دارالثقلین
(بسم الله الرحمن الرحیم) تو را با نام آهو می شناسند / رضای حضرت هو می شناسند/ تمام رعیت ملک عظیمت / به نام شاه خوشرو می شناسند /میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر شما محبـان اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیهم اجمعین) مبارکباد.(اللهم عجل لولیک الفرج)
نويسندگان

 

تقدیم به همه منتظران و عاشقان مهدی(عج)

 

[ پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

[ پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

 

بهار یعنی آوردن بهترین هاست اولین فصل از فصل‌های مناطق معتدل است. در نیمکرهٔ شمالی زمین، این فصل منطبق با سه ماه فروردین، اردیبهشت و خرداد (براساس تقویم خورشیدی جلالی) است. بسیاری از مردم فصل بهار را آغاز زندگی دوبارهٔ طبیعت می‌دانند. در فصل بهار حیواناتی که دارای خواب زمستانی هستند، و همچنین، درختان از خواب زمستانی بیدار شده و زندگی را دوباره آغاز می‌کنند. حیوانات نیز در این فصل شروع به تولید مثل می‌کنند.

 

بهار واژه‌ای فارسی است، که در فارسی میانه و فارسی نوین به همین شکل بوده‌است.

 

در برخی از کشورها، مثل ایران و افغانستان، به این فصل بسیار اهمیت می‌دهند، به طوری که، حتی، سال نو آن‌ها در این فصل و با رسیدن خورشید به نقطهٔ اعتدال بهاری (اول فروردین، مطابق با ۲۰ مارس) شروع می‌شود. آن‌ها شروع این سال را با مراسمی به نام نوروز جشن می‌گیرند که سیزده روز طول می‌کشد.

 

 

[ پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

 

بادَرَنجبویه یا بادَرَنگْبویه یا وارَنگ‌بو (Melissa officinalis) گیاهی است معطر و علفی. این گیاه از راسته لب‌گلی‌ها (Lamiales) و تیره نعنائیان (Lamiaceae) است.

 


 

برداشت این گیاه معمولا در اواخر اردیبهشت، قبل از ظهور گل ها انجام می شود. برگ ها و سرشاخه ها پس از برداشت، در جریان هوا  قرار می گیرند تا به سرعت خشک شوند و پس از آن در محل تاریک و خشک نگهداری می گردند.

این گیاه بومی مناطق مدیترانه ای است و در اروپا و آسیا نیز انتشار دارد. در ایران در کنار مجاری آب ها و مناطق اطراف تهران، در شمال ایران در رشت و اطراف آن ، رودبار و در آذربایجان و مناطق شرقی ایران و استان های غربی می روید.

ساقه‌های آن چهارگوش بوده و کمی کرکدار است و به بلندی سی تا هشتاد سانتی‌متر می‌رسند. برگ‌های زرد مایل به سبز آن به شکل بیضی و یا قلب هستند و لبه‌ آنها دندانه دندانه است. وقتی برگها له ‌شوند، بوی لیمو شیرین از آنها متصاعد می شود.

از اواخر تابستان تا اواسط پاییز، سنبله گل های کوچک بادرنجبویه به رنگ زرد که بعدا به صورتی کم رنگ یا سفید تبدیل می‌شوند، ظاهر می‌گردد.

این گیاه به کمبود آهن حساس می‌باشد و در خاک‌هایی که از لحاظ آهن فقیر هستند اضافه نمودن کودهای آهن دار ضروری است.

گیاه بادرنجبویه یا وارنگ بو محبوب زنبور عسل است، همچنین موجب از بین رفتن افسردگی می شود و داروی مورد علاقه ابوعلی سینا بود.

ملیسا (Melissa) نام علمی بادرنجبویه است که از واژه‌ای یونانی، به معنای زنبور گرفته شده است، این گیاه محبوب زنبور عسل است. وقتی زنبور مسافت زیادی از کندو دور می‌شود، با عطر این گیاه راه بازگشت خود را پیدا می‌کند.

گفته می‌شود که زنبورهای عسل هیچگاه باغی را که بادرنجبویه در آن می‌روید ترک نمی‌کنند و کندوی معطر به بوی این گیاه، زنبورهای جدیدی را تشویق می‌کند که در آن کندو اقامت گزینند.

 

ترکیبات شیمیایی

از نظر ترکیبات شیمیایی در اندام سبز این گیاه موادی مانند اسیداولئیک، سیترال، ژرانیول و رزماری اسید وجود دارد. این گیاه دارای اسانس روغنی فرار است که به عنوان منبع غنی از سیترال است. سیترال بوی تند لیمویی دارد و معمولا از مرکبات و از این گیاه گرفته می شود و در صنعت عطرسازی مصرف دارد.

همچنین در برگ های بادرنجبویه تانن ها وجود دارند. از دیگر ترکیبات آن می توان لیمونن و فلاونوئیدها را نام برد.

 

خواص درمانی بادرنجبویه

بادرنجبویه داروی مورد علاقه پزشک بزرگ ایرانی، ابوعلی‌سینا بود که جهت تقویت قلب و انبساط روح تجویز می کرده است.

استفاده از این گیاه به عنوان یک داروی ضد افسردگی تا قرن هفدهم ادامه داشت. آزمایش‌های جدید بر روی حیوانات آزمایشگاهی نشان می دهد که این گیاه همانند یک داروی مسکن بر روی دستگاه عصبی مرکزی عمل می کند و به همین دلیل آرام بخش است.

این گیاه به اشکال مختلفی از قبیل اسانس، عصاره روغنی، روغن، پماد، کمپرس و دم‌کرده استفاده می‌شود. بادرنجبویه دارای طبیعت گرم و خشک است. خواص آن عبارتند از :

* آرام بخش اعصاب

* ضد بیماری های قلب، معده و روده

* مفرح و نشاط آور

* خوشبوکننده دهان

* اسانس این گیاه در آرام کردن درد معده با منشاء عصبی، احساس چنگ‌زدگی در معده، تپش قلب، سردردهای یک طرفه، سرگیجه، عصبانیت، بی‌خوابی، استفراغ های دوران بارداری، درد عصبی دندان و رفع تندخویی در دختران جوان و زنان موثر است.

* بالا برنده فشار خون

* ضد اسپاسم، ضد درد، نیرو دهنده، ضد تشنج

* برای رفع احساس صداهای مبهم در گوش، هیستری، مالیخولیا

گیاه دارویی بادرنجبویه

خواص برگ بادرنجبویه

برگ این گیاه، بهترین دارو برای کسی است که هنگام نگرانی و اضطراب دچار ناراحتی معده می شوند. دم کرده آن نیز جهت بهبود تهوع، مراحل اول سرماخوردگی، خستگی عصبی و افسردگی مفید است.

ضماد برگ این گیاه برای بهبود درد مفاصل مفید است.

در اسپانیا، برگ بادرنجبویه را به سس سالاد اضافه می‌کنند و برگ تازه آن را با چای معمولی مخلوط و یک نوشیدنی مطبوع تهیه می‌کنند.

 

روغن بادرنجبویه

کمپرس، پماد و روغن حاصل از این گیاه جهت دفع حشرات و درمان زخم نیش آنها و رفع تنش عصبی، از زمان ابن سینا تجویز شده است. گیاه پزشکان و عطاران، روغن بادرنجبویه را برای از بین بردن افسردگی، نگرانی، بی قراری و سردردهای عصبی تجویز می‌کنند.

از آنجا که روغن این گیاه عامل اصلی درمانی گیاه است، توصیه شده است که از مصرف خشک شده‌ گیاه خودداری و تازه آن استفاده شود.

هر چند که این گیاه هم همانند بسیاری از گیاهان دارویی دارای خواص مفید است، ولی از مصرف بیش از اندازه آن باید خودداری کنید و در صورت داشتن یک بیماری خاص و مصرف یک داروی خاص از مصرف خودسرانه آن پرهیز نمایید و قبل از مصرف آن با پزشک مشورت کنید.

جوشانده یا شربت بادرنجبویه

جوشانده یا شربت آن برای تقویت معده ، کبد و ازدیاد هوش و حافظه تجویز می شود. همچنین برای تنگی نفس و برای استحکام لثه و دندان ها مفید است و سکسکه را آرام می کند.

 

دم کرده بادرنجبویه

دم کرده آن تعریق بدن را افزایش می‌دهد که راه درمان سنتی سرماخوردگی‌های همراه با تب است. همچنین نوشیدن دم کرده ی بادرنجبویه بعد از غذا به هضم آن کمک می‌ کند.

 

 چند نسخه گیاهی از بادرنجبویه برای تقویت قلب

نسخه شماره 1-

سنبل الطیب                  یک قسمت

گل گاو زبان                   یک قسمت

بادرنجبویه                     یک قسمت

طرز تهیه و مقدار مصرف :

یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده شده باشد، در یک لیوان آب جوش بریزید و مدت 15 دقیقه باقی بگذارید تا دم بکشد. سپس آن را صاف کرده و روزی دو بار، هر بار یک فنجان، صبح و شب نیم ساعت بعد از غذا میل کنید .

 

نسخه شماره 2-

گل زالزالک                   30 گرم

بادرنجبویه                     10 گرم

سنبل الطیب                 5 گرم

طرز تهیه و مقدار مصرف :

یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده شده باشد، در یک لیوان آب جوش بریزید و 20 دقیقه باقی بگذارید تا دم بکشد. سپس آن را صاف کرده و روزی دو بار، هر بار یک فنجان، صبح و شب نیم ساعت بعد از غذا میل کنید .

 

نسخه شماره 3-

گل زالزالک                        30 گرم

بادرنجبویه                         10 گرم

بابونه                              10 گرم

زیره                                10 گرم

طرز تهیه و مقدار مصرف :

یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده شده باشد، در یک لیوان آب جوش بریزید و 20 دقیقه باقی بگذارید تا دم بکشد. سپس آن را صاف کرده و روزی دو بار، هر بار یک فنجان، صبح و شب نیم ساعت بعد از غذا میل کنید .

 

عوارض جانبی

- بهتر است اشخاص گرم مزاج این گیاه ذا نخورند و اگر هم مصرف کردند، برای رفع عوارض آن می توانند از گل بنفشه و سکنجبین استفاده کنند.

- تهوع و گیجی

- تحریکات پوستی

- در مواردی ناراحتی گوارشی

- خستگی عمومی، احساس سنگینی در سر، بی حسی و سپس خواب عمیق و کاهش فشار خون (در مصرف بیش از حد)

 

تداخلات دارویی

مصرف همزمان بادرنجبویه با داروهای زیر می تواند تاثیر این داروها را کم کند و با عملکرد آن ها تداخل نماید. لذا در صورت مصرف یک داروی خاص ، قبل از خوردن بادرنجبویه، حتما با پزشک خود مشورت کنید:

 - ضد صرع ها مانند کاربامازپین، فنی توئین، والپروات سدیم

- باربیتورات ها مانند فنوباربیتال

- بنزودیازپین ها مانند آلپرازولام و دیازپام

- خواب آور ها مانند زولپی دم، سوناتا، lunesta، Rozerem

- ضد افسردگی های سه حلقه ای مانند آمی تریپتیلین، نورتریپتیلین، دوکسپین، آموکسیپین

- داروهای هایپرتیروئیدی و هایپوتیروئیدی مانند متی مازول، پروپیل تیویوراسیل، لوتیروکسین، لووکسیل، synthroid، unithroid

- دیفن هیدرآمین، doxylamine

 

موارد منع مصرف و احتیاط

- اختلالات هورمون های تیروئیدی

- افرد مبتلا به گلوکوم (آب سیاه چشم)

- بارداری و شیردهی

- افرد حساس به آسپیرین

- کودکان

 

هشدارهای مهم

1. از مصرف خودسرانه داروهای گیاهی خودداری کنید.

2. داروهای گیاهی نیز بی خطر و بدون عارضه نیستند، لذا بدون نظر پزشک در هر شرایطی قابل استفاده نمی باشند.

3. در صورت داشتن هر گونه بیماری خاص یا مصرف دارویی خاص، قبل از استفاده از گیاه دارویی با پزشک مشورت کنید.

4. در صورت بروز هر نوع واکنش حساسیتی، باید مصرف این گیاه را قطع کنید.

5. با مشاهده هر گونه عارضه جانبی به پزشک اطلاع دهید.

[ سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
تفاوت عالم برزخ با عالم قیامت را بیان کنید؟


پاسخ :

یکی از اسرار عالم خلقت حقیقت و کیفیت مرگ و حوادث و منازل پس از‌ آن است که بشر هرگز نتوانسته خود پرده از رمز و راز آ‌ن بردارد و تنها منبع موثق و مورد استناد در این باره متون دینی، اعم از قرآن و احادیث معصومین ـ علیه السّلام ـ می باشد.
در متون دینی دو مرحله برای پس از مرگ انسان بیان شده است؛ نخست برزخ[1] و دوم برپایی قیامت. برزخ به مرحله و زمان میان مرگ انسان تا رستاخیز گفته می شود. باید توجه داشت که این دو مرحله با وجود داشتن شباهتهایی، در عین حال تفاوتهای متعددی نیز با هم دارند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1. بدن مثالی در عالم برزخ
باید توجه داشت که بین عالم جسم و جسمانیت و عالم اسماء خداوندی دو عالم دیگر نیز وجود دارد.
1. عالم مثال یا عالم برزخ
2. عالم عقل یا عالم مجردات تام.
عالم مثال یا برزخ از تجرد غیر تام برخوردار است یعنی موجودات برزخی هر چند مادی نیستند اما برخی لوازم ماده را همچون شکل و مقدار دارند برخلاف عالم عقول که مجرد تام است و در آن نه از ماده خبری است و نه از لوازم و خصوصیات آن.[2]
با توجه به این مقدمه باید گفت که روح انسان پس از مرگ به بدن مثالی یا برزخی تعلق می گیرد و مقصود از بدن مثالی بدنی است که از جنس ماده نیست و جرم و حجم و وزن ندارد اما از برخی لوازم و خصوصیات اشیای مادی همچون شکل و اندازه برخوردار است و در این ویژگی ها مشابه بدن طبیعی شخص است برای یافتن تصویر روشنتری از بدن مثالی یا برزخی می توانیم در وضعیت صورتهایی که هنگام خواب مشاهده می کنیم تأمل ورزیم بی تردید این صورتها مادی نیستند و جا و مکانی را اشغال نمی کنند و جرم و وزن ندارند با این حال دارای شکل و اندازه اند و اشکالی همانند اشکال اشیای مادی دارند.[3] امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره می فرمایند: پروردگار چون روح مؤمنان را به سوی خود قبض می کند. آنها را در بهشت می برد و در صورتی مانند صورت آن ها قرار می دهد، به طوری که در بهشت می خورند و می آشامند؛ چون روح شخصی که تازه از دنیا رفته بر آن ها وارد شود ایشان را به همان صورتهایی که در دنیا داشتند می شناسند.[4]
اما در قیامت بنا به گفتة اکثریت متکلمان[5] و گواهی آیاتی از قرآن[6]، بدن عنصری مادی انسان بار دیگر برانگیخته می شود و بسیاری از عذاب و پاداشها به آن تعلق می گیرد نه بدن مثالی برزخ اگر چه عده ای از حکماء همچون ملاصدرا کوشیده اند پاداش و عقاید عالم آخرت را نیز متعلق به بدن مثالی انسان بدانند[7] اما در هر صو رت اکثریت کسانی که قایل به معاد روحانی و جسمانی باهمند مراد از بدن در قیامت را همان بدن مادی عنصری می دانند.
2. ارتباط ارواح با دنیا در عالم برزخ
یکی دیگر از تفاوتهای عالم برزخ و قیامت در امکان ارتباط ارواح با دنیای مادی در عالم برزخ است از آنجائی که با وجود عالم برزخ، عالم دنیا و دارتکلیف همچنان باقی و برقرار است و هر روز گروهی می میرند و به عالم برزخ منتقل می شوند و گروه دیگری از مادران متولد می شوند و زندگی دنیا را آغاز می نمایند ولی در مورد عالم آخرت وضع این چنین نیست زیرا قضاء قطعی باریتعالی بر این تعلق گرفته است که پیش از قیامت زندگی دنیا پایان یابد و منظومه شمسی بهم بریزد و کره زمین متلاشی شود و خلاصه بعد از برپا شدن روز جزاء نه انسانی در زمین باقی می ماند و نه دارتکلیفی. بر اثر همین تفاوت است که تا وقتی قیامت برپا نشده رابطة برزخیان با دار دنیا کم و بیش برقرار است.[8] لذا در حدیثی از امام صادق می خوانیم که:«هیچ مؤمن و کافری نیست که در هنگام ظهر نزد خانوادة خویش حاضر نگردد. وقتی مؤمن خانواده اش را در حال انجام اعمال صالح می بیند خدا را حمد گوید و وقتی کافر خانواده خود را در حال انجام اعمال صالح ببیند بر آنها غبطه می خورد.»[9]
3. امکان تغییر سرنوشت انسان در عالم برزخ
یکی از ثمرات ارتباط ارواح با عالم دنیوی امکان تغییر شرائط وی در عالم برزخ و گاه تغییر سرنوشت وی می باشد. لذا ممکن است بر اثر پاره ای عوامل و شرائط، نعمت بعضی از افراد متنعم در عالم برزخ افزایش یابد یا به مقام بالاتری نائل گردند و همچنین عذاب بعضی از افراد معذب در برزخ تخفیف یابد یا آنکه از بین برود و یا بالعکس کیفرشان شدیدتر و بر عذابشان افزوده شود از این روست که خیرات و مبرات آشنایان میت و نیز سنتهای حسنه و یا سیئه باقی مانده از وی در دنیا باعث تغییرات احوال وی در عالم برزخ می گردد. امام باقر در این باره می فرماید:«هر بنده ای از بندگان خدا که روش هدایت کننده ای را بین مردم بنیان نهد برای او ثوابی همانند ثواب کسانی است که به آن عمل می کنند بدون آنکه از پاداش عاملان به آن کاسته شود و هر بنده ای از بندگان خدا روش گمراه کننده ای را بین مردم بنیان نهد برای وی گناهی همانند گناه کسانی که مرتکب آن شده اند نوشته می شود بدون آنکه از گناه عاملان آن کاسته شود.[10]
پس ارتباط ارواح در عالم برزخ با دنیا گاه باعث تغییر حالات آنها می شود اما در آخرت با انهدام این جهان ارتباط با آن معنا نداشته و نمی شود بر اندوخته ها شخص اعم از خوب و بد اضافه کرد و در نتیجه توشه ی وی تنها منحصر در دارائی های پیش از برپایی قیامت است.
4. تفاوت ظهور حقائق در برزخ و قیامت:
اگر چه در عالم برزخ همچون قیامت، حقائق فراوانی بر انسان کشف می شود و دیده ی انسان به آنها باز می شود و به تغییر احادیث انسان با مرگ تازه از خواب برمی خیزد[11]اما در عین حال این بیداری و دیده گشودن به حقائق جهان بسیار نسبت به بیداری و دیدن حقائق در قیامت ضعیف تر است باید توجه داشت که عالم برزخ را عالم مثال می گویند چون مثال به معنای نمونه و شبیه است و عالم برزخ نیز نمونه ای از عالم قیامت و شبیه به آن است البته عالم مثال به اندازه ی سعه و ظرفیت خود حکایت از قیامت می کند ظرفیت و سعه ی عالم مثال همان مقدار سعة عالم صورت است که در آن کم و کیف موجود است و به همین مقدار از انوار نفیسه قیامت کبری و از درجات صدقین و اصحاب یمین و از درکات منکرین و جاحدین و اصحاب شمال حکایت می کند همچون عکس نمودار در آینه که ظرف تشکل و تصور صورت است به قدر استعداد و ظرفیت خود از انسانی که در مقابل آن ایستاده حکایت می کند و آن را نشان می دهد و فقط قدرت آیینه حکایت صورت است و بس آینه زیبائی ها و زشتیها را نشان می دهد اما نمی تواند شخصیت مقام و درجه اهل سعادت و شقاوت را نشان دهد. به همین شکل عالم برزخ نیز بسیار ضعیفتر از عالم قیامت در نشان دادن واقعیات است پس عالم برزخ که عالم بیداری است نسبت به دنیا خود نسبت به عالم قیامت خواب به شمار می آید زیرا که در عالم قیامت بیداری محض وجود دارد پس حیات و علم و قدرت در عالم برزخ به مراتب از دنیا قوی تر و به مراتب از عالم قیامت ضعیف تر است.[12]
5. تفاوت نعمتها و عذابهای برزخی و اخروی
همانگونه که در تفاوت پیشین روشن شد که حقائق در عالم برزخ به نحوی بسیار ضعیفتر از عالم قیامت رخ می نمایانند همچنین نعمتها و عذابهای برزخی بسیار ضعیفتر از نعمتها و عذابهای روز قیامتند از این روست که خداوند متعال درباره ی عذاب برزخی قوم فرعون مشاهده ی آتش را بیان فرموده ولی عذاب روز قیامتشان را دخول و ورود در آتش ذکر کرده است؛ [13]که به مراتب جانگدازتر است.
6. نفی شفاعت در عالم برزخ
از بسیاری از روایات ائمه ی معصومین این نکته روشن می شود که شفاعت ایشان در عالم برزخ شامل حال افراد گنهکار و گرفتار نمی شود و شفاعت ایشان مختص به روز قیامت است امام صادق در این باره می فرمایند:«شیعیان ما، با شفاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ در قیامت همگی بهشتی اند اما سوگند به خدا از وضع و حالتان در برزخ خوف دارم[14] - زیرا در برزخ شفاعت نیست - باید توجه داشت که برخی از روایات و یا مکاشفات بزرگان درباره تصرفات ائمه در حالات برزخی برخی گرفتاران از باب شفاعت مصطلح نبوده بلکه از باب تصرف به ولایة تکوینی است که در چارچوب شفاعت قرار ندارد.[15]
7. اختصاصی بودن باز خواست و پرسش در برزخ و عمومیت آن در قیامت.
از روایات امامان معصوم فهیمده می شود که پرسش و بازخواست در عالم برزخ تنها مختص به دو گروه است
1. کسانی که ممحض در ایمان هستند
2. کسانی که سراسر وجودشان را کفر لبریز کرده است اما دیگران یعنی سایر انسانهای متوسطة الحال مورد پرسش و بازجویی قرار نمی گیرند اما در روز قیامت همة مردم بدون استثنا مورد پرسش و بازجویی و حسابرسی اعمال قرار می گیرند امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این باره می فرمایند:«در قبر- برزخ - مورد پرسش قرار نمی گیرند مگر دو گروه نخست کسانی که ممحض در ایمانند و دوم کسانی که ممحض در کفرند اما دیگران مورد بازخواست قرار نمی گیرند.»[16]
نکته دیگر آنکه مطابق آنچه که از روایات و اخبار پیشوایان دین رسیده است در عالم برزخ فقط مسایلی که انسان باید بدان ها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش و رسیدگی واقع می شود و رسیدگی به سایر مسایل موکول به
قیامت است.[17]
برای مطالعه بیشتر به کتاب ذیل مراجعه فرمایید:
صالحی حاجی آبادی، انسان از مرگ تا برزخ، انتشارات گلهای بهشت، ج5، 1382.
[1] . مؤمنون، 100.
[2] . طباطبایی، سید محمد حسین، انسان از آغاز تا انجام، ص 88، انتشارات الزهراء، ج1، 1369.
[3] . سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج2، ص 240، طه، ج2، 1381.
[4] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج2، ص 29، موسسه الوفاء، بیروت، 1404.
[5] . سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج9، ص 140، موسسه سیدالشهدا، ج1، 1369.
[6] . طه،55، نوح،18، روم، 25، اعراف، 25، نور، 24، یس، 65، نساء،56.
[7] . صدرالدین شیرازی، اسفار، ج9، ص 198،199، داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج5، 1999.
[8] . فلسفی، محمد تقی، معاد از نظر روح وجسم، ص287، هیئت نشر معارف اسلامی، ج1، 1360.
[9] . شیخ کلینی، کافی، ج3، ص 230، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
[10] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 132، انتشارات شریف رضی، قم، چ 2، 1364.
[11] . ر.ک: وارم بن ابی فراس، مجموعة الورام، ج1، ص150، انتشارات مکتبة الفقیه، قم. قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا.
[12] . حسینی طهرانی، سید محمد حسین، معاد شناسی، ج3، ص27، انتشارات حکمت، ج3، 1407 هـ . ق، ر.ک تفسیر مربوط به سورة زلزله، ر.ک: فیض کاشانی، محمد حسین، علم الیقین، ج 2، ص 891، انتشارات، بیدار قم.
[13] . غافر، 46.
[14] . کلینی، الکافی، ج3، ص 242، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
[15] . برای توضیح بیشتر ر.ک: فلسفی، محمد تقی، معاد از نظر روحی و جسمی، فصل هشتم، هیئت نشر معارف اسلامی، ج1: 1360.
[16] . کلینی، الکافی، ج3، ص 235، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
[17] . کلینی، الکافی، ج3، ص 237، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365.
[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

ماه سامرا

ای که خورشید فلک محو لقای تو بُوَد ماه را روشنی از نور و ضیای تو بُوَد
معدن جود و سخایی تو که از فرط کرم دو جهان، ریزه خور خوان عطای تو بُوَد
نسبت قامتِ سرو تو، به طوبی ندهم زان که طوبی، خجل از قدّ رسای تو بُوَد
در جوار تو، ز حق خواهش جنّت نکنم جنّت ما، به خدا، صحن و سرای تو بُوَد
تو ظهور پسر خویش طلب کن ز خدا چون که مقبول خداوند، دعای تو بُوَد
[ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]

روایت شده: یکی از یاران امیرالمومنین علیه السلام که او را همام می گفتند و مردی عابد بود به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویی آنان را می بینم برای من وصف کن. امام در پاسخ او درنگ کرد، سپس فرمود: ای همام، تقوای الهی پیشه کن و کار نیک انجام بده، زیرا خداوند با اهل تقوا و اهل کار نیک است. همام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس و ثنا گفت و بر پیامبر(ص) که درود خدا بر او و آلش باد، درود فرستاد و سپس فرمود:  

بسم الله الرحمن الرحیم

متن اصلی و ترجمة خطبه متقین

(معروف به خطبه همام)

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَیْهِ السّلامُ


از خطبه هاى آن حضرت است

رُوِىَ اَنَّ صاحِباً لاَِمیرِالْمُوْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ یُقالُ لَهُ هَمّامٌ، کانَ رَجُلاً عابِداً،

 
روایت شده: یکى از یاران امیرالمؤمنین علیه السّلام که او راهمّام مى گفتند و مردى عابد بود

فَقالَ لَهُ: یا اَمیرَ الْمُوْمِنینَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقینَ حَتّى کَاَنّى اَنْظُرُ اِلَیْهِمْ. فَتَثاقَلَ عَلَیْهِ السَّلامُ
به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویى آنانرا مى بینم براى من وصف کن. امام در پاسخ

عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ: یا هَمّامُ: اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فـَ «اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا

او درنگ کرد، سپس فرمود: اى همّام، تقواى الهى پیشه کن و کارنیک انجام ده، زیرا خداوند با اهل تقوا

وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ». فَلَمْ یَقْنَعْ هَمّامٌ بِهذَا الْقَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَیْهِ. فَحَمِدَ اللّهَ

و اهل کار نیک است. همّام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرترا قسم داد. حضرت خدا را سپاس

وَ اَثْنى عَلَیْهِ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ثُمَّ قالَ:

و ثناگفت و بر پیامبر ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ درود فرستاد و سپس فرمود:

اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً
اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که ازاطاعتشان
عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِیَةُ مَنْ عَصاهُ،
بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیاننمى رساند،
وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ. فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعایِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ
و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد. پس روزى آنان را در میانشانتقسیم کرد، و هر کس را در دنیا
الدُّنْیا مَواضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ، مَنْطِقُهُمُ
در جایى که سزاوار بود قرار داد. پرهیزکاران در این دنیا اهلفضائلند، گفتارشان
الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ، وَ مَشْیُهُمُ التَّواضُعُ. غَضُّوا
صواب، پوشاکشان اقتصادى، و رفتارشان افتادگى است. از آنچه
اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ، وَ وَقَفُوا اَسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ
خدا بر آنان حرام کردهچشم پوشیده، و گوشهاى خود را وقف دانش بامنفعت
لَهُمْ. نُزِّلَتْ اَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ کَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ، وَ لَوْلاَ
نموده اند. آنان را در بلا و سختى و آسایش و راحت حالتى یکسان است، واگر
الاَْجَلُ الَّذى کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ
خداوندبراى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم ازعذاب

طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ.
به انـدازه چشـم به همزدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.
عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ. فَهُمْ
خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان
وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فیها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَالنّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها
با بهشتچنانند که گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند کهگویى
فَهُمْ فیها مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ،
آن رامشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان درامان،
وَاَجْسادُهُمْ نَحیفَةٌ، وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَةٌ، وَ اَنْفُسُهُمْ عَفیفَةٌ. صَبَرُوا
بدنهایشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفّت است. روزىچند را در راه حق صبر کردند
اَیّاماً قَصیرَةً اَعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَویلَةً، تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَها لَهُمْ رَبُّهُمْ.
که براى آنان راحتى جاوید به دنبال آورد، این استتجارتى سودآور که خداوند براى آنان مهیّا نمود.
اَرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یُریدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها.
دنیاآنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشانخود را آزاد کردند.
اَمَّا اللَّیْلُ فَصافُّونَ اَقْدامَهُمْ تالینَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهُ تَرْتیلاً،
به هنگام شب براى عبادت برپایند، در حالى که اجزاى قرآن راشمرده و سنجیده تلاوت کنند،
یُحَزِّنُونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ، وَ یَسْتَثیرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ. فَاِذا مَرُّوا بِآیَة فیها
خود را به آیات قرآناندوهگین ساخته، و داروى دردشان را از آن برگیرند. و چون به آیه اى
تَشْویقٌ رَکَنُوا اِلَیْها طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَیْها شَوْقاً، وَ ظَنُّوا
بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روى شوق به آن خیرهگردد، و گمان
اَنَّها نُصْبَ اَعْیُنِهِمْ. وَ اِذا مَرُّوا بِآیَة فیها تَخْویفٌ اَصْغَوْا اِلَیْها
برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه اى بگذرند کهدر آن بیم داده شده

مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهیقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ.
گوش دلبه آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.
فَهُمْ حانُونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَکُفِّهِمْ وَ رُکَبِهِمْ
قامت به رکوع خمکرده اند، به وقت سجده پیشانى و دست و زانو و انگشتان پا
وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، یَطْلُبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فِکاکِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا
بر زمین مى گذارند، و ازخداوند آزادى خود را از عذاب مى طلبند، اما به هنگام
النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِیاءُ. قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداح  ِ،
روز،بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیرِتراشیده لاغر کرده،
یَنْظُرُ اِلَیْهِمُ النّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضى، وَ ما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض،
مردم آنان را مى بینند به تصور اینکه بیمارند، ولى بیمارنیستند،
وَ یَقُولُ: لَقَدْ خُولِطوا، وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظیمٌ.
و مى گویند دیوانه اند،در حالى که امرى عظیم آنان را بدین حـال درآورده .
لایَرْضَوْنَ مِنْ اَعْمالِهِمُ الْقَلیلَ، وَلایَسْتَکْثِرُونَ الْکَثیرَ. فَهُمْ
به طاعت اندک خشنودنمى شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند. بنابراین
لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ. وَ مِنْ اَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ. اِذا زُکِّىَ اَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ
خود رابه کوتاهى در بندگى متّهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکى از آنان راتمجید کنند
مِمّا یُقالُ لَهُ فَیَقُولُ: اَنَا اَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَیْرى، وَ رَبّى اَعْلَمُ بى مِنّى
از آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارماز خودم به من
بِنَفْسى; اللّهُمَّ لاتُؤاخِذْنى بِما یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنى اَفْضَلَ مِمّا
داناتر است; خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچهمى پندارند
یَظُنُّـونَ، وَ  اغْفِرْ لى ما لایَعْلَمُـونَ.
بهتر گردان، و زشتى هایىرا که از من خبر ندارند بر من ببخش.

فَمِنْ عَلامَةِ اَحَدِهِمْ اَنَّکَ تَرى لَهُ قُوَّةً فى دین، وَ حَزْماً فى لین،
از نشانه هاى دیگرشان آناست که هر کدام را داراى نیرومندى در دین، دوراندیشى با نرمى،
وَ ایماناً فى یَقین، وَ حِرْصاً فى عِلْم، وَ عِلْماً فى حِلْم، وَ قَصْداً فى
ایمان همراه با یقین، حرصدر دانش ، علم با بردبارى ، میانه روى در
غِنًى، وَ خُشُوعاً فى عِبادَة، وَ تَجَمُّلاً فى فاقَة، وَ صَبْراً فى شِدَّة،
توانگرى، فروتنى درعبادت، آراستگى در تهیدستى، بردبارى در سختى،
وَ طَلَباً فى حَلال، وَ نَشاطاً فى هُدًى، وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع  . یَعْمَلُ
جویایى حلال، نشاط درهدایت، و دورى از طمع بینى. در عین به جا آوردن
الاَْعْمالَ الصّالِحَةَ وَ هُوَ عَلى وَجَل. یُمْسى وَ هَمُّهُ الشُّکْرُ، وَ یُصْبِحُ
اعمال شایسته ترسان است. شب مى کند در اندیشه شکر، و روز مى کند
وَ هَمُّهُ الذِّکْرُ. یَبیتُ حَذِراً، وَ یُصْبِحُ فَرِحاً: حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ
در اندیشه ذکر. شب را به سر مى برد با خوف، و ر وز مى نمایددلشاد: خوف از غفلتى که او را از آن
الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحاً بِما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ. اِنِ اسْتَصْعَبَتْ
برحذر داشته اند، و دلشاد از فضل و رحمت حق که بهدست آورده. اگر نفس او را در آنچه
عَلَیْهِ نَفْسُهُ فیما تَکْرَهُ لَمْ یُعْطِها سُؤْلَها فیما تُحِبُّ.
بر او سنگین است از او پیروى نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد بهاو نمى دهد.
قُرَّةُ عَیْنِهِ فیما لایَزُولُ، وَ زَهادَتُهُ فیما لایَبْقى.
روشنىچشمش در آن چیزى است که جاوید است، و بى رغبتى اش در آن است که فانى شدنىاست.
یَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَراهُ قَریباً اَمَلُهُ، قَلیلاً زَلَلُهُ،
بردبارى را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته مى کند. آرزویشکم و کوتاه، لغزشش اندک،
خاشِعاً قَلْبُهُ، قانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً اَکْلُهُ، سَهْلاً اَمْرُهُ، حَریزاً دینُهُ،
دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینشمحفوظ،

مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَکْظُوماً غَیْظُهُ. اَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَاْمُونٌ.
شهوتش مرده، و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقّع،و از شرّش در امانند.
اِنْ کانَ فِى الْغافِلینَ کُتِبَ فِى الذّاکِرینَ، وَ اِنْ کانَ فِى الذّاکِرینَ
اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکرانباشد
لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ. یَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطى مَنْ حَرَمَهُ،
در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او رامحروم نموده عطا کند،
وَ یَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ. بَعیداً فُحْشُهُ، لَیِّناً قَوْلُهُ، غائِباً مُنْکَرُهُ،
و با کسى که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارشنرم است، زشتیش پنهان،
حاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَیْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ، فِى الزَّلازِلِ وَقُورٌ،
و خوبیش آشکار است، نیکى اش روى آورده، و شرّش روى گردانده، درحوادث آرام،
وَ فِى الْمَکارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَکُورٌ. لایَحیفُ عَلى مَنْ یُبْغِضُ،
درناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمى کند،
وَ لایَأْثَمُ فیمَنْ یُحِبُّ. یَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ اَنْ یُشْهَدَ عَلَیْهِ. لایُضیعُ
و به خاطرمحبوبشمرتکب گناه نمى شود. پیش ازحاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق مى نماید. امانت
مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لایَنْسى ما ذُکِّرَ، وَ لایُنابِزُ بِالاَْلْقابِ،
را تباهنمى کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشى نمى سپارد، احدى را با لقب زشت صدانمى کند،
وَ لایُضارُّ بِالْجارِ، وَ لایَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ، وَ لایَدْخُلُ فِى الْباطِلِ،
بههمسایه زیان نمى زند، به بلاهایى که به سر مردم مى آید شادى نمى نماید، در باطلوارد نمى شود،
وَ لایَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. اِنْ صَمَتَ لَمْ یَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ اِنْ ضَحِکَ
و از حقخارج نمى گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد
لَمْ یَعْلُ صَوْتُهُ، وَ اِنْ بُغِىَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتّى یَکُونَ اللّهُ هُوَ الَّذى یَنْتَقِمُ
قهقههنزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامشرا

لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناء، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة. اَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،
بگیرد. از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمتاندازد،
وَ اَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَةٌ،
و مردمرا از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دورى مى کند محض زهد و پاکماندن،
وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لینٌ وَ رَحْمَةٌ، لَیْسَ تَباعُدُهُ بِکِبْر وَ عَظَمَة،
و نزدیکى اش به آن که نزدیک مى شود به خاطر نرمىو رحمت است، دوریش از راهتکبّر و خودخواهى،
وَ لا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَ خَدیعَة.
و نزدیکى اش از باب مکر وفریب نیست.
قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً کانَتْ نَفْسُهُ فیها. فَقالَ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ:[
راوى گفت: چون سخن بهاینجا رسید همّام فریادى برکشید و جان داد. حضرت فرمود:
اَما وَاللّهِ لَقَدْ کُنْتُ اَخافُها عَلَیْهِ. ] ثُمَّ قالَ:[ هکَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ
به خدا قسم از چنینپیشامدى بر او مى ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا
الْبالِغَةُ بِاَهْلِها! ] فَقالَ لَهُ قائِلٌ: فَما بالُکَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ؟ فَقالَ عَلَیْهِ السّلامُ:[
با اهلشاین گونه معامله مى کند! یکى از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالى دارى؟فرمود:
وَیْحَکَ، اِنَّ لِکُلِّ اَجَل وَقْتاً لایَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لایَتَجاوَزُهُ.
واى برتو، هر اجلى را وقت معیّنى است که از آن نمى گذرد، و علّتى است که از آن تجاوزنمى کند.
فَمَهْلاً، لاتَعُدْ لِمِثْلِها، فَاِنَّما نَفَثَ الشَّیْطانُ عَلى لِسانِکَ.
بازایست و دیگر اینچنین مگوى که این سخنى بود که شیطان بر زبانت جارىساخت.

نهج البلاغه، خطبه/193، اوصاف پرهیزگاران، روایت عروج، علی ابن ابی طالب (علیه السلام)

[ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک