختن متاع ازقبیل ظروف و... و درمثل می‏گوید: شما چه زینت (وسائل رفاه و خوشی)چه متاع (وسائل نیاز و اولیه) را اگر بخواهی باید کوره هایی باشد و باطل هائی راسر راه خود خواهی دید.ابتغاء حلیه او متاعیعنی طلب رفاه یا نیاز بدون برخورد و درگیری با باطل نیست. تازه این در زندگی مادی است، در معنویات که وساوس شیطان هم هست.

3. اهمیت آب

1. دنیوی

بخش بزرگی از ساختمان بدن انسان از آب است. بیشتر نیازمندی‏های زندگی مااز برق و آن از آب است. حیات انسان با کشاورزی و آن از آب است. تلطیف هوا به واسطه بخار و آب است. بهترین جاده‏های صاف دنیابرای عبور کشتی‏های غول پیکر همان راههای آبی است. جاده هایی که بدون خرج در اختیار انسان استاللّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکمُ الْبَحْرَ[جاثیه، 12].

آب برای انسان و دامداری ماهیان را به عهده دارد وهم پرورش دهنده اشیاء زینتی است. سلامتی و بهداشت انسان وابسته به نظافت و طهارت و آب است. زیبائی چهره طبیعت و نشاط آن با آب است. یک نوع آب، صدها نوع میوه با مزه‏های گوناگون را به ما می‏دهد.

رابطه انسان با آب و طبیعت:

حق به هدر دادن را نداریم. کسی نزد رودخانه‏ای بود و ظرف آبی برداشت و پس از نوشیدن باقی رابه زمین ریخت. حضرت علی(ع)که این صحنه را دید فرمود: همین عمل (گرچه در کنار رودخانه است) اسراف است.

حضرت علی(ع)اجازه نداد کسی هسته خرما را دور اندازد.

آب، صفحه 8

اسلام اجازه نمی‏دهد کسی در آب بول کند و یا فاسد نماید. خداوند از انسان خواسته که زمین را آباد کند و ناگفته پیداست که آن به وسیله آب استهُوَ أَنْشَأَکمْ مِنَ الأَْرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکمْ فِیها[هود، 61].

او شما را از زمین پدید آورده و به آبادانی آن گمارده است.

رسول اکرم(ص) می‏فرمایند: هر که آب و خاک داشته باشد، ولی فقیر و نیازمند غذاهای خود باشدمورد غضب خدا قرار می گیرد منع و جلوگیری آب از بزرگترین جنایات است، کاری است که معاویه در صفین و یزید در کربلا انجام دادند.

2. اخروی

قال الصادق(ع):فإن الله قد جعل الماء مفتاح قربته و مناجاته[بحارالأنوار، ج77، ص339].

نظافت آب:هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ[فاطر، 12].

استغفار عامل نزول:اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً[هود، 52].

ذخیره آب در زمین:أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکنّاهُ فِی الأَْرْضِ[مومنون، 18].

بزرگترین نیاز دوزخیان:أَفِیضُوا عَلَینا مِنَ الْماءِ[اعراف، 50].

عذاب با آب در قیامت:وَ إِنْ یسْتَغِیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ[کهف، 29].

4. فوائد آب

1-آفرینش موجودات از آب است:وَ اللّهُ خَلَقَ کلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ[نور، 45].

2-حیات موجودات از آب است:جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیءٍ حَی أَ فَلا یومِنُونَ[انبیاء، 30].

3-حیات زمین از باران است:وَ اللّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الأَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها[نحل، 65].

4-رویش گیاهان از باران است:أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کلِّ شَیءٍ[انعام، 99].

5-سبزی زمین از باران است:أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأَْرْضُ مُخْضَرَّةً[حج، 63].

6-منبع غذایی مااز باران است:فَلْینْظُرِ الإِْنْسانُ إِلی طَعامِهِ أَنّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا[عبس، 24-25].

7-جریان رودخانه‏ها از باران است:أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکهُ ینابِیعَ فِی الأَْرْضِ[زمر، 21].

8-جوشش چشمه‏ها:وَ فَجَّرْنَا الأَْرْضَ عُیوناً فَالْتَقَی الْماءُ عَلی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ[قمر، 12].

9-میوه‏های رنگارنگ:أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها[فاطر، 27].

10-وسیله پاکی و بهداشت:أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً[فرقان، 48].

وَ ینَزِّلُ عَلَیکمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیطَهِّرَکمْ بِه[انفال، 11].

11-یک نوشیدنی گوارا:لأََسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقاً[جن، 16].

وَ أَسْقَیناکمْ ماءً فُراتاً[مرسلات، 27].

حالا چند سوال: اگر آب نبود، اگر خورشید به دریا نمی‏تابید، اگر آب دریاها بخار نمی‏شد، اگر باد ابرها را متراکم و جابجا نمی کرد، اگر ابرها همیشه در آسمان می‏ماندند، اگر جاذبه زمین برف و باران را به سوی زمین نمی‏کشید، اگرباران به صورت قطره قطره نمی‏بارید، اگر زمین باران را نمی‏مکید، اگر زمین باران را ذخیره نمی‏کرد، اگر زمین پست و بلند نبود و....ما چه می‏کردیم؟

5. انواع آب

قال الصادق(ع):إِنَّ اللَّهَ فَضَّلَ الْأَرَضِینَ وَ الْمِیاهَ بَعْضَهَا عَلَی بَعْضٍ[بحارالأنوار، ج98، ص109].

1-وَ ما یسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کلٍّ تَأْکلُونَ لَحْماً طَرِیا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَی الْفُلْک فِیهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ[فاطر، 12].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):خَیرُ مَاءٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ مَاءُ زَمْزَم[کافی، ج3، ص246].

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):مَاءُ زَمْزَمَ دَوَاءٌ مِمَّا شُرِبَ لَهُ[کافی، ج6، ص387].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ[من‏لایحضره‏الفقیه، ج2، ص208].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ کلِّ دَاءٍ[کافی، ج6، ص386].

6. حفظ آب

ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیدِی النّاسِ[روم، 41].

قَالَ الصَّادِقُ(ع):لَا تُفْسِدْ عَلَی الْقَوْمِ مَاءَهُمْ[کافی، ج3، ص65].

3- اسراف در آب (مساله وسواس)

4- دعا برای آب و باران

آب، صفحه 9

5- ثواب آب رسانی

6- آداب آب خوردن

7- نقش آب در سالم سازی محیط زیست

بخار، حرکت ابرها، باران، نباتاتی که می‏رویاند.

8- تماس شبانه روزی، با آب

9- بهداشت آب آشامیدنی: مقدار سرمای آب (آب یخ)، مقدار گرمی (آب داغ)

عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا التَّیمِی قَالَ:" مَرَرْتُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ(ص) وَ هُمَا فِی الْفُرَاتِ مُسْتَنْقِعَانِ فِی إِزَارَینِ فَقُلْتُ لَهُمَا یا ابْنَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیکمَا أَفْسَدْتُمَا الْإِزَارَینِ فَقَالَا لِی یا أَبَا سَعِیدٍ فَسَادُنَا لِلْإِزَارَینِ أَحَبُّ إِلَینَا مِنْ فَسَادِ الدِّینِ إِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا وَ سُکاناً کسُکانِ الْأَرْضِ"[کافی، ج6، ص389].

                                                   (درسهایی از قرآن حجت الاسلام محسن قرائتی)

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ

کشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر

جَمیعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر

جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى

عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از

مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند

الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَیْکُمْ مِنْهُمْ

آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِیاَّئِهِم یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم

سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ

با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت و خدا لعنت کند خاندان زیاد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پیکار با تو پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَاَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله خدایا قرار ده مرا

عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ یا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ

و حسن و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و

نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا کرد و به بیزارى جستن از کسى که شالوده ستم و ظلم

عَلَیْکُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَبَنى

بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد

عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَعلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما بیزارى جویم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى

وَلِیِّکُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَالنّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرآئَةِ

دوستان شماو به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى

مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از یاران و پیروانشان من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما

حارَبَکُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که

اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنیا و آخرت و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى [به حق ]

مِنْکُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى

که از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید که عطا کند

بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَابْنُ آکِلَةِ

محمد و آل محمد خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن

الاَْکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَلِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (که لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او

وَآلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْیانَ وَمُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ

خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ وَهذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ایشان باد از جانب تو براى همیشه و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان

الْحُسَیْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَیْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ

حضرت حسین صلوات اللّه علیه را خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود

[الاَْلیمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَاالْیَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم

وَاَیّامِ حَیوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان

نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ

پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد

پس مى گوئى صد مرتبه :

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

خدایا لعنت کن نخستین

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد خدایا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً            پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا

براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار

لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى

زیارت من از شما سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر

اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ      پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین * * * * * * خدایا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْیانَ وَآلَ زِیادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا

یَوْمِ الْقِیمَةِ

روز قیامت

پس به سجده مى روى ومى گوئى :

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ

خدایا مخصوص تو است ستایش

الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم خدایا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ

روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَیْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ

با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین

عَلَیْهِالسَّلامُ

علیه السلام

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

زیارت اربعین

در روز بیستم صفر شیخ درتهذیب و مصباح روایت کرده از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که فرموده علامات مؤ من پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز گذاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سى و چهار رکعت نافله است در هر شب و روز و زیارت اربعین کردن و انگشتر در دست راست کردن و جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ را بلند گفتن و کیفیّت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده یکى زیارتیست که شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از صفوان جمّال که گفت فرمود به من مولایم حضرت صادق علیه السلام در زیارت اربعین که زیارت مى کنى در هنگامى که روز بلند شده باشد و مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا

وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ

و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین

الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ

مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ

خدایا من براستى گواهى دهم که آن حضرت ولىّ (و نماینده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که کامیاب شد

بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ

به بزرگداشت تو، گرامیش کردى بوسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاکزادى

الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ

و قرارش دادى یکى از آقایان (بزرگ ) و از رهروان پیشرو و یکى از کسانى که از حق دفاع کردند

الْذادَةِ وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ

و میراثهاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نیز

الاَْوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ

در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى کسى ) نگذارد و بیدریغ خیرخواهى کرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد که همدست شدند بر علیه

غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ

آن حضرت کسانى که دنیا فریبشان داد و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى

الاَْوْکَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ

اندک و بى مقدار و بزرگى کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند، و تو و پیامبرت را بخشم

وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ

آوردند و پیروى کردند از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و کسانى را که بارهاى سنگین

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى

گناه بدوش مى کشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبائى و پاداش جوئى با

طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ

آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد خدایا آنان را لعنت کن به لعنتى و بال دار و

عَذاباً اَلیماً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ سَیِّدِ

عذابشان کن به عذابى دردناک سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى

الاَْوْصِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللَّهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ

اوصیاء گواهى دهم که براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا

حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ

رفتى و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم که خدا براستى وفا کند بدان وعده اى که به تو داده

وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ

وبه هلاکت رساند هرکه را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسى که تو را کشت و گواهم دهم که تو بخوبى وفا کردى

وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَلَعَنَ اللَّهُ

به عهد خدا و جهاد کردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند کسى که تو را کشت و خدا لعنت کند

مَنْ ظَلَمَکَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى

کسى که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمى که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدایا من تو را

اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَا بْنَ

گواه مى گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدایت اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِالاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ

رسول خدا گواهى دهم که تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى

الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ

پاکیزه که آلوده ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نکرد از لباسهاى چرکینش

مِنْ ثِیابِها وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ

و گواهى دهم که براستى تو از پایه هاى دین و ستونهاى محکم مسلمانان و پناهگاه

الْمُؤْمِنینَ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى

مردمان با ایمانى و گواهى دهم که تو براستى پیشواى نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماى

الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى

راه یافته اى و گواهى دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوى و نشانه هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَاَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محکم (حق و فضیلت ) و حجتهائى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم که من به شما ایمان دارم

وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَاَمْرى لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ

و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آنکه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَعلى اَرْواحِکُمْ

پس با شمایم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغاَّئِبِکُمْ وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ

و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان آمین اى پروردگار جهانیان

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

دعاى نور

پنجم سیّدبن طاوُس درمُهَجُ الدَّعَوات روایتى از سلمان نقل فرموده که در آخرش مذکور است چیزى که حاصلش این است حضرت فاطمه عَلیهَاالسَّلام آموخت به من کلامى که از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله آموخته بود و در وقت صبح و شام آن را مى خواند وفرمود اگر مى خواهى در دنیا هرگز تو را تب نگیرد مداومت کن برآن و آن این است :
بنام خداى بخشاینده مهربان

بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ

بنام خدا نور (عالم ) بنام خدا نور نور (جهان هستى ) بنام خدا که نورى است فوق نور بنام خدایى

الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْ النُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ

که تدبیرکننده کارهاست بنام خدایى که نور (عالم ) را از نور (خود) آفرید ستایش خاص خدایى است

الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى کِتابٍ

که آفرید نور را از نور و نازل فرمود نور را بر کوه طور در میان نامه

مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِی مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ

نوشته شده و ورقه اى گشوده به اندازه معین بر پیامبرى دانشمند، ستایش خاص خدایى است

الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ

که او به عزت و شوکت یاد شده و به فخر مشهور است و در هر حال در خوشى و ناخوشى

مَشْکُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ

سپاسگزارى شده و درود خدا بر آقاى ما محمد و آل پاکیزه اش باد

سلمان گفت چون از حضرت فاطمه عَلیهَاالسَّلام آموختم آنرا بخدا قسم به بیشتر از هزار نفر از اهل مکّه و مدینه که مبتلا به تب بودند آموختم پس همه شفا یافتند به اذن خداى تعالى .

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

دعاى توسل به ائمه علیهم السلام

دوّم علاّمه مجلسى (ره ) فرموده که در بعضى از کتب معتبره نقل کرده اند ازمحمّد بن بابویه که این دعاء توسّل را از ائمه روایت کرده است و گفته است که در هیچ امرى نخواندم مگر آنکه اثر اجابت را به زودى یافتم اینست دعا:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

خدایا از تو مى خواهم

وَاَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ یا

و بسویت رو کنم بوسیله پیامبرت پیامبر رحمت محمد صلى الله علیه وآله اى

اَبَاالْقاسِمِ یا رَسُولَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحْمَةِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا

ابا القاسم اى رسول خدا اى پیشواى رحمت اى آقاى ما و سرور ما ما رو آوردیم و

وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا

شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دهیم اى

وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبَا الْحَسَنِ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ یا

آبرومند در نزد خدا براى ما نزد خدا شفاعت کن اى اباالحسن اى امیرمؤ منان اى

عَلِىَّ بْنَ اَبیطالِبٍ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا

على بن ابیطالب اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما و سرور ما ما

تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ

رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش روى

حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ یا

حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى فاطمه زهرا اى

بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا

دختر محمد اى نور چشم پیغمبر اى بانوى ما و سرور ما ما رو آوردیم

وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا

و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دهیم اى

وَجیهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی

آبرومند پیش خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى ابا محمد اى حسن بن على

اَیُّهَا الْمُجْتَبى یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا

اى برگزیده اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما و سرور ما

وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ

ما روآوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش

یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبا عَبْدِاللّهِ یا

روى حاجتهاى خود قرار دهیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما پیش خدا اى ابا عبدالله اى

حُسَیْنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الشَّهیدُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ

حسین بن على اى شهید (راه حق ) اى فرزند رسول خدا اى حجت بر خلق

یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ

اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا

وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا

و تو را پیش روى حاجتهاى خود قرار دهیم اى آبرومند نزد خدا براى ما پیش خدا شفاعت کن اى

اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یا زَیْنَ الْعابِدینَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا

ابا الحسن اى على بن الحسین اى زیور پرستش کنندگان اى فرزند رسول خدا اى

حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما روآوردیم و شفیع گرفتیم

وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ

و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خود قرار دهیم اى آبرومند نزد خدا

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الْباقِرُ یَا بْنَ

شفاعت کن براى ما پیش خدا اى اباجعفر اى محمد بن على اى شکافنده علوم اى

رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا

فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما، ما رو آوردیم

وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا

و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دهیم اى

وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ

آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما پیش خدا اى اباعبدالله اى جعفر بن محمد اى (امام )

اَیُّهَا الصّادِقُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا

صادق اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما

وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ

و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو به درگاه خدا و تو را پیش

یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبَا الْحَسَنِ یا

روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند پیش خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى ابا الحسن اى

مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ اَیُّهَا الْکاظِمُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى

موسى بن جعفر اى کاظم اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر

خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ

خلق اى آقاى ما و سرور ما، ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را

وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا

پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما پیش خدا اى

اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَیُّهَا الرِّضا یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ

ابا الحسن اى على بن موسى اى (حضرت ) رضا اى فرزند رسول خدا اى حجت

اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ

خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو

اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ

به درگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما پیش

اللّهِ یا اَبا جَعْفَرٍ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ

خدا اى ابا جعفر اى محمد بن على اى حضرت تقى جواد اى فرزند رسول خدا

یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

اى حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم

وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ

و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ

شفاعت کن براى ما نزد خدا اى ابا الحسن اى على بن محمد اى حضرت هادى نقى

یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا

اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما و سرور ما ما رو آوردیم

وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا

و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى

وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا اَبا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا

آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى ابا محمد اى حسن بن على اى

الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا

زکى عسکرى اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما

وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ

و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش

یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ یا وَصِىَّ الْحَسَنِ

روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى وصى امام حسن عسکرى

وَالْخَلَفَ الْحُجَّةَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا

و یادگار شایسته و حجت اى امام قائم منتظر مهدى اى فرزند رسول خدا اى

حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم

وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ

و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا

اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

شفاعت کن براى ما پیش خدا

پس حاجات خود را بطلبد که برآورده مى شود انشاء اللّه تعالى و در روایت دیگر وارد شده که بعد از این بگوید:

یا سادَتى وَمَوالِىَّ اِنّى تَوَجَّهْتُ بِکُمْ

اى آقایان من و سرورانم من رو آوردم بوسیله شما

اَئِمَّتى وَعُدَّتى لِیَوْمِ فَقْرى وَحاجَتى اِلَى اللّهِ وَتَوَسَّلْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ

پیشوایان و ذخیرگانم در روز ندارى و نیازمندى بدرگاه خدا و توسل جستم بوسیله شما به درگاه خدا

وَاسْتَشْفَعْتُ بِکُمْ اِلَى اللّهِ فَاشْفَعُوا لى عِنْدَ اللّهِ وَاسْتَنْقِذُونى مِنْ

و شفاعت جویى کردم بوسیله شما به درگاه خدا پس شفاعت کنید براى من در پیشگاه خدا و از او بخواهید مرا از

ذُنُوبى عِنْدَ اللّهِ فَاِنَّکُمْ وَسیلَتى اِلَى اللّهِ وَبِحُبِّکُمْ وَبِقُرْبِکُمْ اَرْجُو

گناهانم نجات دهد زیرا شمایید وسیله من به درگاه خدا و بوسیله دوستى و قرب به شما امید

نَجاةً مِنَ اللّهِ فَکُونُوا عِنْدَ اللّهِ رَجاَّئى یا سادَتى یا اَوْلِیاَّءَ اللّهِ صَلَّى

نجات از خدا دارم پس شما هم مایه امید من به درگاه خدا باشید اى آقایان من اى اولیاء خدا درود

اللّهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ وَلَعَنَ اللّهُ اَعْداَّءَ اللّهِ ظالِمیهِمْ مِنَ الاْوَّلینَ

خدا بر همگى ایشان و خدا ستم کنندگان به ایشان را که دشمنان خدا هستند از رحمت خویش دورکند چه آنهاکه گذشته اند

وَالاْخِرینَ امینَ رَبَّ الْعالَمینَ

و چه آنها که پس از این آیند آمین رب العالمین

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

دعاى روز شنبه

به نام خداى بخشاینده مهربان

بِسْمِ اللّهِ کَلِمَةُ الْمُعْتَصِمینَ وَ مَقالَةُِ الْمُتَحَرِّزینَ وَ اَعُوذُ بِاللّهِ تَعالى

بنام خدا سخن پناهندگان و گفتار پناه جویان و پناه مى برم به خداى تعالى

مِنْ جَوْرِ الْجاَّئِرینَ وَ کَیْدِ الْحاسِدینَ وَ بَغْىِ الظّالِمینَ وَ اَحْمَدُهُ

از جور ستمکاران و بداندیشى حسودان و ستم بیدادگران و مى ستایمش

فَوْقَ حَمْدِ الْحامِدینَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الْواحِدُ بِلا شَریکٍ وَ الْمَلِکُ بِلا

فوق ستایش ستایش کنندگان خدایا تویى یگانه بى شریک و پادشاه بى نیاز (که پادشاهى را دیگرى به او

تَمْلیکٍ لا تُضادُّ فى حُکْمِکَ وَ لا تُنازَعُ فى مُلْکِکَ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ

تملیک نکرده ) در برابر فرمان تو ضدیت نشود و در پادشاهیت کشمکشى روى ندهد از تو مى خواهم که درود فرستى

عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ اَنْ تُوزِعَنى مِنْ شُکْرِ نُعْماکَ ما

بر محمد بنده و رسولت و به من طریقه سپاسگزارى نعمتهایت را چنان

تَبْلُغُ بى غایَةَ رِضاکَ وَ اَنْ تُعینَنى عَلى طاعَتِکَ وَلُزُومِ عِبادَتِکَ

بیاموزى که مرا به سرحد خشنودیت برساند و کمکم دهى بر طاعت خود و پیوستگى عبادت خویش

وَاسْتِحْقاقِ مَثُوبَتِکَ بِلُطْفِ عِنایَتِکَ وَ تَرْحَمَنى بِصَدّى عَنْ

و استحقاق پاداشت بوسیله لطف و عنایتت و به من ترحم کنى به اینکه تا زنده ام

مَعاصیکَ ما اَحْیَیْتَنى وَ تُوَفِّقَنى لِما یَنْفَعُنى ما اَبْقَیْتَنى وَ اَنْ تَشْرَحَ

از گناهان بازم دارى و تا زمانى که در این جهان نگاهم دارى موفقم دارى به آنچه سودم رساند و بوسیله

بِکِتابِکَ صَدْرى وَ تَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرى وَ تَمْنَحَنِى السَّلامَةَ فى

کتاب خود (قرآن ) سینه ام بگشایى و با خواندن آن جرم و گناهم بریزى و سلامت در

دینى وَ نَفْسى وَ لاتُوحِشَ بى اَهْلَ اُنْسى وَ تُتِمَّ اِحْسانَکَ فیما بَقِىَ

دین و جانم عطا کنى و همدمانم را براى من وحشتناک مکن و احسانت را در مابقى

مِنْ عُمْرى کَما اَحْسَنْتَ فیما مَضى مِنْهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

عمر درباره من به اتمام رسان چنانچه در گذشته احسان کردى اى مهربانترین مهربانها

دعاى روز یکشنبه
 

بسم الله الرحمان الرحیم

بنام خداى بخشاینده مهربان

بِسْمِ اللّهِ الَّذى لا اَرْجُو اِلاّ فَضْلَهُ وَ لا اَخْشى اِلاّ عَدْلَهُ وَ لا اَعْتَمِدُ اِلاّ

بنام خدایى که جز فضلش امیدى ندارم و جز عدلش از چیزى ترس ندارم و جز به گفته او اعتماد ندارم و جز

قَوْلَهُ وَ لا اُمْسِکُ اِلاّ بِحَبْلِهِ بِکَ اَسْتَجیرُ یا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضْوانِ مِنَ

به رشته (بندگى و اخلاص ) او چنگ نزنم اى داراى گذشت و خوشنودى به تو پناه برم از

الظُّلْمِ وَ الْعُدْوانِ وَمِنْ غِیَرِ الزَّمانِ وَ تَواتُرِ الاْحْزانِ وَ طَوارِقِ

ستم و دشمنى (خلق ) و از دگرگونیهاى روزگار و پى درپى رسیدن اندوهها و

الْحَدَثانِ وَ مِنِ انْقِضاَّءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّاَهُّبِ وَ الْعُدَّةِ وَ اِیّاکَ اَسْتَرْشِدُ

حوادث ناگوار شب و از سپرى شدن عمر قبل از آمادگى و توشه گیرى و تنها از تو راهنمایى مى جویم

لِما فیهِ الصَّلاحُ وَ الاِْصْلاحُ وَ بِکَ اَسْتَعینُ فیما یَقْتَرِنُ بِهِ النَّجاحُ وَ

براى آنچه صلاح و اصلاح من در آنست و از تو یارى طلبم در (رسیدن به ) آنچه مقرون به کامیابى و

الاِْنْجاحُ وَ اِیّاکَ اَرْغَبُ فى لِباسِ الْعافِیَةِ وَتَمامِها وَ شُمُولِ

کامروایى است و از تو امید دارم براى پوشش لباس تندرستى کامل و شمول

السَّلامَةِ وَ دَوامِها وَ اَعُوذُ بِکَ یا رَبِّ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ

سلامتى دائم و پناه مى برم به تو اى پروردگار از وسوسه هاى شیاطین و

اَحْتَرِزُ بِسُلْطانِکَ مِنْ جَوْرِ السَّلاطینِ فَتَقَبَّلْ ما کانَ مِنْ صَلاتى

احتراز جویم بوسیله سلطنت تو از ستم سلاطین پس (اى خدا) نماز

وَ صَوْمى وَ اجْعَلْ غَدى وَ ما بَعْدَهُ اَفْضَلَ مِنْ ساعَتى وَ یَوْمى وَ

و روزه ام را بپذیر و فرداى من و مابعد آنرا بهتر از این ساعت و امروزم قرارده و

اَعِزَّنى فى عَشیرَتى وَ قَوْمى وَ احْفَظْنى فى یَقْظَتى وَ نَوْمى فَاَنْتَ

مرا در میان فامیل و خویشانم عزیز گردان و مرا در بیدارى و خوابم حفظ کن که تویى

اللّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اِنّى اَبْرَءُ اِلَیْکَ فى

خدایى که بهترین نگهبانى و تو مهربانترین مهربانانى خدایا من بسوى تو بیزارى جویم و در این

یَوْمى هذا وَ ما بَعْدَهُ مِنَ الاْحادِ مِنَ الشِّرْکِ وَ الاِْلْحادِ وَ اُخْلِصُ لَکَ

روز و روزهاى یکشنبه دیگر از شرک و بى دینى و دعایم را براى تو خالص مى کنم تا

دعاى روز دوشنبه


بنام خداى بخشاینده مهربان

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یُشْهِدْ اَحَداً حینَ فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ

ستایش خاص خدایى است که هیچکس را گواه نیاورد در آن هنگامى که آسمانها و زمین را آفرید و

لاَاتَّخَذَ مُعیناً حینَ بَرَءَ النَّسَماتِ لَمْ یُشارَکْ فِى الاِْلهِیَّةِ وَ لَمْ یُظاهَرْ

کمک کارى براى خود نگرفت در آن هنگامى جنبندگان را پدید آورد در معبودیت خود شریک ندارد

فِى الْوَحْدانِیَّةِ کَلَّتِ الاَْلْسُنُ عَنْ غایَةِ صِفَتِهِ وَ الْعُقُولُ عَنْ کُنْهِ

در یکتایى پشتیبانى نشود زبانها از حد وصفش لال و عقلها از کنه

مَعْرِفَتِهِ وَ تَواضَعَتِ الْجَبابِرَةُ لِهَیْبَتِهِ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِخَشْیَتِهِ وَ انْقادَ

معرفتش عاجز است گردنکشان در برابر هیبتش فروتن و چهره ها از بیم و هراسش خاضع و

کُلُّ عَظیمٍ لِعَظَمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ مُتَواتِراً مُتَّسِقاً وَ مُتَوالِیاً مُسْتَوْسِقاً [ثِقاً]

هر بزرگى در عظمتش رام گشته پس خاص تو است ستایش پى درپى و منظم ، و دنباله دار و محکم

وَصَلَواتُهُ عَلى رَسُولِهِ اَبَداً وَ سَلامُهُ داَّئِماً سَرْمَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ

و درودهاى ابدى و تحیت همیشگى و دائمى تو بر پیامبرت باد خدایا آغاز

یَوْمى هذا صَلاحاً وَ اَوْسَطَهُ فَلاحاً وَ آخِرَهُ نَجاحاً وَاَعُوذُ بِکَ مِنْ

امروز مرا صلاح و وسطش را رستگارى و پایانش را کامروایى قرارده و پناه مى برم به تو از

یَوْمٍ اوَّلُهُ فَزَعٌ وَ اَوسَطُهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَغْفِرُکَ

روزى که آغازش ترس و وسطش بى تابى و پایانش درد و رنج باشد خدایا از تو آمرزش خواهم

لِکُلِّ نَذْرٍ نَذَرْتُهُ وَ کُلِّ وَعْدٍ وَعَدْتُهُ وَ کُلِّ عَهْدٍ عاهَدْتُهُ ثُمَّ لَمْ اَفِ بِهِ

براى هر نذرى که کرده ام و هر وعده اى که دادم و هر عهدى که بستم ولى به آن وفا نکرده ام و درباره

وَ اَسْئَلُکَ فى مَظالِمِ عِبادِکَ عِنْدى فَاَیَّما عَبْدٍ مِنْ عَبیدِکَ اَوْ اَمَةٍ مِنْ

حقوق و مظلمه هایى که از بندگانت به گردن دارم درخواست مى کنم که هر بنده اى از بندگانت یا هر کنیزى از

اِماَّئِکَ کانَتْ لَهُ قِبَلى مَظْلِمَةٌ ظَلَمْتُها اِیّاهُ فى نَفْسِهِ اَوْ فى عِرْضِهِ اَوْ

کنیزانت که در گردن من حقى دارد و از من ستمى به او رسیده در جانش یا در ابرویش یا

فى مالِهِ اَوْ فى اَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ اَوْ غیبَةٌ اغْتَبْتُهُ بِها اَوْ تَحامُلٌ عَلَیْهِ بِمَیْلٍ

در مالش یا در خانواده و فرزندش یا غیبتى از او کرده ام یا بارى بر دوشش نهاده ام که سببش خواهش

اَوْ هَوىً اَوْ اَنَفَةٍ اَوْ حَمِیَّةٍ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ عَصَبِیَّةٍ غاَّئِباً کانَ اَوْ شاهِداً وَ

یا هواى نفس یا خودخواهى یا رشک یا خودنمایى یا تعصب بیجا بوده چه آن کس غایب باشد چه حاضر،

حَیّاً کانَ اَوْ مَیِّتاً فَقَصُرَتْ یَدى وَضاقَ وُسْعى عَنْ رَدِّها اِلَیْهِ وَ

زنده باشد یا مرده ، و دست من اکنون کوتاه و وسعم نارسا است از اینکه آن حق را به او رد کنم و

الْتَحَلُّلِ مِنْهُ فَاَسْئَلُکَ یا مَنْ یَمْلِکُ الْحاجاتِ وَ هِىَ مُسْتَجیبَةٌ لِمَشِیَّتِهِ

از او حلالیت جویم پس از تو مى خواهم اى کسى که مالک حاجاتى و به خواست تو آنها مستجاب گردد

وَ مُسْرِعَةٌ اِلى اِرادَتِهِ اَنْ تُصَلِىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ

و بسوى اراده ات شتابان شوند (مى خواهم ) که درود فرستى بر محمد و آلش و آن شخص را

تُرْضِیَهُ عَنّى بِما شِئْتَ وَ تَهَبَ لى مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَةً اِنَّهُ لا تَنْقُصُکَ

به آنطور که خواهى از من خوشنود گردانى و از نزد خود به من رحمتى بخشى زیرا که آمرزش از تو نکاهد

الْمَغْفِرَةُ وَ لا تَضُرُّکَ الْمَوْهِبَةُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اَوْلِنى فى

و بخشش به تو زیان نرساند اى مهربانترین مهربانها خدایا به من عطا کن در

کُلِّ یَوْمِ اثْنَیْنِ نِعْمَتَیْنِ مِنْکَ ثِنْتَیْنِ سَعادَةً فى اَوَّلِهِ بِطاعَتِکَ وَ نِعْمَةً

هر روز دوشنبه دو نعمت از جانب خودت یکى خوشبختى در اول روز به وسیله فرمانبردارى تو و دیگر نعمتى

فى اخِرِهِ بِمَغْفِرَتِکَ یا مَنْ هُوَ الاِْلهُ وَ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ سِواهُ

در آخر روز به آمرزش و مغفرتت اى کسى که تنها معبود ما او است و گناهان را جز او کسى نیامرزد

 دعاى روز سه شنبه


بنام خداى بخشاینده مهربان

اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَ الْحَمْدُ حَقُّهُ کَما یَسْتَحِقُّهُ حَمْداً کَثیراً وَ اَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ

ستایش خاص خدا است و حق اوست آنچنانکه شایسته و لایق اوست بسیار، و پناه برم به خدا از بدى شر

نَفْسى اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوَّءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى وَ اَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ

نفس خود که همانا نفس وادار کننده به بدى است مگر آن را که پروردگار رحم کند و پناه برم به او از شر

الشَّیْطانِ الَّذى یَزیدُنى ذَنْباً اِلى ذَنْبى وَ اَحْتَرِزُ بِهِ مِنْ کُلِّ جَبّارٍ

شیطان که (پیوسته ) گناهى بر گناهم بیفزاید و بوسیله او پناه گیرم از شر هر گردنکش

فاجِرٍ وَ سُلْطانٍ جاَّئِرٍ وَ عَدُوٍّ قاهِرٍ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ جُنْدِکَ فَاِنَّ

تبه کار و حکمران ستمکار و دشمن قهارى خدایا مرا از لشکر خود قرار ده زیرا

جُنْدَکَ هُمُ الْغالِبُونَ وَ اجْعَلْنى مِنْ حِزْبِکَ فَاِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ

سپاه تو فقط پیروزند و از حزب خویش قرارم ده زیرا حزب تو فقط رستگارند و

اجْعَلْنى مِنْ اَوْلِیاَّئِکَ فَاِنَّ اَوْلِیاَّئَکَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

از اولیاء خود قرارم ده زیرا اولیاء تو هستند که خوف و ترسى برایشان نیست و حزن و اندوهى ندارند

اَللّهُمَّ اَصْلِحْ لى دینى فَاِنَّهُ عِصْمَةُ اَمْرى وَ اَصْلِحْ لى آخِرَتى فَاِنَّها

خدایا دینم را اصلاح کن که دین نگهدار کار من است و آخرتم را اصلاح کن که

دارُ مَقَرّى وَ اِلَیْها مِنْ مُجاوَرَةِ اللِّئامِ مَفَرّى وَ اجْعَلِ الْحَیوةَ زِیادَةً

خانه پایدار من آنجا است و از مجاورت لئیمان گریزگاهم بدانجا است ، و زندگى را براى من مایه فزونى

لى فى کُلِّ خَیْرٍ وَ الْوَفاةَ راحَةً لى مِنْ کُلِّ شَرٍّ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

در هر کار خیرى قرار ده و مرگ را آسودگى از هر شرى برایم مقرر فرما. خدا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ تَمامِ عِدَّةِ الْمُرْسَلینَ وَ عَلى آلِهِ الطَّیِّبینَ

محمد خاتم پیمبران و کامل کننده شماره رسولان و بر آل پاک و

الطّاهِرینَ وَاَصْحابِهِ الْمُنْتَجَبینَ وَ هَبْ لى فِى الثُّلَثاَّءِ ثَلاثاً لا تَدَعْ

پاکیزه اش و اصحاب برگزیده اش و در روز سه شنبه سه چیز به من عطا کن :

لى ذَنْباً اِلاّ غَفَرْتَهُ وَ لا غَمّاً اِلاّ اَذْهَبْتَهُ وَ لا عَدُوّاً اِلاّ دَفَعْتَهُ بِبِسْمِ اللّهِ

هرگناهى را از من بیامرز، و هر اندوهى را از من دور کن ، و هر دشمنى را از من دفع فرما بنام خدا

خَیْرِ الاْسْماَّءِ بِسْمِ اللّهِ رَبِّ الاَْرْضِ وَ السَّماَّءِ اَسْتَدْفِعُ کُلَّ مَکْرُوهٍ

که بهترین نامها است به نام خدا پروردگار زمین و آسمان دور کنم از خود هر بدى را

اَوَّلُهُ سَخَطُهُ وَ اَسْتَجْلِبُ کُلَّ مَحْبُوبٍ اَوَّلُهُ رِضاهُ فَاخْتِمْ لى مِنْکَ

که آغازش خشم او است و مى کشم بسوى خود هر کار محبوبى را که آغازش خوشنودى او است پس از جانب خود کارم را

بِالْغُفْرانِ یا وَلِىَّ الاِْحْسانِ

به آمرزش پایان ده اى صاحب احسان

دعاى روز چهارشنبه


به نام خداى بخشاینده مهربان

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى جَعَلَ اللَّیْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً

ستایش خدایى را که شب را پوشش (خلق ) قرار داد و خواب را مایه آسایش و روز را (وسیله ) تکاپو و جنبش

لَکَ الْحَمْدُ اَنْ بَعَثْتَنى مِنْ مَرْقَدى وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَداً حَمْداً

ستایش خاص تو است که مرا از خوابگاهم برانگیختى و اگر اراده مى کردى خوابم را همیشگى مى کردى آن ستایشى که

دائِماً لا یَنْقَطِعُ اَبَداً وَ لا یُحْصى لَهُ الْخَلاَّئِقُ عَدَداً اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ

دائمى است و قطع نگردد و خلائق شماره اش نتوانند خدایا ستایش خاص تو است که

اَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّیْتَ وَقَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ وَ اَمَتَّ وَ اَحْیَیْتَ وَ اَمْرَضْتَ وَ

آفریدى و پرداختى و اندازه کردى و گذراندى و میراندى و زنده کردى ، بیمار کردى و

شَفَیْتَ وَ عافَیْتَ وَ اَبْلَیْتَ وَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَى الْمُلْکِ

شفا دادى ، تندرست کردى و گرفتار ساختى و بر عرش استیلا یافتى و بر ملک وجود

احْتَوَیْتَ اَدْعُوکَ دُعاَّءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسیلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حیلَتُهُ وَ

احاطه دارى مى خوانمت خواندن آنکس که وسیله اش ضعیف و راه چاره اش قطع شده

اقْتَرَبَ اَجَلُهُ وَ تَدانى فِى الدُّنْیا اَمَلُهُ وَ اشْتَدَّتْ اِلى رَحْمَتِکَ فاقَتُهُ وَ

و مرگش نزدیک گشته و آرزویش در دنیا اندک شده و سخت نیازمند رحمتت گردیده و

عَظُمَتْ لِتَفْریطِهِ حَسْرَتُهُ وَ کَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَخَلُصَتْ لِوَجْهِکَ

افسوسش در کوتاهى و تقصیر خود بزرگ گشته و لغزش و خطایش بسیار شده و

تَوْبَتُهُ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ عَلىَّ اَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبینَ

توبه اش بدرگاه تو خالص گردیده پس درود فرست بر محمد خاتم پیمبران و بر خاندان پاک

الطّاهِرینَ وَ ارْزُقْنى شَفاعَةَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لا

پاکیزه اش و شفاعت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را

تَحْرِمْنى صُحْبَتَهُ اِنَّکَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اقْضِ لى فِى

را روزى من گردان و از همنشینى او محرومم مکن که تو ارحم الراحمین هستى خدایا در روز

الاْرْبَعاَّءِ اَرْبَعاً اِجْعَلْ قُوَّتى فى طاعَتِکَ وَ نَشاطى فى عِبادَتِکَ وَ

چهارشنبه چهار حاجت مرا برآور: نیرویم را در طاعت خویش قرار ده و نشاط و شادمانیم را در عبادتت و

رَغْبَتى فى ثَوابِکَ وَزُهْدى فیما یُوجِبُ لى اَلیمَ عِقابِکَ اِنَّکَ لَطیفٌ لِما تَشاَّءُ

رغبت و میلم را در پاداش نیکت و پارساییم را در آنچه موجب عذاب دردناک براى من گردد که همانا تو نسبت به هرچه بخواهى مدارا کنى

دعاى روز پنجشنبه


بنام خداى بخشاینده مهربان

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَ جاَّءَ بِالنَّهارُ مُبْصِراً

ستایش خاص خدایى است که شب تار را به قدرتش برد و روز روشن را

بِرَحْمَتِهِ وَ کَسانى ضِیاَّئَهُ وَ اَنَا فى نِعْمَتِهِ اَللّهُمَّ فَکَما اَبْقَیْتَنى لَهُ

برحمت خویش بیاورد وروشنى روزرا درآن حال که مستغرق نعمتش بودم دربرم کرد خدایاهمچنانکه مرا تا به امروز نگهداشتى

فَاَبْقِنى لاِمْثالِهِ وَ صَلِّ عَلَى النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لا تَفْجَعْنى فیهِ وَ

براى روزهاى دیگر امثال آن نیز نگهدار و درود فرست بر محمد و آلش و داغدارم مکن در

فى غَیْرِهِ مِنَ اللَّیالى وَ الاْیّامِ بِارْتِکابِ الْمَحارِمِ وَ اکْتِسابِ الْمَأثِمِ

این روز و شبها و روزهاى دیگر به سبب دست زدن به کارهاى حرام و فراهم آوردن گناهان

وَ ارْزُقْنى خَیْرَهُ وَ خَیْرَ ما فیهِ وَخَیْرَ ما بَعْدَهُ وَ اصْرِفْ عَنّى شَرَّهُ وَ

و خیر این روز و آنچه در آن است و خیر روزهاى بعد را نیز روزى من گردان و شر این روز و آنچه در آن است و

شَرَّ ما فیهِ وَ شَرَّما بَعْدَهُ اَللّهُمَّ اِنّى بِذِمَّةِ الاِْسْلامِ اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ وَ

شر روزهاى بعدش را از من دور گردان خدایا من به پیمان اسلام به سویت توسل جویم و

بِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ اَعْتَمِدُ عَلَیْکَ وَ بِمُحَمَّدٍ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ

به حرمت قرآن بر تو اعتماد کنم و به وسیله محمد مصطفى صلى الله علیه و

آلِهِ اَسْتَشْفِعُ لَدَیْکَ فَاعْرِفِ اللّهُمَّ ذِمَّتِىَ الَّتى رَجَوْتُ بِها قَضاَّءَ

آله در نزدت شفاعت جویم پس بشناس خدایا پیمانى را که بدان امید برآوردن

حاجَتى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اقْضِ لى فِى الْخَمیسِ خَمْساً لا

حاجتم را دارم اى مهربانترین مهربانها خدایا در روز پنجشنبه پنج حاجتم را برآور که جز

یَتَّسِعُ لَها اِلاّ کَرَمُکَ وَ لا یُطیقُها اِلاّ نِعَمُکَ سَلامَةً اَقْوى بِها عَلى

بزرگوارى تو گنجایش آنها را ندارد و جز نعمتهاى تو بر آن توانا نیست : تندرستى که بوسیله آن بر

طاعَتِکَ وَ عِبادَةً اَسْتَحِقُّ بِها جَزیلَ مَثُوبَتِکَ وَ سَعَةً فِى الْحالِ مِنَ الرِّزْقِ

انجام طاعتت نیرو گیرم ، و پرستشى که بدان مستحق پاداشت گردم ، و فراخى در حال از طریق روزى

الْحَلالِ وَ اَنْ تُؤْمِنَنى فى مَواقِفِ الْخَوْفِ بِاَمْنِکَ وَ تَجْعَلَنى مِنْ

حلال ، و دیگر آنکه مرا در توقفگاههاى خوفناک (برزخ و قیامت ) بوسیله امان خود ایمن گردانى و از

طَوارِقِ الْهُمُومِ وَالْغُمُومِ فى حِصْنِکَ وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

حوادث اندوهناک و غمگین در پناه خود قرارم دهى و درود فرست بر محمد و آلش

وَاجْعَلْ تَوَسُّلى بِهِ شافِعاً یَوْمَ الْقِیمَةِ نافِعاً اِنَّکَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ

و توسل مرا بدان حضرت در روز قیامت شفیع و سودمند براى من قرار ده که همانا تو مهربانترین مهربانانى

دعاى روز جمعه


بنام خداى بخشاینده مهربان

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الاْوَّلِ قَبْلَ الاِْنْشاَّءِ وَ الاِْحْیاَّءِ وَ الاْخِرِ بَعْدَ فَناَّءِ الاْشْیاَّءِ

ستایش خاص خداییست که آغاز هستى پیش از پیدایش و زندگى است و پایان پس از فناء موجودات ،

الْعَلیمِ الَّذى لا یَنْسى مَنْ ذَکَرَهُ وَ لا یَنْقُصُ مَنْ شَکَرَهُ وَ لا یَخیبُ

دانایى که هر که یادش کند وى را از یاد نبرد و نعمتش را از آنکه سپاس مى دارد نکاهد

مَنْ دَعاهُ وَ لا یَقْطَعُ رَجاَّءَ مَنْ رَجاهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ وَ کَفى بِکَ

و نومید نسازد آنکه او را بخواند و امید امیدوارش را قطع نکند خدایا من تو را گواه گیرم و گواه بودن تو کافى است

شَهیداً وَ اُشْهِدُ جَمیعَ مَلاَّئِکَتِکَ وَ سُکّانَ سَماواتِکَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِکَ

و گواه گیرم تمام فرشتگان و ساکنین آسمانها و حاملین عرشت را

وَ مَنْ بَعَثْتَ مِنْ اَنْبِیاَّئِکَ وَ رُسُلِکَ وَ اَنْشَاْتَ مِنْ اَصْنافِ خَلْقِکَ اَنّى

و پیمبران و رسولانت را که برانگیختى و انواع موجودات بى حسابى را که آفریدى (همه را گواه گیرم )

اَشْهَدُ اَنَّکَ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ وَ لا عَدیلَ

که من گواهى دهم تویى خدایى که معبودى جز تو نیست و یگانه اى که شریک و همتا ندارى

وَ لا خُلْفَ لِقَوْلِکَ وَ لا تَبْدیلَ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

و خلاف و تغییر و تبدیلى در گفتار تو نیست و گواهى دهم که محمد صلى الله علیه و آله

عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ اَدّى ما حَمَّلْتَهُ اِلَى العِبادِ وَ جاهَدَ فِى اللّهِ عَزّ َوَ جَلَّ

بنده و رسول تو است که بدانچه ماءمورش کرده بودى به بندگانت رساند و درباره خداى عزوجل

حَقَّ الْجِهادِ وَ اَنَّهُ بَشَّرَ بِما هُوَ حَقُّ مِنَ الثَّوابِ وَ اَنْذَرَ بِما هُوَ صِدْقٌ

آنطور که باید کوشش کرد و بدان پاداش نیکى که حق و درست بود مژده داد و بدان عقابى که راست بود

مِنَ الْعِقابِ اَللّهُمَّ ثَبِّتْنى عَلى دینِکَ ما اَحْیَیْتَنى وَ لا تُزِغْ قَلْبى بَعْدَ

بیم داد خدایا تا مرا زنده نگاه دارى بر دین خویش ثابتم گردان و دلم را پس از آنکه

اِذْ هَدَیْتَنى وَ هَبْ لى مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ صَلِّ عَلى

راهنماییم کرده اى منحرف مساز و به من از نزد خود رحمتى بخشاى که همانا تویى بخشایشگر درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنى مِنْ اَتْباعِهِ وَ شیعَتِهِ وَ احْشُرْنى

محمد و بر آلش و مرا از پیروان و شیعیانش قرار ده و در گروه وى محشورم کن

فى زُمْرَتِهِ وَ وَفِّقْنى لاِداَّءِ فَرْضِ الْجُمُعاتِ وَ ما اَوْجَبْتَ عَلَىَّ فیها

و موفقم دار براى اداء فرائض جمعه ها و طاعاتى که در آنها بر من واجب کردى

مِنَ الطّاعاتِ وَ قَسَمْتَ لاِهْلِها مِنَ الْعَطاَّءِ فى یَوْمِ الْجَزاَّءِ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ

و عطاهایى که در روز جزا به اهل آن (طاعات و جمعه ها) قست کرده اى که همانا تویى مقتدر فرزانه

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

دعاى کمیل

و آن از ادعیه معروفه است و علامه مجلسى (ره ) فرموده که آن بهترین دعاها است و آن دعاى خضر علیه السلام است حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام آن را تعلیم کمیل که از خواصّ اصحاب آن حضرت است فرموده در شبهاى نیمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى شود و براى کفایت از شرّ اعداء و فتح باب رزق و آمرزش ‍ گناهان نافع است و شیخ و سیّد آنرا نقل نموده اند و من آن را از مصباح المتهجّد نقل مى کنم و آن دعاء شریف این است :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتى قَهَرْتَ بِها کُلَّشَىْءٍ

خدایا من از تو مى خواهم بحق آن رحمتت که همه چیز را فرا گرفته و به آن نیرویت که همه چیز را بوسیله آن مقهور خویش کردى

وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتى غَلَبْتَ بِها

و همه چیز در برابر آن خاضع و همه در پیش آن خوار است و به جبروت تو که بوسیله آن چیره گشتى

کُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتى لا یَقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتى مَلاَتْ کُلَّ

بر هر چیز و به عزتت که چیزى در برابرش نه ایستد و به آن عظمت و بزرگیت که پرکرده هر

شَىْءٍ وَ بِسُلْطانِکَ الَّذى عَلا کُلَّشَىْءٍ وَ بِوَجْهِکَ الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ

چیز را و به آن سلطنت و پادشاهیت که بر هر چیز برترى گرفته و به ذات پاکت که پس از نابودى

کُلِّشَىْءٍ وَ بِأَسْمائِکَ الَّتى مَلاَتْ اَرْکانَ کُلِّشَىْءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذى اَحاطَ

هر چیز باقى است و به نامهاى مقدست که اساس هر موجودى را پرکرده و به آن علم و دانشت که احاطه یافته

بِکُلِّشَىْءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ کُلُّشىْءٍ یا نُورُ یا قُدُّوسُ یا

به هر چیز و به نور ذاتت که روشن شد در پرتوش هر چیز اى نور حقیقى و اى منزه از هر عیب اى

اَوَّلَ الاْوَّلِینَ وَ یا اخِرَ الاْ خِرینَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ

آغاز موجودات اولین و اى پایان آخرین خدایا بیامرز برایم آن گناهانى را که پرده ها را

الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ

بدرد خدایا بیامرز برایم آن گناهانى را که عقاب و کیفرها را فرو ریزد خدایا بیامرز برایم آن

الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ

گناهانى را که نعمت ها را تغییر دهد خدایا بیامرز برایم آن گناهانى را که از (اجابت )

الدُّعاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْلى

دعا جلوگیرى کند خدایا بیامرز برایم آن گناهانى را که بلا نازل کند خدایا بیامرز برایم

کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطَّیئَةٍ اَخْطَاْتُها اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ

هر گناهى که کرده ام و هر خطایى که از من سر زده خدایا من به سوى تو تقرب جویم

بِذِکْرِکَ وَ اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلى نَفْسِکَ وَ اَسْئَلُکَ بِجُودِکَ اَنْ تُدْنِیَنى مِنْ

بوسیله ذکر تو و شفیع آورم بدرگاهت خودت را و به جود و کرمت از تو مى خواهم که مرا به مقام

قُرْبِکَ وَ اَنْ تُوزِعَنى شُکْرَکَ وَ اَنْ تُلْهِمَنى ذِکْرَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ

قرب خویش نزدیک سازى و شکر و سپاسگذاریت را بر من روزى کنى و ذکر خود را به من الهام کنى خدایا از تو

سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَ تَرْحَمَنى وَ تَجْعَلَنى

درخواست مى کنم درخواست شخص فروتن خوار ترسان که بر من آسان گیرى و به من رحم کنى و مرا به آنچه

بِقَِسْمِکَ راضِیاً قانِعاً وَ فى جَمیعِ الاْحْوالِ مُتَواضِعاً اَللّهُمَّ وَ اَسْئَلُکَ

برایم قسمت کرده اى راضى و قانعم سازى و در تمام حالات فروتنم کنى خدایا از تو درخواست کنم

سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ

درخواست کسى که سخت فقیر و بى چیز شده و خواسته اش را هنگام سختیها پیش تو آورده و امیدش بدانچه

فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ وَ عَلا مَکانُکَ وَ خَفِىَ

نزد تو است بسیار بزرگ است خدایا سلطنت و پادشاهیت بس بزرگ و مقامت بسى بلند است

مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ اَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لا یُمْکِنُ الْفِرارُ

مکر و تدبیرت در کارها پنهان و امر و فرمانت آشکار است قهرت غالب و قدرت و نیرویت نافذ است و گریز از

مِنْ حُکُومَتِکَ اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً وَ لا

تحت حکومت تو ممکن نیست خدایا نیابم براى گناهانم آمرزنده اى و نه براى کارهاى زشتم پرده پوشى و نه

لِشَىْءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

کسى را که عمل زشت مرا به کار نیک تبدیل کند جز تو، نیست معبودى جز تو

سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأتُ بِجَهْلى وَ سَکَنْتُ اِلى

منزهى تو و به حمد تو مشغولم من به خویشتن ستم کردم و در اثر نادانیم دلیرى کردم و به اینکه همیشه از

قَدیمِ ذِکْرِکَ لى وَ مَنِّکَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ مَوْلاىَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ

قدیم به یاد من بوده وبر من لطف و بخشش داشتى آسوده خاطر نشستم اى خدا اى مولاى من چه بسیار زشتیها که از من پوشاندى و

مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ

چه بسیار بلاهاى سنگین که از من بازگرداندى و چه بسیار لغزشها که از آن نگهم داشتى و چه بسیار ناراحتیها

دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى

که از من دور کردى و چه بسیار مدح و ثناى خوبى که من شایسته اش نبودم و تو آن را منتشر ساختى خدایا بلاى من

وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى

بسى بزرگ است و بدى حالم از حد گذشته و اعمالم نارسا است و زنجیرهاى علایق مرا خانه نشین

وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْیا بِغُرُورِها وَ نَفْسى

و آرزوهاى دور و دراز مرا از رسیدن به منافعم بازداشته و دنیا با ظواهر فریبنده اش مرا گول زد و نفسم

بِجِنایَتِها وَ مِطالى یا سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ اَنْ لا یَحْجُبَ عَنْکَ

بوسیله جنایتش و به مسامحه گذراندم اى آقاى من پس از تو مى خواهم به عزتت که بدى رفتار و کردار من

دُعاَّئى سُوَّءُ عَمَلى وَ فِعالى وَ لا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنْ

دعایم را از اجابتت جلوگیرى نکند و رسوا نکنى مرا به آنچه از اسرار پنهانى من

سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى مِنْ سُوَّءِ

اطلاع دارى و شتاب نکنى در عقوبتم براى رفتار بد و کارهاى بدى که در خلوت

فِعْلى وَ اِساَّئَتى وَ دَوامِ تَفْریطى وَ جَهالَتى وَ کَثْرَةِ شَهَواتى وَ غَفْلَتى

انجام دادم و ادامه دادنم به تقصیر و نادانى و زیادى شهوت رانى و بى خبریم

وَ کُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِکَ لى فى کُلِّ الاْحْوالِ رَؤُفاً وَ عَلَىَّ فى جَمیعِ

و خدایا به عزتت سوگند که در تمام احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام

الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَیْرُکَ اَسْئَلُهُ کَشْفَ ضُرّى

امور بر من عطوفت فرما اى معبود من و اى پروردگار من جز تو که را دارم که رفع گرفتارى

وَالنَّظَرَ فى اَمْرى اِلهى وَ مَوْلاىَ اَجْرَیْتَ عَلَىَّ حُکْماً اِتَّبَعْتُ فیهِ

و توجه در کارم را از او درخواست کنم اى خداى من و اى مولاى من تو بر من حکمى را مقرر داشتى که در اجراى آن پیروى

هَوى نَفْسى وَ لَمْ اَحْتَرِسْ فیهِ مِنْ تَزْیینِ عَدُوّى فَغَرَّنى بِما اَهْوى

هواى نفسم را کردم و از فریبکارى دشمنم در این باره نهراسیدم پس او هم طبق دلخواه خویش

وَ اَسْعَدَهُ عَلى ذلِکَ الْقَضاَّءُ فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِکَ بَعْضَ

گولم زد و قضا (و قدر) هم با او کمک کرد و در اثر همین ماجراى شومى که بر سرم آمد نسبت به پاره اى

حُدُودِکَ وَ خالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ

از حدود و احکامت تجاوز کردم و در برخى از دستوراتت راه مخالفت را پیمودم پس در تمام آنچه پیش آمده تو را ستایش

وَ لا حُجَّةَ لى فیما جَرى عَلَىَّ فیهِ قَضاَّؤُکَ وَ اَلْزَمَنى حُکْمُکَ

مى کنم و اکنون از حکمى که درباره کیفر من جارى گشته و قضا و آزمایش تو مرا بدان ملزم ساخته

وَ بَلاؤُکَ وَ قَدْ اَتَیْتُکَ یا اِلهى بَعْدَ تَقْصیرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى

حجت و برهانى ندارم و اینک اى معبود من در حالى به درگاهت آمده ام که درباره ات کوتاهى کرده و بر خود زیاده روى

مُعْتَذِراً نادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقیلاً مُسْتَغْفِراً مُنیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا

نموده و عذرخواه و پشیمان و دل شکسته و پوزش جو و آمرزش طلب و بازگشت کنان و به گناه خویش اقرار و اذعان و اعتراف

اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا کانَ مِنّى وَ لا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَیْهِ فى اَمْرى غَیْرَ قَبُولِکَ

دارم و راه گریزى از آنچه از من سر زده نیابم و پناهگاهى که بدان رو آورم در کار خویش ندارم جز اینکه

عُذْرى وَ اِدْخالِکَ اِیّاىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِکَ اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى

تو عذرم بپذیرى و مرا در فراخناى رحمتت درآورى پس اى خداى من عذرم بپذیر

وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَ فُکَّنى مِنْ شَدِّ وَ ثاقى یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ

و بر سخت پریشانیم رحم کن و از بند سخت گناهانم رهائیم ده اى پروردگار من بر ناتوانى

بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى یا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِکْرى وَ تَرْبِیَتى

بدنم و نازکى پوست تنم و باریکى استخوانم رحم کن اى کسى که آغاز کردى به آفرینش من و به یاد من و بپرورشم

وَ بِرّى وَ تَغْذِیَتى هَبْنى لاِبْتِدآءِ کَرَمِکَ وَ سالِفِ بِرِّکَ بى یا اِلهى

و به احسان و خوراک دادنم اکنون به همان بزرگوارى و کرم نخستت و سابقه احسانى که به من داشتى مرا ببخش اى

وَ سَیِّدى وَ رَبّى اَتُراکَ مُعَذِّبى بِنارِکَ بَعْدَ تَوْحیدِکَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى

معبود من و اى آقاى من و اى پروردگارم آیا تو به راستى چنانى که مرا به آتش عذاب کنى پس از اینکه

عَلَیْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِکْرِکَ وَاعْتَقَدَهُ

به یگانگیت اقرار دارم و دلم به نور معرفتت آباد گشته و زبانم به ذکر تو گویا شده

ضَمیرى مِنْ حُبِّکَ وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ

و نهادم به دوستى تو پیوند شده و پس از اعتراف صادقانه و دعاى خاضعانه ام به مقام بنده پرورى و ربوبیتت ؟

هَیْهاتَ اَنْتَ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَیْتَهُ اَوْ

بسیار دور است ! تو بزرگوارتر از آنى که از نظر دور دارى کسى را که خود پروریده اى یا دور گردانى کسى را

تُشَرِّدَ مَنْ اوَیْتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ وَ لَیْتَ

که خود نزدیکش کرده یا تسلیم بلا و گرفتارى کنى کسى را که خود سرپرستى کرده و به لطف پروریده اى و کاش

شِعْرى یا سَیِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ

مى دانستم اى آقا و معبود و مولایم آیا چیره مى کنى آتش دوزخ را بر چهره هایى که در برابر

لِعَظَمَتِکَ ساجِدَةً وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحیدِکَ صادِقَةً وَ بِشُکْرِکَ

عظمتت به سجده افتاده و بر زبانهایى که صادقانه به یگانگیت گویا شده و سپاسگزارانه به شکرت باز

مادِحَةً وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِیَّتِکَ مُحَقِّقَةً وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ

شده و بر دلهایى که از روى یقین به خدائیت اعتراف کرده اند و بر نهادهایى که

مِنَ الْعِلْمِ بِکَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ

علم و معرفتت آنها را فرا گرفته تا به جایى که در برابرت خاشع گشته و بر اعضاء و جوارحى که مشتاقانه به پرستشگاهایت

تَعَبُّدِکَ طاَّئِعَةً وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِکَ مُذْعِنَةً ما هکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لا

شتافته و با حال اقرار به گناه جویاى آمرزش تو هستند چنین گمانى به تو نیست و

اُخْبِرْنا بِفَضْلِکَ عَنْکَ یا کَریمُ یا رَبِّ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَلیلٍ

از فضل تو چنین خبرى به ما نرسیده اى خداى کریم اى پروردگار من و تو ناتوانى مرا در مقابل اندکى

مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْیا وَ عُقُوباتِها وَ ما یَجْرى فیها مِنَ الْمَکارِهِ عَلى اَهْلِها

از بلاى دنیا و کیفرهاى ناچیز آن و ناملایماتى که معمولاً بر اهل آن مى رسد مى دانى در صورتى که

عَلى اَنَّ ذلِکَ بَلاَّءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلیلٌ مَکْثُهُ یَسیرٌ بَقاَّئُهُ قَصیرٌ مُدَّتُهُ

این بلا و ناراحتى دوامش کم است و دورانش اندک و مدتش کوتاه است

فَکَیْفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْخِرَةِ وَ جَلیلِ وُقُوعِ الْمَکارِهِ فیها وَهُوَ بَلاَّءٌ

پس چگونه تاب تحمل بلاى آخرت و آن ناملایمات بزرگ را در آنجا دارم در صورتى که آن بلا

تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقامُهُ وَ لا یُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ لاِنَّهُ لا یَکُونُ اِلاّ

مدتش طولانى و دوامش همیشگى است و تخفیفى براى مبتلایان به آن نیست زیرا آن بلا از

عَنْ غَضَبِکَ وَاْنتِقامِکَ وَ سَخَطِکَ وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ

خشم و انتقام و غضب تو سرچشمه گرفته و آن هم چیزى است که آسمانها

وَالاَْرْضُ یا سَیِّدِى فَکَیْفَ لى وَ اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیلُ

و زمین تاب تحمل آن را ندارند اى آقاى من تا چه رسد به من بنده ناتوان خوار

الْحَقیرُ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ یا اِلهى وَ رَبّى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ

ناچیز مستمند بیچاره ! اى معبود و پروردگار و آقا و مولاى من آیا

لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَیْکَ اَشْکُو وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْکى لاِلیمِ الْعَذابِ

براى کدامیک از گرفتاریهایم به تو شکایت کنم و براى کدامیک از آنها شیون و گریه کنم ؟ آیا براى عذاب دردناک

وَ شِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ صَیَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ

و سخت یا براى بلاى طولانى و مدید پس اگر بنا شود مرا بخاطر کیفرهایم در زمره

اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ

دشمنانت اندازى و مرا با گرفتاران در بلا و عذابت در یکجا گردآورى و میان من و

اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ فَهَبْنى یا اِلهى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى

دوستانت جدایى اندازى گیرم که اى معبود و آقا و مولا و پروردگارم من بر عذاب تو

صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ وَ هَبْنى صَبَرْتُ عَلى

صبر کنم اما چگونه بر دورى از تو طاقت آورم و گیرم که اى معبود من

حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى کَرامَتِکَ اَمْ کَیْفَ اَسْکُنُ فِى

حرارت آتشت را تحمل کنم اما چگونه چشم پوشیدن از بزرگواریت را بر خود هموار سازم یا چگونه در میان

النّارِ وَ رَجاَّئى عَفْوُکَ فَبِعِزَّتِکَ یا سَیِّدى وَ مَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ

آتش بمانم با اینکه امید عفو تو را دارم پس به عزتت سوگند اى آقا و مولاى من براستى سوگند مى خورم که اگر

تَرَکْتَنى ناطِقاً لاَضِجَّنَّ اِلَیْکَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْ مِلینَ وَ لاَصْرُخَنَّ

زبانم را در آنجا بازبگذارى حتماً در میان دوزخیان شیون را بسویت سر دهم شیون اشخاص آرزومند

اِلَیْکَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ وَ لاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکاَّءَ الْفاقِدینَ

و مسلماً چون فریادرس خواهان به درگاهت فریاد برآرم و قطعاً مانند عزیز گمگشتگان

وَ لاَُنادِیَنَّکَ اَیْنَ کُنْتَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غایَةَ امالِ الْعارِفینَ یا

بر دورى تو گریه و زارى کنم و با صداى بلند تو را مى خوانم و مى گویم کجایى اى یار و نگهدار مؤ منان اى منتهاى آرمان عارفان اى

غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ وَ یا اِلهَ الْعالَمینَ

فریادرس درماندگان اى محبوب دل راستگویان و اى حیران کننده عالمیان

اَفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا اِلهى وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ

آیا براستى چنان مى بینى اى منزه و معبودم که به ستایشت مشغولم که بشنوى در آن آتش صداى بنده مسلمانى

سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِیَتِهِ وَ حُبِسَ بَیْنَ

را که در اثر مخالفتش در آنجا زندانى شده و مزه عذاب آتش را به خاطر نافرمانیش چشیده و در میان

اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَریرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ اِلَیْکَ ضَجیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ

طبقات دوزخ به واسطه جرم و جنایتش گرفتار شده و در آن حال به درگاهت شیون کند شیون شخصى که آرزومند رحمت

وَ یُنادیکَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ یا مَوْلاىَ

تو است و به زبان یگانه پرستان تو را فریاد زند و به بنده پروریت متوسل گردد اى مولاى من

فَکَیْفَ یَبْقى فِى الْعَذابِ وَ هُوَ یَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَ اَمْ کَیْفَ

پس چگونه در عذاب بماند با اینکه به بردبارى سابقه دارت چشم امید دارد یا چگونه

تُؤْلِمُهُ النّارُ وَ هُوَ یَأمُلُ فَضْلَکَ وَ رَحْمَتَکَ اَمْ کَیْفَ یُحْرِقُهُ لَهیبُها

آتش او را بیازارد با اینکه آرزوى فضل و رحمت تو را دارد یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند

وَ اَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَکانَهُ اَمْ کَیْفَ یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ زَفیرُها

با اینکه تو صدایش را بشنوى و جایش را ببینى یا چگونه شراره هاى آتش او را دربرگیرد

وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ اَمْ کَیْفَ یَتَقَلْقَلُ بَیْنَ اَطْباقِها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ اَمْ

با اینکه تو ناتوانیش دانى یا چگونه در میان طبقات آتش دست و پا زند با اینکه تو صدق و راستگوئیش را دانى یا

کَیْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِیَتُها وَ هُوَ یُنادیکَ یا رَبَّهُ اَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فى

چگونه موکلان دوزخ او را با تندى برانند با اینکه تو را به پروردگارى بخواند یا چگونه ممکن است که امید فضل تو را در

عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُکُهُ فیها هَیْهاتَ ما ذلِکَ الظَّنُ بِکَ وَ لاَالْمَعْرُوفُ مِنْ

آزادى خویش داشته باشد ولى تو او را به حال خود واگذارى چه بسیار از تو دور است و چنین گمانى به تو نیست و

فَضْلِکَ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدینَ مِنْ بِرِّکَ وَ اِحْسانِکَ

فضل تو اینسان معروف نیست و نه شباهت با رفتار تو نسبت به یگانه پرستان دارد با آن نیکى و احسانت

فَبِالْیَقینِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذیبِ جاحِدیکَ وَ قَضَیْتَ

که نسبت بدانها دارى و من بطور قطع مى دانم که اگر فرمان تو در معذب ساختن منکرانت صادر نشده بود و حکم

بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِدیکَ لَجَعَلْتَ النّارَ کُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما کانَ

تو به همیشه ماندن در عذاب براى دشمنانت در کار نبود حتماً آتش دوزخ را هر چه بود به تمامى سرد و سالم مى کردى و

لاِحَدٍ فیها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً لکِنَّکَ تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُکَ اَقْسَمْتَ اَنْ

هیچکس در آن منزل و ماءوا نداشت ولى تو اى خدایى که تمام نامهایت مقدس است سوگند یاد کرده اى که دوزخ

تَمْلاَها مِنَ الْکافِرینَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ اَجْمَعینَ وَ اَنْ تُخَلِّدَ فیهَا

را از کافران از پریان و آدمیان پرکنى و دشمنانت را براى همیشه در آن جا دهى و تو که

الْمُعانِدینَ وَ اَنْتَ جَلَّ ثَناؤُکَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالاِْنْعامِ مُتَکَرِّماً

حمد ثنایت برجسته است در ابتداء بدون سابقه فرمودى و به این انعام از روى بزرگوارى تفضل کردى

اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ اِلهى وَ سَیِّدى

(که فرمودى ) ((آیا کسى که مؤ من است مانند کسى است که فاسق است ؟ نه یکسان نیستند)) اى معبود من و اى آقاى

فَاَسْئَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها وَ بِالْقَضِیَّةِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَکَمْتَها

من بحق آن نیرویى که مقدرش کردى و به فرمانى که مسلمش کردى و صادر فرمودى

وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ اَجْرَیْتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فى هذِهِ

و بر هر کس آن را اجرا کردى مسلط گشتى از تو مى خواهم که ببخشى بر من در این شب و در این

السّاعَةِ کُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ قَبِیحٍ اَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ

ساعت هر جرمى را که مرتکب شده ام و هر گناهى را که از من سرزده و هر کار زشتى را که پنهان کرده ام و هر

جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَیْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ اَمَرْتَ

نادانى که کردم چه کتمان کردم و چه آشکار چه پنهان کردم و چه در عیان و هر کار بدى را که به نویسندگان

بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّى

گرامیت دستور یادداشت کردنش را دادى همان نویسندگانى که آنها را موکل بر ثبت اعمال من کردى و آنها را

وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَىَّ مِنْ

به ضمیمه اعضاء و جوارحم گواه بر من کردى و اضافه بر آنها خودت نیز مراقب من بودى و

وَراَّئِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ

گواه اعمالى بودى که از ایشان پنهان مى ماند و البته به واسطه رحمتت بود که آنها را پنهان داشتى و از روى فضل خود

سَتَرْتَهُ وَ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَنْزَلْتَهُ اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ

پوشاندى و نیز خواهم که بهره ام را وافر و سرشار گردانى از هر خیرى که فرو ریزى یا احسانى که بفرمائى یا نیکیهایى که

نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ یا رَبِّ یا رَبِّ

پخش کنى یا رزقى که بگسترانى یا گناهى که بیامرزى یا خطایى که بپوشانى پروردگارا پروردگارا

یا رَبِّ یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِکَ رِقّى یا مَنْ بِیَدِهِ

پروردگارا اى معبود من اى آقا و مولایم و اى مالک من اى کسى که اختیارم بدست

ناصِیَتى یا عَلیماً بِضُرّى وَ مَسْکَنَتى یا خَبیراً بِفَقْرى وَ فاقَتى

او است اى داناى بر پریشانى و بى نوائیم اى آگه از بى چیزى و نداریم

یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ اَسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ

پروردگارا، پروردگارا پروردگارا از تو مى خواهم به حق خودت و به ذات مقدست و به بزرگترین صفات

وَ اَسْماَّئِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً

و اسمائت که اوقاتم را در شب و روز به یاد خودت معمور و آباد گردانى

وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً وَ اَعْمالى عِنْدَکَ مَقْبُولَةً حَتّى تَکُونَ اَعْمالى

و به خدمتت پیوسته دارى و اعمالم را مقبول درگاهت گردانى تا اعمال

وَ اَوْرادى کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِکَ سَرْمَداً یا سَیِّدى یا

و گفتارم همه یک جهت براى تو باشد و حالم همیشه در خدمت تو مصروف گردد اى آقاى من اى

مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلى یا مَنْ اِلَیْهِ شَکَوْتُ اَحْوالى یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ

کسى که تکیه گاهم او است اى کسى که شکایت احوال خویش به درگاه او برم پروردگارا پروردگارا پروردگارا

قَوِّ عَلى خِدْمَتِکَ جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزیمَةِ جَوانِحى وَ هَبْ لِىَ

نیرو ده بر انجام خدمتت اعضاى مرا و دلم را براى عزیمت به سویت محکم گردان و به من

الْجِدَّ فى خَشْیَتِکَ وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ حَتّى اَسْرَحَ اِلَیْکَ

کوشش در ترس و خشیتت و مداومت در پیوستن به خدمتت عطا فرما تا تن و جان را

فى مَیادینِ السّابِقینَ وَ اُسْرِعَ اِلَیْکَ فِى الْبارِزینَ وَ اَشْتاقَ اِلى

در میدانهاى پیشتازان بسویت برانم و در زمره شتابندگان بسویت بشتابم و در صف مشتاقان اشتیاق

قُرْبِکَ فِى الْمُشْتاقینَ وَ اَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصینَ وَ اَخافَکَ مَخافَةَ

تقربت را جویم و چون نزدیک شدن مخلصان به تو نزدیک گردم و چون یقین کنندگان از تو بترسم

الْمُوقِنینَ وَ اَجْتَمِعَ فى جِوارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى

و در جوار رحمتت با مؤ منان در یکجا گرد آیم خدایا هر که بد مرا خواهد

بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَ مَنْ کادَنى فَکِدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً

بدش را بخواه و هر که به من مکر کند به مکر خویش دچارش کن و نصیبم را پیش خود بهتر از دیگر بندگانت قرار ده

عِنْدَکَ وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْکَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِکَ

و منزلتم را نزد خود نزدیکتر از ایشان کن و رتبه ام را در پیشگاهت مخصوص تر از دیگران گردان که براستى

اِلاّ بِفَضْلِکَ وَ جُدْلى بِجُودِکَ وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِکَ وَاحْفَظْنى

جز به فضل تو کسى به این مقام نرسد و به جود و بخشش خود به من جود کن و به مجد و بزرگوارى خود بر من توجه فرما

بِرَحْمَتِکَ وَاجْعَلْ لِسانى بِذِکْرِکَ لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّکَ مُتَیَّماً وَ مُنَّ

و به رحمت خود مرا نگهدار و قرار ده زبانم را به ذکرت گویا و دلم را به دوستیت بى قرار و شیدا و با اجابت

عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِکَ وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى فَاِنَّکَ قَضَیْتَ

نیکت بر من منت بنه و لغزشم را نادیده گیر و گناهم را بیامرز زیرا که تو خود بندگانت را

عَلى عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الاِْجابَةَ

به پرستش خویش فرمان دادى و به دعا کردن به درگاهت ماءمور ساختى و اجابت دعایشان را ضمانت کردى

فَاِلَیْکَ یا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى وَ اِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدى فَبِعِزَّتِکَ

پس اى پروردگار من به سوى تو روى خود بداشتم و به درگاه تو اى پروردگارم دست حاجت دراز کردم پس به عزتت

اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجاَّئى

دعایم را مستجاب فرما و به آرزویم برسان و امیدم را از فضل خویش قطع منما

وَاکْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا

و شر دشمنانم را از جن و انس کفایت فرما اى خداى زودگذر بیامرز کسى را که جز

یَمْلِکُ اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ

دعا چیزى ندارد که براستى تو هر چه را بخواهى انجام دهى اى کسى که نامش دوا است و یادش

شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاَّءُ یا

شفاء است و طاعتش توانگرى است ترحم فرما بر کسى که سرمایه اش امید و ساز و برگش گریه و زارى است اى

سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ یا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الظُّلَمِ یا عالِماً

تمام دهنده نعمتها و اى برطرف کننده گرفتاریها اى روشنى وحشت زدگان در تاریکیها اى داناى

لا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّى

بى معلم درود فرست بر محمد و آل محمد و انجام ده درباره من آنچه را که تو شایسته آنى و درود

اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَیامینَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً

خدا بر پیامبر و پیشوایان با برکت از خاندانش و سلام فراوان

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

مقدمه

بدانکه این ماه معروف به نُحُوسَت است و براى رفع نُحُوسَت هیچ چیز بهتر از تصدّق و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسى خواهد که محفوظ ماند از بلاهاى نازله در این ماه در هر روز ده مرتبه بخواند چنانکه محدّث فیض و غیره فرموده :

یا شَدیدَ الْقُوى وَیا

اى سخت نیرو و اى

شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ

سخت عقوبت اى عزیز ... ... ... خوار شد در برابر عظمتت همه

خَلْقِکَ فَاکْفِنى شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا

آفریدگانت پس کفایت کن از من شر خلقت را اى نیکوده اى زیبایى بخش اى نعمت بخش اى فزون بخش اى که نیست

اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ

معبودى جز تو منزهى تو و من هستم از ستمکاران پس اجابت کردیم دعایش (یعنى یونس ) را و نجاتش دادیم

مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ

از اندوه و این چنین نجات دهیم مؤ منان را و درود خدا بر محمد و آل

الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ

پاک و پاکیزه اش

 

اعمال روز اربعین

روز بیستم روز اربعین و به قول شَیْخَیْن روز رُجُوع حرم امام حسین علیه السلام است از شام به مدینه و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به کربلا بجهت زیارت امام حسین علیه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است و از حضرت عسکرى علیه السلام روایت شده که فرمود علامات مؤ من پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز گذاردن و زیارت اربعین کردن و انگشتر بر دست راست کردن و جَبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن و شیخ در تهذیب و مصباح زیارت مخصوصه این روز را از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده و ما انشاءَالله آن را در باب زیارات نقل خواهیم نمود.

 

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

 

اربعین سیّد و سالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران وفادارش بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد(التماس دعا)

 

 

[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

                                الهی العفو

من آن عبــد خطا کارم الــهی             کــه شـرم از فعل خود دارم الــهی

ز بار معصیت پشتم شکسته             جهان چون من گـنه کاری نـدیده

الهی بنده ای گمراه هستم                که من آن عـهد اول را شکــستم

الهی بنده ای ناچیز و پستم               نمک خوردم نمکدان را شکستم

الهی من بدم امّا تو خوبی                 یـــقین دارم کـه ســتار العــیوبی

ز فعل زشت من افشا نکردی              گـــنه کـــردم مــرا رسـوا نـکــردی

اگر چه یک جهان تقصیر دارم              ولی بـــر لـطــف تـــو امــــید وارم 

    

[ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

     در ابتدا توجه به این نکته ضروری است که با صرف آشنایی به راه های کسب ایمان نمی توان به ایمان دست یافت، بلکه در این مسیر باید همّتی بلند و اراده ای قوی داشت تا موانع و مشکلات موجود را با تلاش و کوشش  فراوان، از بین برد، و سر انجام به گهر گران بهای ایمان دست یافت:

     نابرده رنج گنج میسر نمی شود              مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد[1]

قرآن مجید نیز به خوبی این نکته را بیان می فرماید:

     «وَ أَن لَّیْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏»[2]

«السّعى: تند راه رفتن که از دویدن آرام‏تر است و به طور استعاره در جدیّت و کوشش در کار، به کار مى‏رود، چه کار خیر و چه کار شرّ»[3]

     «جالب اینکه نمى‏فرماید: بهره انسان کارى است که انجام داده، بلکه مى‏فرماید تلاشى است که از او حاصل شده است، اشاره به اینکه مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیانا به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد خدا پاداش خیر به او مى‏دهد، چرا که او خریدار نیت ها و اراده‏هاست، نه فقط کارهاى انجام شده!»[4]

     علی (ع)می فرماید : و همّت و اندیشه من در این است که نفس خود را با پرهیز کاری تربیت و کنترل نموده و خوار گردانم تا در روز قیامت که ترس و بیم آن را بسیار است آسوده باشد...قسم به خداوند،...آنچنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان زمانی که برای خوردن یابد شاد شود....[5]

     وقتی شخصیت آسمانی و معصوم و بریده از همه مظاهر مادی و دنیوی می فرماید: من نفس خود را ریاضت می دهم و آن را مهار می کنم، چگونه می توان به درجات عالی از معارف و خداشناسی و ایمان رسید مگر در سایه تحمّل مشقت ها و ریاضت ها و مهار امیال نفسانی.[6] 

 «بدون شک بذر ایمان در هر زمینی نمی روید، رویش ایمان و بالیدن آن نیازمند مجموعه ای از علل وشرایط درونی وبیرونی است. منظور از شرایط بیرونی مجموعه عوامل محیطی و اجتماعی است که زمینه ایمان را فراهم می سازد و مراد از شرایط درونی کلیه عواملی است که زمینه درونی تحقق آن را به عنوان فعل ارادی نفس به وجود می آورند.»[7]

      عوامل  شکل گیری ایمان

 الف) شناخت خدا

     تا پی به وجود نامتناهی خالق هستی نبریم و تنها وجود غنی و بی نیاز و توانای عالم را نشناسیم تسلیم و خضوع و ستایش پروردگار و ایمان به وعده های راستین او محقق نمی گردد، با توجه به این که بسیاری از پیروان کتب آسمانی گرفتار ثنویت و تثلیث شده بودند، لذا قرآن کریم در فراز های مختلف ایمان و اعتقاد به خدایان گوناگون را کفر و شرک می انگارد و از پیامبرش می خواهد او را این گونه معرفی نماید:

     «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ.»[8]

وقتی از امام سجاد(ع) در خصوص خداشناسی سؤال می شود در جواب می فرماید:

     « فقال إن الله عزّ و جلّ علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون فأنزل الله عزّ و جلّ قُلْ‏ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ و الآیات من سورة الحدید إلى قوله وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فمن رام ما وراء هنالک هلک»[9]

     (چون خداوند بلند مرتبه می دانست که در آخر زمان گروه های متفکّر و ژرف اندیش می آیند سوره توحید، و آیاتی از سوره حدید تا «وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» را نازل فرمود، پس اگر کسی غیر از آن را قصد کند هلاک خواهد شد.)

     هر فردی با تدبّر و تأمّل در محتوای سوره مبارکه توحید و آیات آغازین سوره حدید می تواند پی به عظمت و کبریایی و یکتایی خالق خویش برده و به او ایمان آورده و دل به او بسپرد.

     لذا ما به تأسی از سخن امام سجاد(ع) آیات آغازین سوره حدید را که در باره شناخت خدا و صفات اوست در اینجا می آوریم تا انشاءالله چراغ راهی باشد برای کسانی که به دنبال معرفت الله هستند:

     «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیمُ، لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  یحُْىِ وَ یُمِیتُ  وَ هُوَ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ، هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ  وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ، هُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فىِ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ  یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فىِ الْأَرْضِ وَ مَا یخَْرُجُ مِنهَْا وَ مَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا  وَ هُوَ مَعَکمُ‏ْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ، لَّهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ إِلىَ اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ، یُولِجُ الَّیْلَ فىِ النهََّارِ وَ یُولِجُ النهََّارَ فىِ الَّیْلِ  وَ هُوَ عَلِیمُ  بِذَاتِ الصُّدُورِ.»[10]

جمع اضداد در صفات خدا:

     «بسیارى از صفات است که در ما انسانها و موجودات دیگر غیر قابل جمع است، و به صورت صفات متضاد جلوه مى‏کند، مثلا اگر من اولین نفر در میان یک جمعیت باشم قطعا آخرین نفر نخواهم بود، اگر ظاهر باشم پنهان نیستم، و اگر پنهان باشم ظاهر نخواهم بود، همه اینها به خاطر آن است که وجود ما محدود است، و یک وجود محدود جز این نمى‏تواند باشد، اما هنگامى که سخن به صفات خدا مى‏رسد، اوصاف دگرگون مى‏شوند و تغییر شکل مى‏دهند، در آنجا ظاهر و باطن با هم جمع مى‏شود، و همچنین آغاز و انجام، و با توجه به لا یتناهى بودن ذات مقدسش جاى تعجب نیست.»[11]

     امیر مؤمنان على (ع) در این زمینه می فرماید:

«لَیْسَ لِأَوَّلِیَّتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لَا لِأَزَلِیَّتِهِ انْقِضَاءٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ لَمْ یَزَلْ وَ الْبَاقِی بِلَا أَجَلٍ، ... لَا یُقَالُ لَهُ مَتَى وَ لَا یُضْرَبُ لَهُ أَمَدٌ بِحَتَّى. الظَّاهِرُ لَا یُقَالُ مِمَّ وَ الْبَاطِنُ لَا یُقَالُ فِیمَ.  لَا شَبَحٌ فَیُتَقَصَّى وَ لَا مَحْجُوبٌ فَیُحْوَى لَمْ یَقْرُبْ مِنَ الْأَشْیَاءِ بِالْتِصَاقٍ وَ لَمْ یَبْعُدْ عَنْهَا بِافْتِرَاقٍ .»[12]

     (براى اوّلیت او آغازى نیست، و براى ازلیّتش پایانى نخواهد بود، نخستینى است که همواره بوده، و جاویدى است که سرآمدى ندارد،...گفته نمی شود از کی بوده، وتا چه زمان خواهد بود؟ ظاهری است که نتوان گفت از چه چیزی آشکار شده؟ و باطنی است که گفته نمی شود در کجا پنهان شده است؟ جسم نیست که زوال بپذیرد، مستور نیست تا چیزی او را پوشانده باشد. از روی اتصال به اشیاء نزدیک نشده، و دوریش از موجودات به جدایی نیست.)

     «در آیات ششگانه‏اى که در آغاز این سوره آمده و باید طبق حدیث آنها را آیات ژرف‏اندیشان (متعمقین) نام نهاد بیست وصف از اوصاف ذات و افعال آمده، از علم و قدرت و حکمت و ازلیّت و ابدیّت خداوند گرفته، تا خلقت و تدبیر و مالکیت و حاکمیت و احاطه او نسبت به همه موجودات، و حضورش در همه جا، آن هم با تعبیراتى که به آنها عمق بیشترى مى‏بخشد. توجه و ایمان به این صفات و تلاش در روشن ساختن شعله‏اى هر چند کوچک از آنها در وجود خود، ما را در سیر تکاملى و مسیر الى اللَّه بهترین یار و مددکار است.»[13]

     آیت الله جوادی آملی با استعانت از آیه شریفه [هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا] [14] در باره شناخت نور الهی می فرماید: «چیزی که روشن تر از هر نور و آشکارتر از هر ظهور است همانا خداوند متعال می باشد، زیرا هر نوری خواه ظاهری مانند شعاع خورشید و نظائر آن و خواه باطنی مانند پرتو خرد و وحی و ... آفریده ذات بیکران ایزد منّان است، قهراً در اصل هستی و آثار آن، به مبدأ هستی بخش خود نیازمند بوده و هستند و نمی توانند روشن تر از مبدأ خود باشند.

     و از طرف دیگر هر یک از نورهای ظاهری و باطنی گاهی هستند و زمانی نیستند و یا رابطه آنها گسسته می شود ولی خداوند متعال به همه موجودات عالم در تمام حالات احاطه داشته و با هر یک از آنها کمال ارتباط و پیوند زوال ناپذیر دارد.»[15] 

     در بسیاری از آیات ضرورت ایمان آوردن به پیامبران، کتابهای نازل شده از سوی خدا، ملائکه، ایمان به غیب و ... نیز به آیات ایمان به خدا افزوده شده است که اعتقاد به هر یک عاملی است جهت رشد معنوی انسان ها و تقویت ایمان در فرد و جامعه، و تکفیر هر کدام دوری جستن از مقام انسانیت و قرب الهی و خلافت خداوند در زمین، و غرق شدن در زندگانی پست مادی، و جمود در عالم حیوانیت بلکه پست تر از آن می باشد.

     «با توجه به اینکه آغاز راه دین و دیانت خداست و نیز سعادت راستین انسان در گرو داشتن آیینی محکم و متین است،پس خدا شناسی، اساس سعادت اوست. از این رو، قرآن مجید به هیچ مسأله ای به اندازه توحید و خدا پرستی نپرداخته است. در جای جای قرآن سرشار از تابلو ها و علامت هایی است که همه [او] را نشان می دهد و ذهن و دل انسان را دم به دم به سوی او می خواند. قرآن در برابر انسان محوری، خدا محوری را مطرح می کند و تا آن جا پیش می رود که خدا فراموشی را ریشه اصلی از خود بیگانگی و خود فراموشی می داند. [نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ][16] واین نکته یک ادعای صرف وبی دلیل نیست، زیرا فیلسوفان اسلامی معتقدند که معرفت یقینی و شناخت حقیقی به هر پدیده ای جزء از طریق معرفت الله ممکن نیست، چرا که معلول جزء از راه علتش شناخته نمی شود.»[17]

   قرآن کریم در باره اهمیت شناخت خدا و ایمان به یگانگی او می فرماید: «ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ  فَأَنىَ‏ تُؤْفَکُونَ»[18]

 1. کسى که به سرچشمه‏ى هستى دل نسپارد، منحرف مى‏شود.

2. کسى سزاوار پرستش است که بر مردم ربوبیّت دارد و آفریدگار همه چیز است.‏

3.جز راه خدا و اعتقاد به ربوبیّت او و یکتایى او، هر راهى برویم به بى راهه رفته‏ایم.»[19]

      در آیه دیگری می فرماید:

«إِنَّ رَبَّکمُ‏ُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فىِ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ  یُدَبِّرُ الْأَمْرَ  مَا مِن شَفِیعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ  ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ  أَ فَلَا تَذَکَّرُونَ»[20]

     «عبارت «أَ فَلا تَذَکَّرُونَ» مبتنى بر توبیخ است با این که روح و روان بشر پیوسته از روزنه دید به صحنه جهان نظر می افکند و نواى شهادت بیگانگى آفریدگار را از هر ذره و از هر سو از روزنه گوش می شنود چگونه در غفلت فرو رفته است که هرگز بخود نمی آید[21].

     «شایسته است این نکته روشن شود که دشواری شناخت حقیقت از جهت ماست نه از جهت واقعیتهای عینی زیرا عقل ما در برابرآن قسمت از طبیعت که در حد اعلای وضوح  و روشنی است نظیر چشمان خفاش است در برابر آفتاب .»[22]

     روایتی از هشام بن سالم که درآن توصیف خداوند از زبان امام صادق(ع) بیان شده که برای شناخت بهتر ذات اقدس الهی راه گشا می باشد:

     «عن هشام بن سالم قال دخلت على أبی عبد الله ع فقال لی أ تنعت الله فقلت نعم قال هات فقلت هو السمیع البصیر قال هذه صفة یشترک فیها المخلوقون قلت فکیف تنعته فقال هو نور لا ظلمة فیه و حیاة لا موت فیه و علم لا جهل فیه و حق لا باطل فیه فخرجت من عنده و أنا أعلم الناس بالتوحید»[23]

     (وقتی هشام به حضور امام صادق(ع) شرف یاب شد. حضرت فرمود: آیا خدا را توصیف می نمایی؟ عرض کرد آری. فرمود توصیف کن. عرض کرد: او شنوا و بینا است. حضرت فرمود: این صفتی است که آفریده ها نیز در آن شریکند. عرض کرد: پس شما چگونه توصیف می نمائید؟ امام صادق(ع) فرمودند: او نور محض است که هیچ گونه تاریکی در او راه ندارد، حیات صرف است که مرگ در او راه ندارد. علم خالص است که هیچ جهلی در او نیست. حق محض است که هیچ باطلی در او راه ندارد. در ادامه هشام بن سالم می گوید: از حضور امام(ع) خارج شدم در حالی که در توحید [اعتقاد به یکتایی خداوند جهان آفرین] از همه مردم داناترم.)

     با توجه به آیات و روایات فوق، مطالعه و تحقیق، تفکّر و تعمّق در باره توحید، که یکی از اصول اساسی دین  مبین اسلام و سایر ادیان می باشد، می تواند  سکوی پروازی باشد برای شکل گیری ایمان و تغییر نگرش در افراد جامعه، زیرا پس از شناخت خداست که ایمان به او معنی پیدا می کند. لذا یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری ایمان در وجود انسان  شناخت خداوند است و اینکه بدانیم مرگ وزندگی، پاداش و عذاب، سعادت و بدبختی ما، در دنیا و آخرت در دست توانای اوست، این خود دلیل محکمی بر ترک گناه و زشتی و کفر هوا پرستی است. و زمانی که انسان درونش با نور ایمان روشن گردد دیگر از تاریکی گناه و کفر و هواپرستی خبری  نیست.

    ب)تفکر و تعقل در آیات الهی

از عوامل عمده ایجاد باور و یقین در نهاد انسان، از دیدگاه قرآن تفکّر و اندیشه است که در مسائل مهم و اصولی هم چون مبدأ و معاد و خلقت و گذشته و حال و آینده  بسیار مؤثر است. علم و دانش ، تفکر و تعقل یکی از عوامل سازنده انسان به شمار می رود . قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل است . در ارزش علم و دانش همین بس که نخستین آیاتی که بر پیامبر (ص) نازل شده است سخن از خواندن و آموختن به میان آورده است:  «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ،خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ،اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ،الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ،عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»[24]   همان طور که ملاحظه می شود قرآن در ابتدا سخن از خدا به میان آورده ، و پس از آن سخن از انسان و سرانجام سخن از علم و دانش، و این نشان دهنده ارزش علم و دانش و

تعقل و اندیشیدن است که در نخستین آیاتی که بر قلب نازنین پیامبر (ص) نازل شده است، ازخدا و انسان و علم سخن به میان می آورد.    قرآن کریم همچنین، دربیان اهمیّت تعقّل و اندیشیدن می فرماید:«وَ قَالُواْ لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فىِ أَصحَْابِ السَّعِیرِ»[25]

آیه فوق از زبان دوزخیان نقل می کند که اینان در پاسخ به فرشتگان می گویند اگر ما در دنیا دعوت رسولان را گوش داده بودیم و به آنها عمل می کردیم و یا پیام ها و فرمان ها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل می کردیم ، هر گز از زمره گمراهان و دوزخیان نبودیم.

لذا قرآن کریم سه منبع مهم را برای تفکّر و تعقل جهت رسیدن به مبدأ و معاد و ایمان به آنها معرفی می کند:

1. خود شناسی

     قرآن کریم انسان را به عنوان یک منبع معرفت ویژه نام می برد. از نظر قرآن سراسر خلقت انسان آیات الهی ونشانه هایی برای کشف حقیقت است و از جهان بیرون انسان به «آفاق» و از جهان درون انسان به «انفس» تعبیر می کند و از این راه اهمیّت ویژه خود شناسی را به ما گوشزد می نماید:

 «سَنرُِیهِمْ ءَایَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ»[26]

در جای دیگر قرآن کریم، انکار لقای پروردگار را توسط بسیاری از مردم، عدم تفکر و تعقل در عالم درون و عالم برون می داند:

  «أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم  مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاى رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ»[27]

  پس با تفکر و اندیشیدن در آفاق و انفس انسان می تواند به هدف مندی جهان خلقت و دیدار پروردگارش یقین حاصل کند.

  «اسلام عنایت خاص دارد که انسان [خود] را بشناسد و جا و موقع خویشتن را در جهان آفرینش تشخیص دهد. این همه تأکید در قرآن در مورد انسان براى این است که انسان خویشتن را آنچنان که هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند و هدف از این شناختن و درک کردن این است که خود را به مقام والایى که شایسته‏ی آن است برساند قرآن کوشاست که انسان [خود] را کشف کند. این [خود] ، [خود] شناسنامه‏اى نیست، آن [خود] همان چیزى است که [روح الهى] نامیده مى‏شود و با شناختن آن [خود]، است که [انسان] احساس شرافت و کرامت و تعالى مى‏کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر مى‏شمارد، به قداست خویش پى مى‏برد، مقدسات اخلاقى و اجتماعى برایش معنى و ارزش پیدا مى‏کند.

     فلسفه‏هاى مادى، قدرت حاکمه‏ی انسان را صرفا ناشى از زور و قدرت انسان مى‏دانند. و مدعى هستند که انسان به علل تصادفى داراى زور و قدرت شده است. بدیهى است که با این فرض، [رسالت] و [مسؤولیت] براى انسان بى‏معنى است. چه رسالتى و چه مسؤولیتى؟ از طرف چه کسى و در مقابل چه کسى؟

    امّا از نظر قرآن، انسان یک کدخداى انتخاب شده زمین است و به حکم شایستگى و صلاحیت، نه صرفا زور و چنگال تنازع، از طرف ذى صلاحیت‏ترین مقام هستى، یعنى ذات خداوند، برگزیده و انتخاب و به تعبیر قرآن [اصطفا] شده است، و به همین دلیل مانند هر برگزیده دیگر [رسالت] و [مسؤولیت] دارد: رسالت از طرف خدا، و مسؤولیت در پیشگاه او. اعتقاد به اینکه انسان موجودى انتخاب شده است و هدفى از انتخاب در کار است، نوعى آثار روانى و تربیتى در افراد به وجود مى‏آورد، و اعتقاد به این که انسان نتیجه‏ی یک سلسله تصادفات بى هدف است، نوعى دیگر آثار روانى و تربیتى در افراد به وجود مى‏آورد.

    خودشناسى به معنى این است که انسان مقام واقعى خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکى محض نیست، پرتوى از روح الهى در او هست، بداند که در معرفت مى‏تواند بر فرشتگان پیشى بگیرد، بداند که او آزاد و مختار و مسؤول خویشتن و مسؤول افراد دیگر و مسؤول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است [او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست]، بداند که او امانتدار الهى است، بداند که بر حسب تصادف، برترى نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را براى شخص خود تصاحب کند و مسؤولیت و تکلیفى براى خویشتن قائل نباشد.»[28]

    «انسان باید بداند که آغاز و انجامش در اختیار خداوند است. اوست که از نیست به هستش آورده، و به زندگانی حس و حرکت بخشیده است. اگر سلامتی دارد از جانب اوست، و اگر نیرویی دارد، آن نیز از آن اوست، اگر ثروتی، همسر و فرزندی دارد از اوست.»[29]

  قرآن کریم در این باره می فرماید:«وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[30]

     «معناى جمله مذکور چنین است که تمامى نعمت‏هایى که نزد شماست همه از انعام خدا بر شما است، و خودتان هم این معنا را مى‏دانید، و همین شمایید که وقتى حالتان بد مى‏شود صدایتان را به تضرّع و زارى به درگاه او بلند مى‏کنید، آرى تنها به درگاه او، نه به درگاهى دیگر، زیرا اگر درگاه دیگرى هم سراغ مى‏داشتید و لو براى یک بار هم که شده به آن درگاه متوجه مى‏شدید، و لیکن نشدید و نخواهید شد، پس تنها خداى سبحان منعم نعمتهاى شما و بر طرف سازنده گرفتاریهاى شما است، پس چرا با این حال در برابرش به عبادت خاضع نمى‏شوید و او را اطاعت نمى‏کنید.»[31]

    «مرد مسلمان که از سرنوشت خویش آگاهی دارد، به این امر توجه پیدا می کند  که خود وی، همچون موجود فیزیکی، نیز خلاصه ای از کیهان، و یک عالم صغیر از عالم کبیر است.

    بنا بر این، به همان گونه که اسلام همچون کشور پادشاه نشین و یک نظام اجتماعی است، به همان گونه مرد مسلمان می داند که او نیز مملکتی کوچک شده است، از آن جهت که در وی ،همچون در همه افراد نوع بشر، صفات پروردگار، بدون اینکه حالت عکس آن وجود داشته باشد، مشاهده می شود، به آن سبب که خدا او را همچون تصویری از خود آفریده است. و چون آدمی هم روح دارد هم بدن، در آن واحد هم روحانی است و هم مادی، و روح وی همچون  فرمانروایی بر بدن او بدان سان حکومت می کند که خداوند متعال جهان را در زیر فرمان خویش  پیش می برد.»[32]

    لذا انسان هر چه بیشتر خود رابشناسد و در اسرار خلقتش تفکر کند و به جایگاه رفیع انسانیتش در پیشگاه الهی بنگرد و به استعدادهای بالقوه ای که خداوند در نهادش قرار داده توجه کند در آن صورت می تواند با ایمان سلاح برنده ای درست کرده و در سر زمین وجودش  به جنگ کفر و هواپرستی برود  و نتیجه آن چیزی جز پیروزی قاطعانه ایمان بر کفر نمی باشد.

2. نگرش در طبیعت

     قرآن کریم،در آیات فراوانی انسانها را به مطالعه وتفکردرطبیعت(زمین،آسمان،دریا،گیاهان،کوهساران و ...)دعوت می کند، چرا که تفکّر و اندیشیدن در هر کدام از این مواهب طبیعی می تواند به عنوان یکی از راه های اساسی رسیدن به خدا به شمار آید:

  «قُلِ انظُرُواْ مَا ذَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ مَا تُغْنىِ الاَْیَاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ»[33]

علاوه بر آیه مطرح شده، قرآن کریم در بیان شگفتی های آفرینش آسمان ها و زمین، عوالم غیب، مراتب خلقت انسان، بیان برخی از ظرایف و اسرار، در زندگی فردی و گروهی دیگر موجودات اعم از( حیوان و نبات و جماد) آیات فراوانی را آورده است که هر کدام از این آیات با توجه به سیاقش می توانند بهترین معلم و راهنما و درس عبرتی باشند برای کسانی که عقل و وجدان انسانی خود را، که از آن به پیامبر درونی یاد شده  به کار گیرند.

    از همین روست که قرآن در بسیاری از آیات به انسان ها گوشزد می کند که اگر به شگفتی های آفرینش و جهان پیرامون خود درست بنگرید ،و تعقل کنید، انوار الهی بر وجود آدمی جلوه گر می شود،و شرک و دودلی جایش را به ایمان و یقین می دهد.

3. مطالعه تاریخ ملل  

     با مطالعه تاریخ بشر و اقوام گذشته و تحولات آن از آغاز خلقت تا عصر حاضر که بر اساس یک سلسله سنن و آداب صورت گرفته است، یکی از منابع تفکر و اندیشه معرفی شده تا با شناخت عزّت ها و ذلّت ها و موفّقیت ها وشکست ها وخوشبختی ها و بد بختی های تاریخی و... از هر واقعه ای عبرت آموخت، و در راستای سعادت و ایمانی عمیق قدم برداشت، قرآن کریم در این ارتباط می فرماید:   «قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کاَنَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»[34]

    با تدبر در قرآن کریم و مطالعه سرگذشت انبیا ی الهی، اقوام و ملل گذشته و پیشگویی های دقیق و علمی قرآن و....قبل از هر چیزی بیانگر این مطلب است که قرآن یک پارچه کلام وحی می باشد و از جانب خدا برای هدایت انسان ها نازل گشته است. و هدف خداوند از بیان این وقایع و حوادث، عبرت آموزی انسان ها ست تا از عواملی که سبب انحراف و نابودی و بدبختی فرد و جامعه شده دوری جسته و در پی کسب فضایل و رهنمودهایی باشند که قرآن در قالب قصص دیگری آنها را بیان نموده که هر یک می تواند عاملی برای تقویت و کسب ایمان در نهاد انسان ها باشد، البته برای آن دسته از افراد جامعه ای که  که اهل تدبر و تعقل هستند این وقایع عبرت  انگیز اثر بخش می باشد:

«لَقَدْ کاَنَ فىِ قَصَصِهِمْ عِبرَْةٌ لّأُِوْلىِ الْأَلْبَبِ مَا کاَنَ حَدِیثًا یُفْترََى‏ وَ لَاکِن تَصْدِیقَ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ » [35]

   خداوند دراین آیه سرگذشت انبیای الهی در کتب آسمانی پیشین را برای مؤمنین واقعی عبرت آموز و روشنگر معرفی می نماید. با مطالعه قصّه اولین پیامبر الهی حضرت آدم(ع) و فرزندانش ،قرآن کریم به ما هشدار می دهد که همواره مراقب فریب و دشمنی شیطان و وسوسه های او و سربازانش در درون و پیرامون خود باشیم.  همچنین خداوند نجات نوح(ع) با همراهانش را برای جهانیان عبرت انگیز می داند:« فَأَنجَیْنَاهُ وَ أَصْحَابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَاهَا ءَایَةً لِّلْعَالَمِینَ»[36]   

      «عبرت آموزی از تاریخ و قصص گذشتگان، یکی از شیوه هایی است که در منابع اسلامی به ویژه در قرآن به صورت گسترده از آن استفاده شده است. بخش بزرگی از آیات قرآن، ذکر مباحث تاریخی در قالب داستان و قصه است. داستان های قرآن بهترین و جذاب ترین روش در تربیت و هدایت انسان ها به شمار می روند. در پرتو در س های تر بیتی و عبرت های اخلاقی که در لابلای داستان های زیبای قـرآن جلوه گـر شده، هــر کس به بهتـرین وجـه، طریق هدایت را باز می یابد.در اصل باید داستان های قرآن را یک مجموعه ی کامل تربیتی دانست که اگر جز این داستان ها و حکایات چیز دیگری در قرآن یافت نمی شد، همان برای رشد هدایت آدمی کافی بود»[37]

 بنابراین تنها وحى الهى است که این گونه خبرهای گذشتگان و پیشگویی های آیندگان را در اختیار مان قرار می دهد و ما برای هدایت و تقویت ایمان، باید فقط از مکتب قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) درس بگیریم، و با این بینش اندک، و عمر کوتاه خود دیگر در صدد تکرار اشتباهات و جهالت پیشینیان مان نباشیم بلکه با ابزار تفکّر و تعقّل که اساس دین مبتنی بر آن است و با عبرت گرفتن از داستان های واقعی زندگی اقوام گذشته که در قـرآن به وضوح بیان شده راه هدایت را بیا بیم و در پی جبران اشتباهات خود بکوشیم تا به سعادت دنیوی و اخروی و در ک فضایل نایل آییم.

ج) حکمت و موعظه با روش مطلوب

     قرآن کریم در این باره بهترین و اثر بخش ترین شیوه ها را به ما آموزش می دهد که برای جذب افراد بی ایمان جامعه به دین اسلام و ایمان به خدا، چه روش های کارسازی را، باید در پیش بگیریم تا نتیجه مطلوبی بدست آید:

     « اُدْعُ إِلىَ‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِْکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحَْسَنَةِ  وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ »[38]

«[حکمت] به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنى [منع] آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده است.

 1. نخستین گام در دعوت به سوى حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى‏شود.

2. و به وسیله اندرزهاى نیکو[وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ]. و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است، یعنى استفاده کردن از عواطف انسانها، چرا که موعظه، و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد که با تحریک آن مى‏توان توده‏هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

 و مقید ساختن [موعظه] به [ حسنه] شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتى مؤثر مى‏افتد که خالى از هر گونه خشونت، برترى جویى، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهایى که اثر معکوسى مى‏گذارند بنا بر این موعظه هنگامى اثر عمیق خود را مى‏بخشد که [حسنه] باشد و به صورت زیبایى پیاده شود.

3. و با آنها (یعنى مخالفان) به طریقى که نیکوتر است به مناظره پرداز [وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ].

و این سومین گام مخصوص کسانى است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى کرد تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا کنند.

بدیهى است مجادله و مناظره نیز هنگامى مؤثر مى‏افتد که [بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ] باشد، حق و عدالت و درستى و امانت و صدق و راستى بر آن حکومت کند و از هر گونه توهین و تحقیر و خلافگویى و استکبار خالى باشد، و خلاصه‏ تمام جنبه‏هاى انسانى آن حفظ شود.»[39]

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید:

«عرضه صحیح دین در صحنه معرفت، به انسان های تشنه حقایق، سبب گرایش آنان به دین خواهد شد. از این رو، خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «اُدْعُ إِلىَ‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِْکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحَْسَنَةِ  وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ» انسان ها یکسان نمی اندیشند، بلکه بعضی از استعداد بالایی برخوردارند و بعضی دارای استعداد متوسطند. از این رو، باید به میزان فهم و رشد عقلی آنها با آنان سخن گفت. لذا، خدای سبحان در آیه یاد شده می فرماید: با فرزانگان امّت با حکمت و برهان سخن بگو و متوسطان را از راه نصیحت و موعظه به راه خدا دعوت کن و با آنها که خوی جدال و تلاش فکری دارند، از راه جدال احسن مجادله کن.

     محبوب و دل پذیر معرفی کردن خدا، از راه های ترغیب جامعه بشری به دین است. اگر مبلّغ اسلامی، خدارا در بخش نظر با علم و حکمت، و در بخش حقوق بر اساس قسط و عدل، و در بخش عواطف بر اساس رأفت و رحمت معرفی کند و اوصاف جمال الهی را بنمایاند، زمینه گرایش انسان به خدا و دین فراهم می شود. اگر متولّی امر تبلیغ، برخی از اسمای حسنای الهی را از نصوص متقن کتاب و سنّت معتبرِ اهل عصمت(ع) تبیین، وخود را آراسته، و از لغزش پیراسته کند و در برابر انحراف وارسته باشد، جاذبه دین پذیری جامعه به نصاب بالایی خواهد رسید.»[40]

     نتیجه اینکه با توجه به مفهوم آیه و مطالب مطرح شده، خداوند در مقابله با منحرفان و افراد بی ایمان، و دعوت آنها به دین، این سه دستور را داده است (حکمت، موعظه، جدل احسن)، و علّتش آن است که او مى‏داند عامل مؤثر در گمراهی افراد و وسیله هدایت آنها چیست.

د) مصاحبت با نیکان و صالحان

     اهمیت هم نشینی با ابرار و نیکان در اجتماع عاملی بسیار مؤثر برای کسب ایمان می باشد، که بر کسی پوشیده نیست، و در مقابل همنشینی و مصاحبت با افراد بی بند و بار و لا ابالی و بی دین سبب خاموشی نور ایمان در قلب انسان می گردد، تأثیر همنشین در زندگی به اندازه ای است که پیامبر اسلا م(ص) در این ارتباط می فرماید: «المَرءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ وَ قَرینِهِ»[41] یعنی آدمی بر آیین دوست و رفیق خود است همچنین علی(ع)در باره تأثیر پذیری دلهای مردمان در مقابل دوست و همنشین می فرمایند:   « قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْه»[42] یعنی دلهای مردمان وحشی است، هر کس به آنها الفت جوید به او روی آورند.

     استاد سخن سعدی شیرازی با الهام گرفتن از آیات قرآن چه زیبا سروده است:

     «پسر نوح با بدان بنشست خاندا ن نبوتش گم شد

                                  سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد»[43]

 قران کریم در سوره هود  دوستی پسر نوح با بدان را به تصویر می کشد که می تواند مایه عبرتی برای همه جهانیان باشد: « مانند پسر نوح(ع)که با انجام اعمال ناشایست و همنشینی با کفار و مشرکان، نتیجه این شد که خداوند نه تنها او را جزء خاندان نوح(ع)به شمار نیاورد، بلکه او را به همراه دوستان کافر و مشرکش به هلا کت رساند.»[44]  ولی در مقابل هر فرد عادی و گناه کاری، با تکیه بر قدرت اراده و اختیار، و توکّل به خداوند، و ترک محافل لهو و لعب و فسق و فجور، و با انتخاب هم نشین و دوست صالح و مؤمن، می تواند طعم حقیقی نور ایمان را بچشد و تاریکی کفر و جهالت و هواپرستی را از فکر و اندیشه، و عقیده و قلبش پاک گرداند و در زندگی دنیا و عقبی همنشین انبیاء و اولیاء الهی شود.

     قرآن کریم مؤمنان را به پرهیز کاری و نشست و برخاست با راستگویان توصیه می کند:

«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ»[45]

      با توجه به آیات قرآن و احادیث مطرح شده و مطالب دیگر که به آن اشاره نمودیم، می توان به این نکته پی برد که در انتخاب دوست و همنشین باید نهایت دقت و توجه را بکار بست تا اینکه دچار خسران ابدی نشویم چرا که، هر چند از فرزندان و اهل بیت پیامبران و

اولیاء الهی هم باشید ولی در انتخاب دوست و هم نشین دقت نکنید و با افراد فاسق و کفر پیشه نشست و برخاست داشته باشید، قطعا از سرای ایمان به سرزمین کفر سقوط می کنید.

     لذا نقش همنشین در تربیت انسان بسیار مؤثر و حیاتی می باشد پس بر هر انسان مکلفی لازم است در انتخاب دوست نهایت توجه و دقت را بکار گیرد تا اینکه در آینده رابطه دوستی شان مایه حسرت و پشیمانی و ضلالت و گمراهی نشود، چرا که همه افراد فیلسوف و نخبه، پرهیزگار و عارف، مؤمن و درست کار و بالاخره تمام انسان های موفق از آغاز آفرینش آدم تا عصر حاضر موفّقیّت و هدایت خود را مدیون رهنمودهای یک یا چند نفر از همنشینا ن و دوستان فاضل و صالح خود، در هر دوره از زندگی شان می باشند.

     حال این دوستان مورد اعتماد چه کسانی هستند؟

درپاسخ این سؤال باید گفت: اگر بخواهیم در یک دسته بندی بهترین دوستان، و معتمد ترین و تأثیر گذارترین آنها را اولویت بندی نماییم در صدر آنها، دوستی با خداوند، پیامبر(ص)، امامان معصوم(ع) و قرآن کریم قرار دارد. دوستی و هم نشینی با پدر و مادر و دیگر افراد فاضل و صالح جامعه در مرحله دوم قرار می گیرد. و حتی گاهی اوقات یک کتاب خوب، و یک برنامه آموزنده ای که از صدا و سیما پخش می شود و یا هزاران آیات و نشانه های دیگرِ پیرامون ما که با همنشینی و تفکّر در آن ها، انسان می تواند مسیر هدایت را از ضلالت و گمراهی و مسیر ایمان را از کفر و هوا پرستی تشخیص دهد و راه درست را بر گزیند، می توانند دوستان خوبی برای ما باشند.

 ه) مشیّت و اذن الهی و اراده و اختیار انسان

     از مهمترین عواملی که در فرآیند شکل گیری ایمان در افراد مؤثرند، می توان به اذن و مشیّت خدا و اراده و اختیار انسان اشاره نمود.قرآن کریم در دو آیه شریفه، از سوره مبارکه یونس اختصاصاً به بحث جبر و اختیار و چگونگی ایمان آوردن افراد می پردازد:

     «وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ لاََمَنَ مَن فىِ الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا  أَ فَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتىَ‏ یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ. وَ مَا کاَنَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ یجَْعَلُ الرِّجْسَ عَلىَ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ»[46]

     در مجمع البیان این دو آیه در یک پارگراف قرار گرفته اند و در تفسیر این آیات آمده است:

«[وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ...] اى محمد اگر خداى تو می خواست همه مردم روى زمین ایمان می آوردند. یعنى خداوند این قدرت را داشت که همه مردم را بطور اکراه و اجبار به ایمان وادار کند. مانند آن آیه دیگر که می فرماید: [إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ][47] یعنى ما اگر می خواستیم آیه‏اى از آسمان بر ایشان نازل می کردیم که گردنهاشان در مقابل آن خاضع گردد، و از این رو پس از آن فرموده: [أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ] یعنى شایسته نیست که تو هم بخواهى تا اینان از روى اجبار و اکراه ایمان آورند با اینکه تو قدرت اینکار را هم ندارى، و خداى سبحان با اینکه قدرت آن را دارد مع ذلک این کار را نکرد، زیرا این کار با تکلیف و مکلّف بودن ایشان منافات دارد.

     و منظور از این جمله دلدارى و تسلیت پیغمبر(ص) است تا از تأسف و علاقه شدیدى که نسبت به ایمان آنها داشت بکاهد. و ضمناً این آیه شریفه دلیل بر بطلان قول جبریان نیز می باشد که می گویند: [مشیّت خداوند همیشگى است و مقیّد به خواستن و اراده نمى‏شود ...] زیرا خداوند در این آیه خبر می دهد که اگر ایمان همه مردم را بطور اجبار و اکراه می خواست قدرت بر اینکار را داشت ولى نخواسته است و از اینرو در خارج تحقق نیافته، و اگر مشیّت حقتعالى به آن معنى ازلى بود تعلیق آن بر این شرط درست نبود.

     [وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ] یعنى براى هیچ کس ممکن نیست که ایمان آورد مگر به اینکه خداوند اسباب آن را برایش فراهم سازد و او را بر اینکار نیرو دهد و با نیروى خرد و عقلى که بدو داده است وى را دعوت به ایمان کند.

     [وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ] یعنى و خداوند عذاب را بر کسانى مقرر می فرماید که تفکر و اندیشه نمى‏کنند تا بفهمند، و چنان است که گویا اصلا عقل ندارند»[48]

     علّامه طباطبایی نیز در تفسیر گرانقدر المیزان بحث مبسوطی را در این زمینه در ذیل آیات مورد بحث مطرح نمودند، با این تفاوت که ایشان آیات [94 تا 103] سوره مبارکه یونس را که کلاً به بحث ایمان و شک به آیات الهی مربوط است، در یک سیاق مورد بحث قرار دادند.

     «[وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً] یعنى اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى انسانهایى که روى زمینند ایمان‏ مى‏آوردند، و لیکن اینطور نخواسته و در نتیجه همه ایمان نیاوردند، و از این به بعد هم همه ایمان نخواهند آورد. پس، مشیّت در این باب با خداى سبحان است، و مطلب به خواست او بستگى دارد، و چون او چنین چیزى را نخواسته تو اى پیامبر نباید چنین طمع و توقعى داشته باشى، و نیز نباید در این باب خود را خسته کنى براى اینکه تو قادر نیستى مردم را مجبور بر ایمان کنى، و ایمانى که از روى اکراه باشد خواست ما نیست، آن ایمانى را ما از انسانها خواسته‏ایم که از حسن اختیار باشد.

و ایمان به خدا، البته ایمان اختیارى، و راه یافتن به سوى او مانند سایر موجودات عالم و سایر امور در تحققش محتاج به سببى است خاص به خودش، و این سبب هر چه باشد مؤثر واقع نمى‏شود و سببیتش کار آمد نمى‏گردد و مسبب خود را که همان ایمان آدمى است پدید نمى‏آورد مگر به اذن خداى سبحان، لیکن خداى سبحان این اذن را در همه موارد نمى‏دهد، تنها در خصوص انسانى مى‏دهد که پذیراى حق باشد. و امّا انسانى که معاند حق است و در برابر حق لجاجت مى‏کند خداى تعالى پلیدى و ضلالت را نصیب او مى‏کند، [چون خود او با بدى اختیارش سبب پلیدى و ضلالت را که همان عناد و لجاجت است انتخاب کرده] پس امیدى درایمان آوردن او و سعادت یافتنش نیست.

     [در آیه شریفه: [وَ ما کانَ لِنَفْسٍ ...] از شک و تردید [در مقابل ایمان] به رجس و پلیدى تعبیر شده است‏]

     و اگر خداى تعالى در کارآمد شدن سبب ایمان در مورد انسانى اذن دهد غیر اینگونه انسانهاى معاند و تکذیبگر است، پس اینکه فرمود: [ وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ] حکمى است عام و حقیقى، نه صرف اعتبار، حکمى است که داراى ایمان شدن نفوس را منوط و وابسته به اذن خداى تعالى کرده. و در اینکه فرمود: [وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ ...] خواست تا استعداد دریافت اذن را از آنهایى که تعقل ندارند سلب کند و امکان رسیدن به اذن خدا را مختص غیر این طایفه بسازد. و منظور از [رجس] در خصوص این آیه چیزى در مقابل ایمان است، و معلوم است که مقابل ایمان شک و تردید است.

     پس در این آیه شک و تردید، رجس و پلیدى خوانده شده. به این معنا که شک مصداقى است که عنوان رجس بر آن صادق است، و این رجس در آیه زیر معرفى شده است:

     [وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ][49]

     و نیز در خصوص این آیه منظور از جمله [الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ] تکذیب کنندگان آیات خدا است، و از این جهت آنان را بى عقل خوانده که تکذیب کنندگان آیات خدا یکى از طوایفى هستند که کلمه عذاب علیه آنان محقق و حتمى شده و از کسانى هستند که خدا بر دلهایشان مهر زده در نتیجه دیگر تعقل نمى‏کنند»[50]

     «از دیدگاه آموزه های اسلام، فرد اصیل است و مسئول، مکلف به تکالیف است، و متعهد به تعهدات و دارای حق اختیار و انتخاب در تعیین سرنوشت، و بـر سر دو راهی های زندگی است.

     آموزه های قرآن برای فرد برنامه دارد همانطور که برای جامعه برنامه دارد.تزکیه ی نفس و تهذیب اخلاق، تطهیر درون و برون و آراستگی به معیارهای انسانی، عبادتهای فردی و راز و نیاز های شخصی، دعوت به یاد خدا.... و حق حاکمیت انسان بر سر نوشت خویش و....همه و همه برای کمال و عروج فرد است و نشانگر این حقیقت که فرد، حتی در محیط آلوده و در چنگال جامعه و حکومت ناصالح و ناسالم و زورمدار و....نمی تواند از خود سازی غفلت ورزد و کور کورانه به راهی رود که جامعـه و جو غالب ناسالم و قدر ت بی مهار و استبداد گر می پسندد و وسوسه می کند . آری ،آموزه های قرآن بر اساس مسئو لیت است مسئولیت فرد و جامعه.» [51]

     آیات قرآن در بیان مسئولیت فرد و جامعه بسیارند. از طرفی «سرنوشت و پاداش و مجازات انسان فقط در گرو عمل نیک و بد و اختیار خود اوست.»[52] که برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد:

1. «کلُ‏ُّ نَفْسِ  بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»[53]

2.«یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلىَ أَنفُسِکُم»[54]

3.«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ  لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»[55]

4. مَّنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ  وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا  وَ مَا رَبُّکَ بِظَلَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»[56]

5. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ»[57]

     علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می گوید:

و این جمله، یعنى جمله [إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ ...]، چکیده‏اش این است که خداوند چنین حکم رانده و حکمش را حتمى کرده که نعمتها و موهبت‏هایى که به انسان مى‏دهد مربوط به حالات نفسانى خود انسان باشد، که اگر آن حالات موافق با فطرتش جریان یافت آن نعمت‏ها و موهبتها هم جریان داشته باشد، مثلا اگر مردمى بخاطر استقامت فطرتشان به خدا ایمان آورده و عمل صالح کردند، به دنبال آن نعمت‏هاى دنیا و آخرت بسویشان سرازیر شود، هم چنان که فرمود:[وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا][58] و مادامى که آن حالت در دلهاى ایشان دوام داشته باشد این وضع هم از ناحیه خدا دوام یابد، و هر وقت که ایشان حال خود را تغییر دادند خداوند هم وضع رفتار خود را عوض کند و نعمت را به نقمت مبدل سازد.»[59]                       

      آیات فوق و نمونه های دیگری از این دسته  که در قرآن بسی فراوانند، همه نماد آزادی و اختیار فرد و مراقبت او از خود و خانواده اش می باشد، و به رأی و نظر فرد احترام گذاشته و به او اصالت می دهد تا در  سرنوشت خود و دیگران اثر چشمگیری داشته باشد.

     بر این اساس بعد فردی انسان همواره در هر جامعه ای نقش به سزایی را در ساختن افراد ایفا می کند، هرچند نباید از تأثیر پذیری عوامل اجتمایی در فرد غافل بود چرا که انسان موجودی است مدنی الطبع و نیاز مند به یک حیات اجتماعی که هم تأثیر می گذارد و هم تأثیر می پذیرد. لذا هر فردی با اذن و مشیّت الهی و با اتکاء به نیروی قدرتمند اراده و اختیارش در هر جامعه ای می تواند نهال ایمان را در اعماق وجودش کاشته و خود را تسلیم محض خداوند و فرستاد گانش قرار داده و یا اینکه مسیر باطل را انتخاب کرده و بنده هوای نفس و کفّار و شیاطین گردد.

      با توجه به مطالب مطرح شده می توان اینطور نتیجه گرفت که: فرآیند ایمان آوردن دو سویه است یعنی اول خداوند باید عطا کند و دوم این انسان است که باید بخواهد و این دو عامل در طول یکدیگرند. در آیات فوق هم اذن و مشیّت الهی، و هم قوّه اراده و اختیارانسان، در عمل ایمان آوردن مؤثر دانسته شده اند.

    دکتر محمد حسن زمانی در این باره می گوید:

«امّا خواست ومشیّت خداوند در هر یک از دو نوع هدایت و گمراهی، جایگاه خاص وکاملاً معین و مشخص دارد، زیرا خداوند فقط کسانی را می خواهد هدایت کند که اقدامات و مجاهدات مخلصانه در حق طلبی و انجام اعمال صالحه انجام داده باشند. و فقط کسانی را می خواهد گمراه کند که لجاجت و عناد و تبه کاری و ستم بر خویش و دیگران را به نهایت رسانده باشند و خودشان گمراهی را بر هدایت ترجیح دهند. بدیهی است این گونه هدایت و گمراهی ثانوی و ویژه، هیچ منافاتی با هدایت اولیّه ای که خداوند همه انسان ها را از آن بهره مند کرده و پیامبران و عقل را برای همگان فرستاده، ندارد و هر دو کاملاً قابل جمع هستند، چنان که این هدایت و ضلالت ثانویّه توسط خداوند که در پی اراده خود انسان انجام می گیرد نیز موجب جبر نمی شود، زیرا با اراده خود انسان انجام گرفته است.»[60]  

   رابطه بین خدا و انسان را، برای کسب ایمان، می توان به این صورت ترسیم کرد:

اذن و مشیّت خداوند   +    اراده و انتخاب انسان  =          ایمان

 

و) یاد خدا و دل کندن از دنیا

     یکی دیگر از عوامل کسب ایمان حقیقی در فرد و اجتماع این است که همواره نعمت های خدا را یاد کنیم، مرگ را با معرفت پذیرا باشیم، تا اسیر زرق و برق و مظاهر کاذب دنیوی نشویم.

     یعنی داشته های دنیایی باید در جهت قرب و رضای الهی بکار گرفته شوند. تا اینکه خداوند بذر ایمان را در دل انسان بکارد.

      قرآن کریم دراین باره می فرماید:

«وَ لَا تَکُونُواْ کاَلَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ  أُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[61] آیه فوق خود فراموشی را معلول خدا فراموشی می داند.

    در آیاتی دیگر قرآن کریم به مؤمنان هشدار می دهد که مبادا اموال و فرزندان، سبب غفلت شما از خداوند، و زیان و خسارت ابدی شما گردند:

      1. «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِکمُ‏ْ أَمْوَالُکُمْ وَ لَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ  وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»[62]

      2. «وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ کُسَالىَ‏ یُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا»[63]

      3. «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوبُ»[64]

ذکر خدا چیست و چگونه است؟

 واژه[ذکر] همانگونه که راغب در مفردات  گفته است: «گاهی به معنای حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه [حفظ] به آغاز آن گفته می شود و کلمه[ذکر] به ادامه آن و گاهی به معنی یادآوری چیزی به زبان یا قلب است.»[65]

    «لذا گفته‏اند ذکر دو گونه است:[ذکر قلبى] و[ذکر زبانى] و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى.

     و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبدأ حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت[ذکر]که آن همه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است.»[66]

آثار و برکات یاد خدا

     آقای قرائتی در تفسیر نور برخی از این آثار را بر می شمرد از جمله:

1. یاد نعمت‏هاى او، عامل شکر اوست.

2. یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.

3. یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.

4. یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.

5. یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.

6. یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.

7. یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.

8.. یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.»[67]

مذمّت دنیا:

     مال و فرزندان  زیبایی زندگی دنیا هستند و با مرگ انسان این رشته زیبایی قطع می شود و تنها چیـزی که از انسان جدا نمی شود و در زندگی آخرت سرنوشتـش به آن بستـگی دارد اعـمال انسان در این دنیاست.

     قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

 «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً»[68]

     «مال و اولاد وسیله زینت زندگى دنیا و فخر و مباهات مردم هستند و در آخرت، براى انسان نفعى ندارند. مال در این دنیا جمال انسان، و فرزند نیرو و وسیله دفاع است، بنا بر این زینت دنیا هستند و باقى نمى‏مانند که در آخرت براى انسان سودى داشته باشند.

     [وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلًا]: طاعت و هر کار نیکى را [باقیات صالحات] مى‏نامد، زیرا، پاداش آنها ابدى و جاودانى است. آرى اینگونه کارها از لحاظ پاداش و دلبستگى براى آدمى از مال و اولاد و سایر تجملات دنیا بهترند، زیرا پاره‏اى از دلبستگى‏هاى انسان، جنبه خیالى دارند و کاذبند، اما دلبستگى‏ها و آرزوهاى اخروى، واقعیت دارند، زیرا هر کس کار خیرى را به آرزو و امید پاداش انجام دهد، به آرزوى خود مى‏رسد.»[69]

     خداوند در آیه دیگری کسانی را که زندگی زودگذر دنیا را به زندگی ابدی آخرت ترجیح دهند به عذاب سنگین و کمر شکنی تهدید می کند که هیچ یار و یاوری برایشان نیست.  

     «أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ»[70]

کافران همواره دنیاپرست هستند و به زندگى دنیا دلباخته‏اند. گویا زندگى ناپایدار دنیا ابدی است.

این تلقین ابلیس است که زندگی دنیا در  نظر آنها آراسته شده است و جلوه و جلالى دارد. از آنجا که آنها به خدا و آخرت ایمان ندارند، تمام دلخوشى آنها زندگى دنیایى است.

     البته واقعیّت این است که زیبایی زندگى دنیا و مظاهر آن تنها به دست توانای خالق یکتا نقش پذیرفته است، و شیاطین این زیبایی را در نزد دنیا پرستان طوری جلوه می دهند که آنها خدای خویش را فراموش کرده و غرق لذّات کاذب و زیباییهای زود گذر آن می شوند. ولى این فقط یک امتحان الهی است تا صف دنیاپرستان از صف مؤمنان که هم دنیا را مى‏خواهند و هم آخرت را جدا شود.

     قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»[71].

در مذمّت دنیا روایات فراوانی هم در منابع اسلامی موجود است. امّا  ما در اینجا فقط به یک سخن از فرمایشات گهربار پیامبراکرم(ص) در[نهج الفصاحه]، که آن جناب ریشه همه لغزش ها را دوستی و دلبستگی به زندگی دنیـا بیـان می کند و یک سخن از علی (ع)که برای تحمّل کردن مصیبت ها بی میلی به دنیا را لازمه آن می داند، اشاره می نماییم: 

     پیامبر اکرم(ص) در حدیثی فرمودند: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کلِّ خَطیئةٍ»[72] (دوست داشتن دنیا سر همه گناهان است)

     علی(ع)می فرماید: « وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَات‏»[73]  (هر کس نسبت به دنیا میل و رغبتی نداشته باشد تحمّل مصیبت ها برایش آسان می شود.)

     حبّ دنیا و چسبیدن به لذّات سراب گونه آن، انسان را از یاد و توجه به  ذات اقدس الهی و تفکّر و اندیشه در نعمت های فراوان مادّی و معنوی او دور می سازد، و چه بسا افراد را در ورطه هلاکت و تباهی کشانده و خسارات جبران ناپذیری را به انسانیّت انسان وارد می کند.

با توجه به مطالب فوق، یاد خدا و دل کندن از ظواهر دنیا می تواند پیامد های خوبی را به همراه داشته باشد، که از جمله آنها:

     الف) دست گیری و هدایت الهی.

     ب) ورود نور ایمان و آرامش در دل.

     ج) دوستی با خدا و محبانش و دشمنی با کفر و بی ایمانی.

     د) دوری از همه پلیدی ها و تحمل دشواریها.

 

منابع و مآخذ:

[1] . سعدی، مصلح بن عبدالله، 1365(ش)، کلیّات، به اهتمام محمد علی فروغی، چابخانه سپهر، تهران، چاپ پنجم، ص/42

[2] . نجم/39:« و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست. »

[3] . المفردات فی غریب القرآن، ص: 411 «السَّعْیُ: المشی السّریع، و هو دون العدو، و یستعمل للجدّ فی الأمر، خیرا کان أو شرّا»

[4] . تفسیر نمونه، ج/‏22، ص:550

[5] . نهج البلاغه ،1378(ش)، ترجمه حسین انصاریان، ناشر:انتشارات پیام آزادی،تهران، چاپ اول،نامه/45، ص:667-665، با تلخیص

[6] . بهشتی ،ابو الفضل،1387(ش)، سیمای مؤمن در قرآن وحدیث، بوستان کتاب، قم، چاپ سوم، ص/82

[7] .بدخشان،نعمت الله،بهار1384(ش)،ایمان و فضایل اخلاقی، فصلنامه اندیشه اسلامی دانشگاه شیراز، مرکز نشر دانشگاه شیراز،ش/14،ص/5

[8] .توحید/4-1:«[ای محمّد] به مردم بگو که او خدایی یگانه و یکتا ست ،از همه کس و همه چیز بی نیاز است، فرزندی ندارد و خود فرزند کسی نیست،و هیچ شریکی ندارد.»

[9] . صدوق، محمّد بن علی بن حسین بابویه قمی، 1398(ق)، التوحید، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیّه ،قم، چاپ : دوم‏ ، حدیث/2، ص : 283            

[10] .حدید/6-1:« به نام خداوند رحمتگر مهربان‏. آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را به پاکى مى‏ستایند، و اوست ارجمند حکیم. فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ اوست: زنده مى‏کند و مى‏میراند، و او بر هر چیزى تواناست. اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست. اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید آن گاه بر عرش استیلا یافت. آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود [همه را] مى‏داند. و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به هر چه مى‏کنید بیناست. فرمانروایى [مطلق‏] آسمانها و زمین از آنِ اوست، و [جمله‏] کارها به سوى خدا بازگردانیده مى‏شود. شب را در روز درمى‏آورد و روز را [نیز] در شب درمى‏آورد، و او به راز دلها داناست.»

[11] . تفسیر نمونه، ج‏23، ص: 300

[12] . نهج‏البلاغة، خطبه/163، ص/232 ‏

[13] . تفسیر نمونه، ج‏23، ص: 311

[14] .یونس/5:« اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد»

[15] .جوادی آملی،عبدالله،1366(ش)،مبدأ و معاد،انتشارات الزهرا،تهران،چاپ:سوم،ص/159ثق

[16] .حشر/19:« [و چون کسانى مباشید که] خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد»

[17] . «سیمای مؤمن در قرآن وحدیث،ص/83»

[18] .مؤمن/62: «این است خدا، پروردگار شما [که‏] آفریننده هر چیزى است: خدایى جز او نیست. پس چگونه [از او] بازگردانیده مى‏شوید؟ »

[19] .تفسیر نور،ج/10،ص/283

[20] .یونس/3:پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. کار [آفرینش‏] را تدبیر مى‏کند. شفاعتگرى جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمى‏گیرید؟

[21] .حسینى همدانى، سید محمد حسین،1404(ق)، انواردرخشان، کتابفروشى لطفى،تهران،اول،، جلد/‏8، ص/160

[22] .بهشتی، سیّد محمّد حسین،1374(ش)، خدا از دیدگاه قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران، چاپ هفتم، ص/29-26، باتلخیص

[23] . توحید صدوق،ح/14، ص/ 146

[24] .علق/5-1:«بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان‏] است. همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را انسان نمی دانست(بتدریج به او)آموخت.»

[25].ملک/10: و گویند: «اگر شنیده [و پذیرفته‏] بودیم یا تعقّل کرده بودیم در [میان‏] دوزخیان نبودیم.»

[26] .فصّلت/53:« به زودى نشانه‏هاى خود را در افقها [ى گوناگون‏] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است.»

[27] .روم/8:« آیا در خودشان به تفکّر نپرداخته‏اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معیّن، نیافریده است، و [با این همه‏] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منکرند.»

[28] .مطهری،مرتضی،1386(ش)،انسان در قرآن،صدرا،تهران،چاپ بیست وهفتم،ص/29-28،با تلخیص

[29] .قرضاوی،یوسف،1360(ش)،سیمای صابران در قرآن،مترجم:محمد علی لسلنی فشارکی،بنیاد قرآن،تهران،ص/174

[30] .نحل/53:وهر نعمتی که دارید از آن خداست.

[31] .ترجمه المیزان، ج‏12، ص: 393

[32] .نقیب العطاس،سید محمد،1374(ش)،اسلام ودنیوی گری،مترجم:احمد آرام،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران ومؤسسه اندیشه وتمدن اسلامی مالزی،تهران،ص/63

[33] .یونس/101:« بگو:«بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟» و[لى‏] نشانه‏ها و هشدارها، گروهى را که ایمان نمى‏آورند سود نمى‏بخشد»

[34] .آل عمران/137:« قطعاً پیش از شما سنّتهایى [بوده که] سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است؟ »

[35] .یوسف/111:به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. . سخنى نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایى‏] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و براى مردمى که ایمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

[36] .عنکبوت/15:«و او را با کشتى‏نشینان برهانیدیم و آن [سفینه‏] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.»

[37] .محمد قاسمی،حمید،1385(ش)،اصول تربیتی در داستان های قرآنی،نشر وپژوهش معنا گرا،تهران،اول،ص/10-9، باتلخیص

[38] . نحل/125:« با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى.»

[39].تفسیر نمونه، ج‏11، ص:454- 457،باتلخیص

[40] . جوادی آملی،عبدالله،1387(ش)،دین شناسی،مرکز نشر اسراء،قم،چاپ:پنجم،صص/51-50،با تلخیص

[41] . بحار الانوار، جلد/71،ص/201

3.نهج البلاغه،حکمت/50،ص/477

[43] . کلیّات سعدی، ص/712

[44] .برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به سوره هود /49-40

[45] .توبه/119:«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید.»

[46] .یونس/100-99:« و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان مى‏آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر مى‏کنى که بگروند؟  و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانى که نمى اندیشند، پلیدى را قرار مى‏دهد.»

[47] .شعرا/4:« اگر بخواهیم، معجزه‏اى از آسمان بر آنان فرود مى‏آوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد. »

[48] . طبرسی، فضل بن حسن، بی تا، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: حسین نوری و محمّد مفتح، انتشارات فراهانی، تهران،

‏ ج‏11، صص:368-367، با تلخیص

[49] .انعام/125:« و[خدا] هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ مى‏گرداند چنان که گویى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود. این گونه، خدا پلیدى را بر کسانى که ایمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد.»

[50] . ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 188

[51] .کرمی فریدنی،علی،1383(ش)،ظهور وسقوط تمدنها از دیدگاه قرآن،ناشر: نسیم انتظار،قم،چاپ چهارم،ص/40-39

[52] .زمانی ، محمّد حسن،1387(ش)، مستشرقان و قرآن، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب،قم، چاپ:دوم، ص/408

[53] .مدثر/38(آری،نجات ورستگاری ) هر کس در گرو دست آورد خویش است

[54].یونس/23 : «اى مردم، سرکشى شما فقط به زیان خود شماست. »

[55]. مائده/105:« ای کسانی که ایمان آورده‏اید؟! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‏اید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمی رساند...»

[56] .فصّلت/46:« هر که کار شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدى کند، به زیان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست. (46)

[57] .رعد/11:« در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»

[58] .اعراف/96:« و اگر مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزگار مى‏شدند، همانا ما درهاى برکات آسمان و زمین را بر روى آنان مى‏گشودیم، و لیکن تکذیب کردند.»

[59] . ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 423

[60] .مستشرقان و قرآن،ص/412

[61] .حشر/19:« و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد آنان همان نافرمانانند.»

[62] .منافق/9:« اى کسانى که ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.»

[63] .نساء/142« [منافقان] و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند. با مردم ریا مى‏کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى‏کنند.»

[64] .رعد/28:« آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.»

[65] .مفردات راغب،ص/328

[66] .تفسیر نمونه،ج/10ص/215

[67] .تفسیر نور،ج/6،ص/229

[68] .کهف/46:« مال و پسران زیور زندگى دنیایند، و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است. »

[69] . ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص: 73

[70] .بقره/86:« همین کسانند که زندگى دنیا را به [بهاى‏] جهان دیگر خریدند. پس نه عذاب آنان سبک گردد، و نه ایشان یارى شوند.»

[71] .کهف/7:«همانا ما آنچه را که در زمین است زینت براى آن کردیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک نیکوتر عمل مى‏کند»

[72] .نهج الفصاحه،1360(ش)،ترجمه: ابوالقاسم پاینده،ناشر:سازمان انتشارات جاویدان،چاپ:سیزدهم،ح/1342، ج/1،ص/283

[73] . سید رضی، بی تا، نهج البلاغه، نسخه صبحى صالح‏، انتشارات دار الهجره، قم ، ص : 473

 (برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد،سلیمانی، عبدالعظیم،مولفه های ایمان در قرآن،فصل سوم،ص/50-30) 

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

پژوهش های علمی از مضر بودن طلا برای سلامتی مردانخبر می دهند.

     پژوهش های علمی پزشکی نشان می دهد، طلا بر گلبول های بدن مردان تأثیر می گذارد، درحالی که بر گلبول های زنان تأثیری نمی گذارد.

     و این امر به دلیل وجود لایه چربی میان پوست و گوشت زنان اتفاق می افتد، این لایه مانع تأثیر اشعه های عنصر طلا بر روی گلبول های قرمزخون می شود.

     پژوهش های فراوان علمی دیگر نشان می دهد که اشعه های طلا نقش منفی بر روی هورمون های جنسی مردان دارد درحالی که اشعه های عنصر «نقره» بر مردان و زنان چنین تأثیری ندارد.

    رسول اکرم(ص) قرن ها پیش درباره این موضوع فرمودند: طلا برای مردان امتم حرام و برای زنان امتم حلال است؛ این مطلب میزان اهمیت و فایده احکام اسلامی را ثابت می کند

     اثرات مثبت طلا و نقره بر ارگانیسم بدن انسان

استفاده تزئیینی از طلا و نقره برای درمان برخی بیماریهای جسمی و روانی موثر است.

     بر اساس نتایج تحقیقات این دانشمندان ، طلا، روند فعالیت ارگانیسم بدن انسان را تسریع کرده و نقره، بر عکس آرام‌بخش است.

     به نوشته روزنامه روسی “وزگلیاد” طلا می‌تواند به رفع بیماریهای قلبی کمک کرده و فشار خون را پایین بیاورد و نقره فشار خون را بالا می‌برد.

     به همین دلیل است که در طب سوزنی شرق، برای بخش‌های مختلف بدن از سوزن های طلایی و نقره‌ای استفاده می‌شود .

     دانشمندان بلاروس توصیه کردند افراد دارای زخم معده و یا بیماریهای دیگر معده، از طلا استفاده کنند و اشخاصی که عصبانیت و تند خویی دارند، نقره بکار ببرند.

     همچنین سیاه شدن حلقه طلا برروی انگشت دست می‌تواند نشانه بیماری صاحب آن باشد.

     پزشکان استفاده آلیاژ مرکب از طلا و نقره را توصیه نمی‌کنند و به استفاده مجزای آنهااعتقاد دارند.

     همچنین استفاده طلا برای مردان بعلت تشعشعات طلا مضر بوده و برای زنان سودمند است و دین اسلام استفاده از طلا را برای مردان اشکال دار میداند.

     نظر برخی از مراجع تقلید در باره استفاده مردان از طلا:

سوال/1: استفاده از زنجیر، انگشتر و حلقه نامزدى طلا براى مردان چه صورت دارد؟

     زینت به طلا براى مرد در هر حال حرام است و نماز با آن باطل است.


سوال/2:حکم طلاى سفید براى مردان چگونه است؟

     طلاى زرد، اگر مخلوط نقره داشته باشد که در اصطلاح برخى طلاى سفید نامیده مى‏شود، براى مرد جایز نیست؛ اما پلاتین که فلز دیگرى غیر از طلا است، براى مردان اشکال ندارد.
                                                                       (حضرت آیت الله خامنه ای، آیت الله مکارم شیرازی و ... )

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

سوالات:

1-آیه ای راذکرکنید که بی نقطه باشد(غیر از اولین آیه سوره ها)

2-اسامی7 سوره بی نقطه را ذکر کنید؟

3-از حبوباتی که در قرآن به آنها اشاره شده و بی نقطه است،چیست؟

4-حیوانی در قرآن که بی نقطه است را نام ببرید؟

5-نام کشوری در قرآن که نقطه ندارد کدام است؟

6-پرندهای در قرآن که بی نقطه است نامش را بیابید؟

7-سرزمینی در قرآن که بی نقطه است را پیدا کنید؟

8-دو ذکر بی نقطه که در قرآن نیز آمده اند را ذکر کنید؟

9-آسمان در قرآن بی نقطه است؟

10-اسامی پیامبرانی را که نقطه دار نباشند در قرآن ذکر کنید؟

11-رنگی در قرآن است که نقطه ندارد؟

12-کدام قوم است که در قرآن بی نقطه است؟

13-تعدادی از اسامی خداوند تبارک و تعالی در قرآن که بدون نقطه اند؟

14-از اسامی روز قیامت در قرآن که بی نقطه است؟

15-دو اصل از اصول دین در قرآن که نقطه ندارند کدام است؟

16-کدام یک از فروع دین در قرآن است که نقطه ندارد؟

-عضوی از اعضاء بدن انسان که در قرآن بی نقطه آمده کدام است؟

18-تعدادی از اسامی قرآن در قرآن که بی نقطه اند را نام ببرید؟

19-زمانی در قرآن که نقطه ندارد را نام ببرید؟

20-عددی در قرآن و بی نقطه است را بیابید؟

21-به کدام حیوان در قرآن تهمت زده شده است؟

21-کدام سوره قرآن به نام یکی از فلزات است؟

22-نام دیگر سوره نور چیست؟

23-نام دیگر سوره احزاب چیست؟

24-سفر فضایی پیامبر(ص)چه نام داشت؟

25-آن چیست که از نظر قرآن از قتل بالاتر است؟


 جواب سوالات:

1-(الله الصمد) در سوره توحید
2-حمد،طور،رعد،مسد،طه،محمد،روم
3- (عدس) فقط یک بار و آن هم در سوره بقره آیه 61 است
4-(حمار)در سوره جمعه به معنای الاغ
5-(مصر)
6-(هدهد)
7-(روم)

8-(لااله الاالله)و (الحمد الله)
9-(سماء)
10-محمد ،موسی،هود،آدم و ...
11-رنگی سیاه (اسود)در سوره بقره آیه 187
12-قوم (عاد)
13-صمد،احد،الله،ملک
14-(معاد)در سوره قصص
15-عدل و معاد
16-(صوم) به معنای روزه

17-(رأس) به معنای سر
18-هادی،عدل،امر،وحی،روح،صراط،علم
19-(عصر) یعنی بعداز ظهر
20-(احد) یعنی یکی در«قل هوالله حد»

-سوره حدید ،به معنی آهن

22-عفاف

23-حجاب

24-معراج

25-فنته

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا

                                                  ﴿احزاب/33﴾

         (خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند)

[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
مسابقه‌ علمی «ثقلین» برگزار می‌شود

   " حدیث ثقلین "

حدیث ثقلین یکی از حدیث‌های متواتر پیامبر اسلام است.

« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما  »

«من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازند هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمی‌شوند.»

همچنین ام سلمه از پیامبر اسلام حدیثی با همان مضمون حدیث ثقلین نقل می‌کند که وی گفت: «علی با قرآن است و قرآن با علی است، آنها از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند[۱][۲][۳]».

میر حامد حسین نام این اشخاص را آورده‌است. همچنین صحّت حدیث ثقلین توسط رساله‌ای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر در چند سال پیش در مورد این حدیث چاپ کرد به اثبات رسیده‌است.[۴]

حدیث ثقلین از موارد اختلاف اهل تسنن و تشیع است. شیعیان اهل تسنن را به این موضوع متهم می‌کنند که پیشوای ایشان، عمر بن خطاب با قول معروف خویش _«حسبنا کتاب الله»[۵]_ رهنمودهای این حدیث نبوی را زیر پا گذاشته‌است.

معنای ثقل [ویرایش]

این حدیث شریف، به «حدیث ثَقَلیْن» مشهور است. واژه ثَقَلَیْن تثنیه «ثَقَل» است، و کلمه ثَقَل در لغت به معناى متاعى است که مسافر با خود حمل مى کند.البتّه عدّه اى از محدّثان و لغویان، این کلمه را «ثِقْلَیْن» - یعنى به کسر ثاء و سکون قاف - قرائت کرده اند، که در این صورت تثنیه «ثِقْل» خواهد بود، و ثِقْل در لغت به معناى بار سنگین و گنج آمده است. [۶]

منابع حدیث ثقلین [ویرایش]

در بسیاری از کتاب‌های شیعی و سنی به این حدیث اشاره شده‌است. برخی از منابع اهل تسنن که حدیث ثقلین در آن آورده شده عبارتند از:

  • صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳-۶۶۲، ۳۲۸ به نقل از بیش از ۳۰ نفر از اصحاب
  • مستدرک حاکم، فصل «فضیلت اصحاب»، ج ۳، ص ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸، ۵۳۳، حاکم نوشته که این حدیث صحیح می‌باشد بر اساس نظر شیخین (بخاری و مسلم)
  • سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲
  • مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، ج ۴، ص ۳۶۶، ۳۷۲-۳۷۰
  • فضایل صحابه، احمد بن حنبل، ج ۲، ص ۵۸۵، حدیث ۹۹۰
  • خصایص نسایی، ص ۲۱، ۳۰
  • صواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، فصل ۱۱، بخش ۱، ص ۲۳۰
  • کبیر طبرانی، ج ۳، ص ۶۳-۶۲، ۱۳۷
  • کنزالعمال، متقی هندی، فصل اعتصام به حبل ا…ه ج ۱، ص ۴۴
  • تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۱۳، زیر تفسیر آیه ۴۲:۲۳
  • طبقات الکبری، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۹۴، چاپ لبنان
  • الجمیع الصغیر، سیوطی، ج ۱، ص ۳۵۳ و نیز در جلد ۲
  • مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۶۳
  • فاتح الکبیر، بنهانی، ج ۱، ص ۴۵۱.
  • جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۸۷
  • تاریخ ابن عساکر، ج ۵، ص ۴۳۶
  • درالمنثور، حافظ سیوطی، ج ۲، ص ۶۰
  • ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص ۳۸، ۱۸۳
[ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک