دارالثقلین
(بسم الله الرحمن الرحیم) تو را با نام آهو می شناسند / رضای حضرت هو می شناسند/ تمام رعیت ملک عظیمت / به نام شاه خوشرو می شناسند /میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر شما محبـان اهل بیت عصمت و طهارت(سلام الله علیهم اجمعین) مبارکباد.(اللهم عجل لولیک الفرج)
نويسندگان

     در ابتدا توجه به این نکته ضروری است که با صرف آشنایی به راه های کسب ایمان نمی توان به ایمان دست یافت، بلکه در این مسیر باید همّتی بلند و اراده ای قوی داشت تا موانع و مشکلات موجود را با تلاش و کوشش  فراوان، از بین برد، و سر انجام به گهر گران بهای ایمان دست یافت:

     نابرده رنج گنج میسر نمی شود              مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد[1]

قرآن مجید نیز به خوبی این نکته را بیان می فرماید:

     «وَ أَن لَّیْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‏»[2]

«السّعى: تند راه رفتن که از دویدن آرام‏تر است و به طور استعاره در جدیّت و کوشش در کار، به کار مى‏رود، چه کار خیر و چه کار شرّ»[3]

     «جالب اینکه نمى‏فرماید: بهره انسان کارى است که انجام داده، بلکه مى‏فرماید تلاشى است که از او حاصل شده است، اشاره به اینکه مهم تلاش و کوشش است هر چند انسان احیانا به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد خدا پاداش خیر به او مى‏دهد، چرا که او خریدار نیت ها و اراده‏هاست، نه فقط کارهاى انجام شده!»[4]

     علی (ع)می فرماید : و همّت و اندیشه من در این است که نفس خود را با پرهیز کاری تربیت و کنترل نموده و خوار گردانم تا در روز قیامت که ترس و بیم آن را بسیار است آسوده باشد...قسم به خداوند،...آنچنان نفس خویش را به ریاضت وادارم که به یک قرص نان زمانی که برای خوردن یابد شاد شود....[5]

     وقتی شخصیت آسمانی و معصوم و بریده از همه مظاهر مادی و دنیوی می فرماید: من نفس خود را ریاضت می دهم و آن را مهار می کنم، چگونه می توان به درجات عالی از معارف و خداشناسی و ایمان رسید مگر در سایه تحمّل مشقت ها و ریاضت ها و مهار امیال نفسانی.[6] 

 «بدون شک بذر ایمان در هر زمینی نمی روید، رویش ایمان و بالیدن آن نیازمند مجموعه ای از علل وشرایط درونی وبیرونی است. منظور از شرایط بیرونی مجموعه عوامل محیطی و اجتماعی است که زمینه ایمان را فراهم می سازد و مراد از شرایط درونی کلیه عواملی است که زمینه درونی تحقق آن را به عنوان فعل ارادی نفس به وجود می آورند.»[7]

      عوامل  شکل گیری ایمان

 الف) شناخت خدا

     تا پی به وجود نامتناهی خالق هستی نبریم و تنها وجود غنی و بی نیاز و توانای عالم را نشناسیم تسلیم و خضوع و ستایش پروردگار و ایمان به وعده های راستین او محقق نمی گردد، با توجه به این که بسیاری از پیروان کتب آسمانی گرفتار ثنویت و تثلیث شده بودند، لذا قرآن کریم در فراز های مختلف ایمان و اعتقاد به خدایان گوناگون را کفر و شرک می انگارد و از پیامبرش می خواهد او را این گونه معرفی نماید:

     «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ.»[8]

وقتی از امام سجاد(ع) در خصوص خداشناسی سؤال می شود در جواب می فرماید:

     « فقال إن الله عزّ و جلّ علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون فأنزل الله عزّ و جلّ قُلْ‏ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ و الآیات من سورة الحدید إلى قوله وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ فمن رام ما وراء هنالک هلک»[9]

     (چون خداوند بلند مرتبه می دانست که در آخر زمان گروه های متفکّر و ژرف اندیش می آیند سوره توحید، و آیاتی از سوره حدید تا «وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» را نازل فرمود، پس اگر کسی غیر از آن را قصد کند هلاک خواهد شد.)

     هر فردی با تدبّر و تأمّل در محتوای سوره مبارکه توحید و آیات آغازین سوره حدید می تواند پی به عظمت و کبریایی و یکتایی خالق خویش برده و به او ایمان آورده و دل به او بسپرد.

     لذا ما به تأسی از سخن امام سجاد(ع) آیات آغازین سوره حدید را که در باره شناخت خدا و صفات اوست در اینجا می آوریم تا انشاءالله چراغ راهی باشد برای کسانی که به دنبال معرفت الله هستند:

     «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏، سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ هُوَ الْعَزِیزُ الحَْکِیمُ، لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  یحُْىِ وَ یُمِیتُ  وَ هُوَ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ، هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ  وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ، هُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فىِ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ  یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فىِ الْأَرْضِ وَ مَا یخَْرُجُ مِنهَْا وَ مَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا  وَ هُوَ مَعَکمُ‏ْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ  وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ، لَّهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ إِلىَ اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ، یُولِجُ الَّیْلَ فىِ النهََّارِ وَ یُولِجُ النهََّارَ فىِ الَّیْلِ  وَ هُوَ عَلِیمُ  بِذَاتِ الصُّدُورِ.»[10]

جمع اضداد در صفات خدا:

     «بسیارى از صفات است که در ما انسانها و موجودات دیگر غیر قابل جمع است، و به صورت صفات متضاد جلوه مى‏کند، مثلا اگر من اولین نفر در میان یک جمعیت باشم قطعا آخرین نفر نخواهم بود، اگر ظاهر باشم پنهان نیستم، و اگر پنهان باشم ظاهر نخواهم بود، همه اینها به خاطر آن است که وجود ما محدود است، و یک وجود محدود جز این نمى‏تواند باشد، اما هنگامى که سخن به صفات خدا مى‏رسد، اوصاف دگرگون مى‏شوند و تغییر شکل مى‏دهند، در آنجا ظاهر و باطن با هم جمع مى‏شود، و همچنین آغاز و انجام، و با توجه به لا یتناهى بودن ذات مقدسش جاى تعجب نیست.»[11]

     امیر مؤمنان على (ع) در این زمینه می فرماید:

«لَیْسَ لِأَوَّلِیَّتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لَا لِأَزَلِیَّتِهِ انْقِضَاءٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ لَمْ یَزَلْ وَ الْبَاقِی بِلَا أَجَلٍ، ... لَا یُقَالُ لَهُ مَتَى وَ لَا یُضْرَبُ لَهُ أَمَدٌ بِحَتَّى. الظَّاهِرُ لَا یُقَالُ مِمَّ وَ الْبَاطِنُ لَا یُقَالُ فِیمَ.  لَا شَبَحٌ فَیُتَقَصَّى وَ لَا مَحْجُوبٌ فَیُحْوَى لَمْ یَقْرُبْ مِنَ الْأَشْیَاءِ بِالْتِصَاقٍ وَ لَمْ یَبْعُدْ عَنْهَا بِافْتِرَاقٍ .»[12]

     (براى اوّلیت او آغازى نیست، و براى ازلیّتش پایانى نخواهد بود، نخستینى است که همواره بوده، و جاویدى است که سرآمدى ندارد،...گفته نمی شود از کی بوده، وتا چه زمان خواهد بود؟ ظاهری است که نتوان گفت از چه چیزی آشکار شده؟ و باطنی است که گفته نمی شود در کجا پنهان شده است؟ جسم نیست که زوال بپذیرد، مستور نیست تا چیزی او را پوشانده باشد. از روی اتصال به اشیاء نزدیک نشده، و دوریش از موجودات به جدایی نیست.)

     «در آیات ششگانه‏اى که در آغاز این سوره آمده و باید طبق حدیث آنها را آیات ژرف‏اندیشان (متعمقین) نام نهاد بیست وصف از اوصاف ذات و افعال آمده، از علم و قدرت و حکمت و ازلیّت و ابدیّت خداوند گرفته، تا خلقت و تدبیر و مالکیت و حاکمیت و احاطه او نسبت به همه موجودات، و حضورش در همه جا، آن هم با تعبیراتى که به آنها عمق بیشترى مى‏بخشد. توجه و ایمان به این صفات و تلاش در روشن ساختن شعله‏اى هر چند کوچک از آنها در وجود خود، ما را در سیر تکاملى و مسیر الى اللَّه بهترین یار و مددکار است.»[13]

     آیت الله جوادی آملی با استعانت از آیه شریفه [هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا] [14] در باره شناخت نور الهی می فرماید: «چیزی که روشن تر از هر نور و آشکارتر از هر ظهور است همانا خداوند متعال می باشد، زیرا هر نوری خواه ظاهری مانند شعاع خورشید و نظائر آن و خواه باطنی مانند پرتو خرد و وحی و ... آفریده ذات بیکران ایزد منّان است، قهراً در اصل هستی و آثار آن، به مبدأ هستی بخش خود نیازمند بوده و هستند و نمی توانند روشن تر از مبدأ خود باشند.

     و از طرف دیگر هر یک از نورهای ظاهری و باطنی گاهی هستند و زمانی نیستند و یا رابطه آنها گسسته می شود ولی خداوند متعال به همه موجودات عالم در تمام حالات احاطه داشته و با هر یک از آنها کمال ارتباط و پیوند زوال ناپذیر دارد.»[15] 

     در بسیاری از آیات ضرورت ایمان آوردن به پیامبران، کتابهای نازل شده از سوی خدا، ملائکه، ایمان به غیب و ... نیز به آیات ایمان به خدا افزوده شده است که اعتقاد به هر یک عاملی است جهت رشد معنوی انسان ها و تقویت ایمان در فرد و جامعه، و تکفیر هر کدام دوری جستن از مقام انسانیت و قرب الهی و خلافت خداوند در زمین، و غرق شدن در زندگانی پست مادی، و جمود در عالم حیوانیت بلکه پست تر از آن می باشد.

     «با توجه به اینکه آغاز راه دین و دیانت خداست و نیز سعادت راستین انسان در گرو داشتن آیینی محکم و متین است،پس خدا شناسی، اساس سعادت اوست. از این رو، قرآن مجید به هیچ مسأله ای به اندازه توحید و خدا پرستی نپرداخته است. در جای جای قرآن سرشار از تابلو ها و علامت هایی است که همه [او] را نشان می دهد و ذهن و دل انسان را دم به دم به سوی او می خواند. قرآن در برابر انسان محوری، خدا محوری را مطرح می کند و تا آن جا پیش می رود که خدا فراموشی را ریشه اصلی از خود بیگانگی و خود فراموشی می داند. [نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ][16] واین نکته یک ادعای صرف وبی دلیل نیست، زیرا فیلسوفان اسلامی معتقدند که معرفت یقینی و شناخت حقیقی به هر پدیده ای جزء از طریق معرفت الله ممکن نیست، چرا که معلول جزء از راه علتش شناخته نمی شود.»[17]

   قرآن کریم در باره اهمیت شناخت خدا و ایمان به یگانگی او می فرماید: «ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ  فَأَنىَ‏ تُؤْفَکُونَ»[18]

 1. کسى که به سرچشمه‏ى هستى دل نسپارد، منحرف مى‏شود.

2. کسى سزاوار پرستش است که بر مردم ربوبیّت دارد و آفریدگار همه چیز است.‏

3.جز راه خدا و اعتقاد به ربوبیّت او و یکتایى او، هر راهى برویم به بى راهه رفته‏ایم.»[19]

      در آیه دیگری می فرماید:

«إِنَّ رَبَّکمُ‏ُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فىِ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثمُ‏َّ اسْتَوَى‏ عَلىَ الْعَرْشِ  یُدَبِّرُ الْأَمْرَ  مَا مِن شَفِیعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ  ذَالِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ  أَ فَلَا تَذَکَّرُونَ»[20]

     «عبارت «أَ فَلا تَذَکَّرُونَ» مبتنى بر توبیخ است با این که روح و روان بشر پیوسته از روزنه دید به صحنه جهان نظر می افکند و نواى شهادت بیگانگى آفریدگار را از هر ذره و از هر سو از روزنه گوش می شنود چگونه در غفلت فرو رفته است که هرگز بخود نمی آید[21].

     «شایسته است این نکته روشن شود که دشواری شناخت حقیقت از جهت ماست نه از جهت واقعیتهای عینی زیرا عقل ما در برابرآن قسمت از طبیعت که در حد اعلای وضوح  و روشنی است نظیر چشمان خفاش است در برابر آفتاب .»[22]

     روایتی از هشام بن سالم که درآن توصیف خداوند از زبان امام صادق(ع) بیان شده که برای شناخت بهتر ذات اقدس الهی راه گشا می باشد:

     «عن هشام بن سالم قال دخلت على أبی عبد الله ع فقال لی أ تنعت الله فقلت نعم قال هات فقلت هو السمیع البصیر قال هذه صفة یشترک فیها المخلوقون قلت فکیف تنعته فقال هو نور لا ظلمة فیه و حیاة لا موت فیه و علم لا جهل فیه و حق لا باطل فیه فخرجت من عنده و أنا أعلم الناس بالتوحید»[23]

     (وقتی هشام به حضور امام صادق(ع) شرف یاب شد. حضرت فرمود: آیا خدا را توصیف می نمایی؟ عرض کرد آری. فرمود توصیف کن. عرض کرد: او شنوا و بینا است. حضرت فرمود: این صفتی است که آفریده ها نیز در آن شریکند. عرض کرد: پس شما چگونه توصیف می نمائید؟ امام صادق(ع) فرمودند: او نور محض است که هیچ گونه تاریکی در او راه ندارد، حیات صرف است که مرگ در او راه ندارد. علم خالص است که هیچ جهلی در او نیست. حق محض است که هیچ باطلی در او راه ندارد. در ادامه هشام بن سالم می گوید: از حضور امام(ع) خارج شدم در حالی که در توحید [اعتقاد به یکتایی خداوند جهان آفرین] از همه مردم داناترم.)

     با توجه به آیات و روایات فوق، مطالعه و تحقیق، تفکّر و تعمّق در باره توحید، که یکی از اصول اساسی دین  مبین اسلام و سایر ادیان می باشد، می تواند  سکوی پروازی باشد برای شکل گیری ایمان و تغییر نگرش در افراد جامعه، زیرا پس از شناخت خداست که ایمان به او معنی پیدا می کند. لذا یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری ایمان در وجود انسان  شناخت خداوند است و اینکه بدانیم مرگ وزندگی، پاداش و عذاب، سعادت و بدبختی ما، در دنیا و آخرت در دست توانای اوست، این خود دلیل محکمی بر ترک گناه و زشتی و کفر هوا پرستی است. و زمانی که انسان درونش با نور ایمان روشن گردد دیگر از تاریکی گناه و کفر و هواپرستی خبری  نیست.

    ب)تفکر و تعقل در آیات الهی

از عوامل عمده ایجاد باور و یقین در نهاد انسان، از دیدگاه قرآن تفکّر و اندیشه است که در مسائل مهم و اصولی هم چون مبدأ و معاد و خلقت و گذشته و حال و آینده  بسیار مؤثر است. علم و دانش ، تفکر و تعقل یکی از عوامل سازنده انسان به شمار می رود . قرآن کریم برای علم و آگاهی ارزش بسیاری قائل است . در ارزش علم و دانش همین بس که نخستین آیاتی که بر پیامبر (ص) نازل شده است سخن از خواندن و آموختن به میان آورده است:  «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ،خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ،اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ،الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ،عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»[24]   همان طور که ملاحظه می شود قرآن در ابتدا سخن از خدا به میان آورده ، و پس از آن سخن از انسان و سرانجام سخن از علم و دانش، و این نشان دهنده ارزش علم و دانش و

تعقل و اندیشیدن است که در نخستین آیاتی که بر قلب نازنین پیامبر (ص) نازل شده است، ازخدا و انسان و علم سخن به میان می آورد.    قرآن کریم همچنین، دربیان اهمیّت تعقّل و اندیشیدن می فرماید:«وَ قَالُواْ لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فىِ أَصحَْابِ السَّعِیرِ»[25]

آیه فوق از زبان دوزخیان نقل می کند که اینان در پاسخ به فرشتگان می گویند اگر ما در دنیا دعوت رسولان را گوش داده بودیم و به آنها عمل می کردیم و یا پیام ها و فرمان ها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل می کردیم ، هر گز از زمره گمراهان و دوزخیان نبودیم.

لذا قرآن کریم سه منبع مهم را برای تفکّر و تعقل جهت رسیدن به مبدأ و معاد و ایمان به آنها معرفی می کند:

1. خود شناسی

     قرآن کریم انسان را به عنوان یک منبع معرفت ویژه نام می برد. از نظر قرآن سراسر خلقت انسان آیات الهی ونشانه هایی برای کشف حقیقت است و از جهان بیرون انسان به «آفاق» و از جهان درون انسان به «انفس» تعبیر می کند و از این راه اهمیّت ویژه خود شناسی را به ما گوشزد می نماید:

 «سَنرُِیهِمْ ءَایَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ»[26]

در جای دیگر قرآن کریم، انکار لقای پروردگار را توسط بسیاری از مردم، عدم تفکر و تعقل در عالم درون و عالم برون می داند:

  «أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم  مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنهَُمَا إِلَّا بِالْحَقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  وَ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاى رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ»[27]

  پس با تفکر و اندیشیدن در آفاق و انفس انسان می تواند به هدف مندی جهان خلقت و دیدار پروردگارش یقین حاصل کند.

  «اسلام عنایت خاص دارد که انسان [خود] را بشناسد و جا و موقع خویشتن را در جهان آفرینش تشخیص دهد. این همه تأکید در قرآن در مورد انسان براى این است که انسان خویشتن را آنچنان که هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند و هدف از این شناختن و درک کردن این است که خود را به مقام والایى که شایسته‏ی آن است برساند قرآن کوشاست که انسان [خود] را کشف کند. این [خود] ، [خود] شناسنامه‏اى نیست، آن [خود] همان چیزى است که [روح الهى] نامیده مى‏شود و با شناختن آن [خود]، است که [انسان] احساس شرافت و کرامت و تعالى مى‏کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر مى‏شمارد، به قداست خویش پى مى‏برد، مقدسات اخلاقى و اجتماعى برایش معنى و ارزش پیدا مى‏کند.

     فلسفه‏هاى مادى، قدرت حاکمه‏ی انسان را صرفا ناشى از زور و قدرت انسان مى‏دانند. و مدعى هستند که انسان به علل تصادفى داراى زور و قدرت شده است. بدیهى است که با این فرض، [رسالت] و [مسؤولیت] براى انسان بى‏معنى است. چه رسالتى و چه مسؤولیتى؟ از طرف چه کسى و در مقابل چه کسى؟

    امّا از نظر قرآن، انسان یک کدخداى انتخاب شده زمین است و به حکم شایستگى و صلاحیت، نه صرفا زور و چنگال تنازع، از طرف ذى صلاحیت‏ترین مقام هستى، یعنى ذات خداوند، برگزیده و انتخاب و به تعبیر قرآن [اصطفا] شده است، و به همین دلیل مانند هر برگزیده دیگر [رسالت] و [مسؤولیت] دارد: رسالت از طرف خدا، و مسؤولیت در پیشگاه او. اعتقاد به اینکه انسان موجودى انتخاب شده است و هدفى از انتخاب در کار است، نوعى آثار روانى و تربیتى در افراد به وجود مى‏آورد، و اعتقاد به این که انسان نتیجه‏ی یک سلسله تصادفات بى هدف است، نوعى دیگر آثار روانى و تربیتى در افراد به وجود مى‏آورد.

    خودشناسى به معنى این است که انسان مقام واقعى خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکى محض نیست، پرتوى از روح الهى در او هست، بداند که در معرفت مى‏تواند بر فرشتگان پیشى بگیرد، بداند که او آزاد و مختار و مسؤول خویشتن و مسؤول افراد دیگر و مسؤول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است [او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست]، بداند که او امانتدار الهى است، بداند که بر حسب تصادف، برترى نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را براى شخص خود تصاحب کند و مسؤولیت و تکلیفى براى خویشتن قائل نباشد.»[28]

    «انسان باید بداند که آغاز و انجامش در اختیار خداوند است. اوست که از نیست به هستش آورده، و به زندگانی حس و حرکت بخشیده است. اگر سلامتی دارد از جانب اوست، و اگر نیرویی دارد، آن نیز از آن اوست، اگر ثروتی، همسر و فرزندی دارد از اوست.»[29]

  قرآن کریم در این باره می فرماید:«وَ مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[30]

     «معناى جمله مذکور چنین است که تمامى نعمت‏هایى که نزد شماست همه از انعام خدا بر شما است، و خودتان هم این معنا را مى‏دانید، و همین شمایید که وقتى حالتان بد مى‏شود صدایتان را به تضرّع و زارى به درگاه او بلند مى‏کنید، آرى تنها به درگاه او، نه به درگاهى دیگر، زیرا اگر درگاه دیگرى هم سراغ مى‏داشتید و لو براى یک بار هم که شده به آن درگاه متوجه مى‏شدید، و لیکن نشدید و نخواهید شد، پس تنها خداى سبحان منعم نعمتهاى شما و بر طرف سازنده گرفتاریهاى شما است، پس چرا با این حال در برابرش به عبادت خاضع نمى‏شوید و او را اطاعت نمى‏کنید.»[31]

    «مرد مسلمان که از سرنوشت خویش آگاهی دارد، به این امر توجه پیدا می کند  که خود وی، همچون موجود فیزیکی، نیز خلاصه ای از کیهان، و یک عالم صغیر از عالم کبیر است.

    بنا بر این، به همان گونه که اسلام همچون کشور پادشاه نشین و یک نظام اجتماعی است، به همان گونه مرد مسلمان می داند که او نیز مملکتی کوچک شده است، از آن جهت که در وی ،همچون در همه افراد نوع بشر، صفات پروردگار، بدون اینکه حالت عکس آن وجود داشته باشد، مشاهده می شود، به آن سبب که خدا او را همچون تصویری از خود آفریده است. و چون آدمی هم روح دارد هم بدن، در آن واحد هم روحانی است و هم مادی، و روح وی همچون  فرمانروایی بر بدن او بدان سان حکومت می کند که خداوند متعال جهان را در زیر فرمان خویش  پیش می برد.»[32]

    لذا انسان هر چه بیشتر خود رابشناسد و در اسرار خلقتش تفکر کند و به جایگاه رفیع انسانیتش در پیشگاه الهی بنگرد و به استعدادهای بالقوه ای که خداوند در نهادش قرار داده توجه کند در آن صورت می تواند با ایمان سلاح برنده ای درست کرده و در سر زمین وجودش  به جنگ کفر و هواپرستی برود  و نتیجه آن چیزی جز پیروزی قاطعانه ایمان بر کفر نمی باشد.

2. نگرش در طبیعت

     قرآن کریم،در آیات فراوانی انسانها را به مطالعه وتفکردرطبیعت(زمین،آسمان،دریا،گیاهان،کوهساران و ...)دعوت می کند، چرا که تفکّر و اندیشیدن در هر کدام از این مواهب طبیعی می تواند به عنوان یکی از راه های اساسی رسیدن به خدا به شمار آید:

  «قُلِ انظُرُواْ مَا ذَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ مَا تُغْنىِ الاَْیَاتُ وَ النُّذُرُ عَن قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ»[33]

علاوه بر آیه مطرح شده، قرآن کریم در بیان شگفتی های آفرینش آسمان ها و زمین، عوالم غیب، مراتب خلقت انسان، بیان برخی از ظرایف و اسرار، در زندگی فردی و گروهی دیگر موجودات اعم از( حیوان و نبات و جماد) آیات فراوانی را آورده است که هر کدام از این آیات با توجه به سیاقش می توانند بهترین معلم و راهنما و درس عبرتی باشند برای کسانی که عقل و وجدان انسانی خود را، که از آن به پیامبر درونی یاد شده  به کار گیرند.

    از همین روست که قرآن در بسیاری از آیات به انسان ها گوشزد می کند که اگر به شگفتی های آفرینش و جهان پیرامون خود درست بنگرید ،و تعقل کنید، انوار الهی بر وجود آدمی جلوه گر می شود،و شرک و دودلی جایش را به ایمان و یقین می دهد.

3. مطالعه تاریخ ملل  

     با مطالعه تاریخ بشر و اقوام گذشته و تحولات آن از آغاز خلقت تا عصر حاضر که بر اساس یک سلسله سنن و آداب صورت گرفته است، یکی از منابع تفکر و اندیشه معرفی شده تا با شناخت عزّت ها و ذلّت ها و موفّقیت ها وشکست ها وخوشبختی ها و بد بختی های تاریخی و... از هر واقعه ای عبرت آموخت، و در راستای سعادت و ایمانی عمیق قدم برداشت، قرآن کریم در این ارتباط می فرماید:   «قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فىِ الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کاَنَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ»[34]

    با تدبر در قرآن کریم و مطالعه سرگذشت انبیا ی الهی، اقوام و ملل گذشته و پیشگویی های دقیق و علمی قرآن و....قبل از هر چیزی بیانگر این مطلب است که قرآن یک پارچه کلام وحی می باشد و از جانب خدا برای هدایت انسان ها نازل گشته است. و هدف خداوند از بیان این وقایع و حوادث، عبرت آموزی انسان ها ست تا از عواملی که سبب انحراف و نابودی و بدبختی فرد و جامعه شده دوری جسته و در پی کسب فضایل و رهنمودهایی باشند که قرآن در قالب قصص دیگری آنها را بیان نموده که هر یک می تواند عاملی برای تقویت و کسب ایمان در نهاد انسان ها باشد، البته برای آن دسته از افراد جامعه ای که  که اهل تدبر و تعقل هستند این وقایع عبرت  انگیز اثر بخش می باشد:

«لَقَدْ کاَنَ فىِ قَصَصِهِمْ عِبرَْةٌ لّأُِوْلىِ الْأَلْبَبِ مَا کاَنَ حَدِیثًا یُفْترََى‏ وَ لَاکِن تَصْدِیقَ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ » [35]

   خداوند دراین آیه سرگذشت انبیای الهی در کتب آسمانی پیشین را برای مؤمنین واقعی عبرت آموز و روشنگر معرفی می نماید. با مطالعه قصّه اولین پیامبر الهی حضرت آدم(ع) و فرزندانش ،قرآن کریم به ما هشدار می دهد که همواره مراقب فریب و دشمنی شیطان و وسوسه های او و سربازانش در درون و پیرامون خود باشیم.  همچنین خداوند نجات نوح(ع) با همراهانش را برای جهانیان عبرت انگیز می داند:« فَأَنجَیْنَاهُ وَ أَصْحَابَ السَّفِینَةِ وَ جَعَلْنَاهَا ءَایَةً لِّلْعَالَمِینَ»[36]   

      «عبرت آموزی از تاریخ و قصص گذشتگان، یکی از شیوه هایی است که در منابع اسلامی به ویژه در قرآن به صورت گسترده از آن استفاده شده است. بخش بزرگی از آیات قرآن، ذکر مباحث تاریخی در قالب داستان و قصه است. داستان های قرآن بهترین و جذاب ترین روش در تربیت و هدایت انسان ها به شمار می روند. در پرتو در س های تر بیتی و عبرت های اخلاقی که در لابلای داستان های زیبای قـرآن جلوه گـر شده، هــر کس به بهتـرین وجـه، طریق هدایت را باز می یابد.در اصل باید داستان های قرآن را یک مجموعه ی کامل تربیتی دانست که اگر جز این داستان ها و حکایات چیز دیگری در قرآن یافت نمی شد، همان برای رشد هدایت آدمی کافی بود»[37]

 بنابراین تنها وحى الهى است که این گونه خبرهای گذشتگان و پیشگویی های آیندگان را در اختیار مان قرار می دهد و ما برای هدایت و تقویت ایمان، باید فقط از مکتب قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) درس بگیریم، و با این بینش اندک، و عمر کوتاه خود دیگر در صدد تکرار اشتباهات و جهالت پیشینیان مان نباشیم بلکه با ابزار تفکّر و تعقّل که اساس دین مبتنی بر آن است و با عبرت گرفتن از داستان های واقعی زندگی اقوام گذشته که در قـرآن به وضوح بیان شده راه هدایت را بیا بیم و در پی جبران اشتباهات خود بکوشیم تا به سعادت دنیوی و اخروی و در ک فضایل نایل آییم.

ج) حکمت و موعظه با روش مطلوب

     قرآن کریم در این باره بهترین و اثر بخش ترین شیوه ها را به ما آموزش می دهد که برای جذب افراد بی ایمان جامعه به دین اسلام و ایمان به خدا، چه روش های کارسازی را، باید در پیش بگیریم تا نتیجه مطلوبی بدست آید:

     « اُدْعُ إِلىَ‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِْکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحَْسَنَةِ  وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ »[38]

«[حکمت] به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنى [منع] آمده و از آنجا که علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حکمت گفته شده است.

 1. نخستین گام در دعوت به سوى حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى‏شود.

2. و به وسیله اندرزهاى نیکو[وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ]. و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است، یعنى استفاده کردن از عواطف انسانها، چرا که موعظه، و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد که با تحریک آن مى‏توان توده‏هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

 و مقید ساختن [موعظه] به [ حسنه] شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتى مؤثر مى‏افتد که خالى از هر گونه خشونت، برترى جویى، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهایى که اثر معکوسى مى‏گذارند بنا بر این موعظه هنگامى اثر عمیق خود را مى‏بخشد که [حسنه] باشد و به صورت زیبایى پیاده شود.

3. و با آنها (یعنى مخالفان) به طریقى که نیکوتر است به مناظره پرداز [وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ].

و این سومین گام مخصوص کسانى است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى کرد تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا کنند.

بدیهى است مجادله و مناظره نیز هنگامى مؤثر مى‏افتد که [بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ] باشد، حق و عدالت و درستى و امانت و صدق و راستى بر آن حکومت کند و از هر گونه توهین و تحقیر و خلافگویى و استکبار خالى باشد، و خلاصه‏ تمام جنبه‏هاى انسانى آن حفظ شود.»[39]

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید:

«عرضه صحیح دین در صحنه معرفت، به انسان های تشنه حقایق، سبب گرایش آنان به دین خواهد شد. از این رو، خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «اُدْعُ إِلىَ‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِْکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الحَْسَنَةِ  وَ جَدِلْهُم بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ» انسان ها یکسان نمی اندیشند، بلکه بعضی از استعداد بالایی برخوردارند و بعضی دارای استعداد متوسطند. از این رو، باید به میزان فهم و رشد عقلی آنها با آنان سخن گفت. لذا، خدای سبحان در آیه یاد شده می فرماید: با فرزانگان امّت با حکمت و برهان سخن بگو و متوسطان را از راه نصیحت و موعظه به راه خدا دعوت کن و با آنها که خوی جدال و تلاش فکری دارند، از راه جدال احسن مجادله کن.

     محبوب و دل پذیر معرفی کردن خدا، از راه های ترغیب جامعه بشری به دین است. اگر مبلّغ اسلامی، خدارا در بخش نظر با علم و حکمت، و در بخش حقوق بر اساس قسط و عدل، و در بخش عواطف بر اساس رأفت و رحمت معرفی کند و اوصاف جمال الهی را بنمایاند، زمینه گرایش انسان به خدا و دین فراهم می شود. اگر متولّی امر تبلیغ، برخی از اسمای حسنای الهی را از نصوص متقن کتاب و سنّت معتبرِ اهل عصمت(ع) تبیین، وخود را آراسته، و از لغزش پیراسته کند و در برابر انحراف وارسته باشد، جاذبه دین پذیری جامعه به نصاب بالایی خواهد رسید.»[40]

     نتیجه اینکه با توجه به مفهوم آیه و مطالب مطرح شده، خداوند در مقابله با منحرفان و افراد بی ایمان، و دعوت آنها به دین، این سه دستور را داده است (حکمت، موعظه، جدل احسن)، و علّتش آن است که او مى‏داند عامل مؤثر در گمراهی افراد و وسیله هدایت آنها چیست.

د) مصاحبت با نیکان و صالحان

     اهمیت هم نشینی با ابرار و نیکان در اجتماع عاملی بسیار مؤثر برای کسب ایمان می باشد، که بر کسی پوشیده نیست، و در مقابل همنشینی و مصاحبت با افراد بی بند و بار و لا ابالی و بی دین سبب خاموشی نور ایمان در قلب انسان می گردد، تأثیر همنشین در زندگی به اندازه ای است که پیامبر اسلا م(ص) در این ارتباط می فرماید: «المَرءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ وَ قَرینِهِ»[41] یعنی آدمی بر آیین دوست و رفیق خود است همچنین علی(ع)در باره تأثیر پذیری دلهای مردمان در مقابل دوست و همنشین می فرمایند:   « قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِیَّةٌ فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَیْه»[42] یعنی دلهای مردمان وحشی است، هر کس به آنها الفت جوید به او روی آورند.

     استاد سخن سعدی شیرازی با الهام گرفتن از آیات قرآن چه زیبا سروده است:

     «پسر نوح با بدان بنشست خاندا ن نبوتش گم شد

                                  سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد»[43]

 قران کریم در سوره هود  دوستی پسر نوح با بدان را به تصویر می کشد که می تواند مایه عبرتی برای همه جهانیان باشد: « مانند پسر نوح(ع)که با انجام اعمال ناشایست و همنشینی با کفار و مشرکان، نتیجه این شد که خداوند نه تنها او را جزء خاندان نوح(ع)به شمار نیاورد، بلکه او را به همراه دوستان کافر و مشرکش به هلا کت رساند.»[44]  ولی در مقابل هر فرد عادی و گناه کاری، با تکیه بر قدرت اراده و اختیار، و توکّل به خداوند، و ترک محافل لهو و لعب و فسق و فجور، و با انتخاب هم نشین و دوست صالح و مؤمن، می تواند طعم حقیقی نور ایمان را بچشد و تاریکی کفر و جهالت و هواپرستی را از فکر و اندیشه، و عقیده و قلبش پاک گرداند و در زندگی دنیا و عقبی همنشین انبیاء و اولیاء الهی شود.

     قرآن کریم مؤمنان را به پرهیز کاری و نشست و برخاست با راستگویان توصیه می کند:

«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ»[45]

      با توجه به آیات قرآن و احادیث مطرح شده و مطالب دیگر که به آن اشاره نمودیم، می توان به این نکته پی برد که در انتخاب دوست و همنشین باید نهایت دقت و توجه را بکار بست تا اینکه دچار خسران ابدی نشویم چرا که، هر چند از فرزندان و اهل بیت پیامبران و

اولیاء الهی هم باشید ولی در انتخاب دوست و هم نشین دقت نکنید و با افراد فاسق و کفر پیشه نشست و برخاست داشته باشید، قطعا از سرای ایمان به سرزمین کفر سقوط می کنید.

     لذا نقش همنشین در تربیت انسان بسیار مؤثر و حیاتی می باشد پس بر هر انسان مکلفی لازم است در انتخاب دوست نهایت توجه و دقت را بکار گیرد تا اینکه در آینده رابطه دوستی شان مایه حسرت و پشیمانی و ضلالت و گمراهی نشود، چرا که همه افراد فیلسوف و نخبه، پرهیزگار و عارف، مؤمن و درست کار و بالاخره تمام انسان های موفق از آغاز آفرینش آدم تا عصر حاضر موفّقیّت و هدایت خود را مدیون رهنمودهای یک یا چند نفر از همنشینا ن و دوستان فاضل و صالح خود، در هر دوره از زندگی شان می باشند.

     حال این دوستان مورد اعتماد چه کسانی هستند؟

درپاسخ این سؤال باید گفت: اگر بخواهیم در یک دسته بندی بهترین دوستان، و معتمد ترین و تأثیر گذارترین آنها را اولویت بندی نماییم در صدر آنها، دوستی با خداوند، پیامبر(ص)، امامان معصوم(ع) و قرآن کریم قرار دارد. دوستی و هم نشینی با پدر و مادر و دیگر افراد فاضل و صالح جامعه در مرحله دوم قرار می گیرد. و حتی گاهی اوقات یک کتاب خوب، و یک برنامه آموزنده ای که از صدا و سیما پخش می شود و یا هزاران آیات و نشانه های دیگرِ پیرامون ما که با همنشینی و تفکّر در آن ها، انسان می تواند مسیر هدایت را از ضلالت و گمراهی و مسیر ایمان را از کفر و هوا پرستی تشخیص دهد و راه درست را بر گزیند، می توانند دوستان خوبی برای ما باشند.

 ه) مشیّت و اذن الهی و اراده و اختیار انسان

     از مهمترین عواملی که در فرآیند شکل گیری ایمان در افراد مؤثرند، می توان به اذن و مشیّت خدا و اراده و اختیار انسان اشاره نمود.قرآن کریم در دو آیه شریفه، از سوره مبارکه یونس اختصاصاً به بحث جبر و اختیار و چگونگی ایمان آوردن افراد می پردازد:

     «وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ لاََمَنَ مَن فىِ الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا  أَ فَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتىَ‏ یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ. وَ مَا کاَنَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ یجَْعَلُ الرِّجْسَ عَلىَ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ»[46]

     در مجمع البیان این دو آیه در یک پارگراف قرار گرفته اند و در تفسیر این آیات آمده است:

«[وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ ...] اى محمد اگر خداى تو می خواست همه مردم روى زمین ایمان می آوردند. یعنى خداوند این قدرت را داشت که همه مردم را بطور اکراه و اجبار به ایمان وادار کند. مانند آن آیه دیگر که می فرماید: [إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ][47] یعنى ما اگر می خواستیم آیه‏اى از آسمان بر ایشان نازل می کردیم که گردنهاشان در مقابل آن خاضع گردد، و از این رو پس از آن فرموده: [أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ] یعنى شایسته نیست که تو هم بخواهى تا اینان از روى اجبار و اکراه ایمان آورند با اینکه تو قدرت اینکار را هم ندارى، و خداى سبحان با اینکه قدرت آن را دارد مع ذلک این کار را نکرد، زیرا این کار با تکلیف و مکلّف بودن ایشان منافات دارد.

     و منظور از این جمله دلدارى و تسلیت پیغمبر(ص) است تا از تأسف و علاقه شدیدى که نسبت به ایمان آنها داشت بکاهد. و ضمناً این آیه شریفه دلیل بر بطلان قول جبریان نیز می باشد که می گویند: [مشیّت خداوند همیشگى است و مقیّد به خواستن و اراده نمى‏شود ...] زیرا خداوند در این آیه خبر می دهد که اگر ایمان همه مردم را بطور اجبار و اکراه می خواست قدرت بر اینکار را داشت ولى نخواسته است و از اینرو در خارج تحقق نیافته، و اگر مشیّت حقتعالى به آن معنى ازلى بود تعلیق آن بر این شرط درست نبود.

     [وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ] یعنى براى هیچ کس ممکن نیست که ایمان آورد مگر به اینکه خداوند اسباب آن را برایش فراهم سازد و او را بر اینکار نیرو دهد و با نیروى خرد و عقلى که بدو داده است وى را دعوت به ایمان کند.

     [وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ] یعنى و خداوند عذاب را بر کسانى مقرر می فرماید که تفکر و اندیشه نمى‏کنند تا بفهمند، و چنان است که گویا اصلا عقل ندارند»[48]

     علّامه طباطبایی نیز در تفسیر گرانقدر المیزان بحث مبسوطی را در این زمینه در ذیل آیات مورد بحث مطرح نمودند، با این تفاوت که ایشان آیات [94 تا 103] سوره مبارکه یونس را که کلاً به بحث ایمان و شک به آیات الهی مربوط است، در یک سیاق مورد بحث قرار دادند.

     «[وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً] یعنى اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى انسانهایى که روى زمینند ایمان‏ مى‏آوردند، و لیکن اینطور نخواسته و در نتیجه همه ایمان نیاوردند، و از این به بعد هم همه ایمان نخواهند آورد. پس، مشیّت در این باب با خداى سبحان است، و مطلب به خواست او بستگى دارد، و چون او چنین چیزى را نخواسته تو اى پیامبر نباید چنین طمع و توقعى داشته باشى، و نیز نباید در این باب خود را خسته کنى براى اینکه تو قادر نیستى مردم را مجبور بر ایمان کنى، و ایمانى که از روى اکراه باشد خواست ما نیست، آن ایمانى را ما از انسانها خواسته‏ایم که از حسن اختیار باشد.

و ایمان به خدا، البته ایمان اختیارى، و راه یافتن به سوى او مانند سایر موجودات عالم و سایر امور در تحققش محتاج به سببى است خاص به خودش، و این سبب هر چه باشد مؤثر واقع نمى‏شود و سببیتش کار آمد نمى‏گردد و مسبب خود را که همان ایمان آدمى است پدید نمى‏آورد مگر به اذن خداى سبحان، لیکن خداى سبحان این اذن را در همه موارد نمى‏دهد، تنها در خصوص انسانى مى‏دهد که پذیراى حق باشد. و امّا انسانى که معاند حق است و در برابر حق لجاجت مى‏کند خداى تعالى پلیدى و ضلالت را نصیب او مى‏کند، [چون خود او با بدى اختیارش سبب پلیدى و ضلالت را که همان عناد و لجاجت است انتخاب کرده] پس امیدى درایمان آوردن او و سعادت یافتنش نیست.

     [در آیه شریفه: [وَ ما کانَ لِنَفْسٍ ...] از شک و تردید [در مقابل ایمان] به رجس و پلیدى تعبیر شده است‏]

     و اگر خداى تعالى در کارآمد شدن سبب ایمان در مورد انسانى اذن دهد غیر اینگونه انسانهاى معاند و تکذیبگر است، پس اینکه فرمود: [ وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ] حکمى است عام و حقیقى، نه صرف اعتبار، حکمى است که داراى ایمان شدن نفوس را منوط و وابسته به اذن خداى تعالى کرده. و در اینکه فرمود: [وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ ...] خواست تا استعداد دریافت اذن را از آنهایى که تعقل ندارند سلب کند و امکان رسیدن به اذن خدا را مختص غیر این طایفه بسازد. و منظور از [رجس] در خصوص این آیه چیزى در مقابل ایمان است، و معلوم است که مقابل ایمان شک و تردید است.

     پس در این آیه شک و تردید، رجس و پلیدى خوانده شده. به این معنا که شک مصداقى است که عنوان رجس بر آن صادق است، و این رجس در آیه زیر معرفى شده است:

     [وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَأَنَّما یَصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ][49]

     و نیز در خصوص این آیه منظور از جمله [الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ] تکذیب کنندگان آیات خدا است، و از این جهت آنان را بى عقل خوانده که تکذیب کنندگان آیات خدا یکى از طوایفى هستند که کلمه عذاب علیه آنان محقق و حتمى شده و از کسانى هستند که خدا بر دلهایشان مهر زده در نتیجه دیگر تعقل نمى‏کنند»[50]

     «از دیدگاه آموزه های اسلام، فرد اصیل است و مسئول، مکلف به تکالیف است، و متعهد به تعهدات و دارای حق اختیار و انتخاب در تعیین سرنوشت، و بـر سر دو راهی های زندگی است.

     آموزه های قرآن برای فرد برنامه دارد همانطور که برای جامعه برنامه دارد.تزکیه ی نفس و تهذیب اخلاق، تطهیر درون و برون و آراستگی به معیارهای انسانی، عبادتهای فردی و راز و نیاز های شخصی، دعوت به یاد خدا.... و حق حاکمیت انسان بر سر نوشت خویش و....همه و همه برای کمال و عروج فرد است و نشانگر این حقیقت که فرد، حتی در محیط آلوده و در چنگال جامعه و حکومت ناصالح و ناسالم و زورمدار و....نمی تواند از خود سازی غفلت ورزد و کور کورانه به راهی رود که جامعـه و جو غالب ناسالم و قدر ت بی مهار و استبداد گر می پسندد و وسوسه می کند . آری ،آموزه های قرآن بر اساس مسئو لیت است مسئولیت فرد و جامعه.» [51]

     آیات قرآن در بیان مسئولیت فرد و جامعه بسیارند. از طرفی «سرنوشت و پاداش و مجازات انسان فقط در گرو عمل نیک و بد و اختیار خود اوست.»[52] که برای نمونه به چند مورد اشاره می گردد:

1. «کلُ‏ُّ نَفْسِ  بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»[53]

2.«یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلىَ أَنفُسِکُم»[54]

3.«یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ  لَا یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ»[55]

4. مَّنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ  وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا  وَ مَا رَبُّکَ بِظَلَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»[56]

5. «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ»[57]

     علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می گوید:

و این جمله، یعنى جمله [إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ ...]، چکیده‏اش این است که خداوند چنین حکم رانده و حکمش را حتمى کرده که نعمتها و موهبت‏هایى که به انسان مى‏دهد مربوط به حالات نفسانى خود انسان باشد، که اگر آن حالات موافق با فطرتش جریان یافت آن نعمت‏ها و موهبتها هم جریان داشته باشد، مثلا اگر مردمى بخاطر استقامت فطرتشان به خدا ایمان آورده و عمل صالح کردند، به دنبال آن نعمت‏هاى دنیا و آخرت بسویشان سرازیر شود، هم چنان که فرمود:[وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا][58] و مادامى که آن حالت در دلهاى ایشان دوام داشته باشد این وضع هم از ناحیه خدا دوام یابد، و هر وقت که ایشان حال خود را تغییر دادند خداوند هم وضع رفتار خود را عوض کند و نعمت را به نقمت مبدل سازد.»[59]                       

      آیات فوق و نمونه های دیگری از این دسته  که در قرآن بسی فراوانند، همه نماد آزادی و اختیار فرد و مراقبت او از خود و خانواده اش می باشد، و به رأی و نظر فرد احترام گذاشته و به او اصالت می دهد تا در  سرنوشت خود و دیگران اثر چشمگیری داشته باشد.

     بر این اساس بعد فردی انسان همواره در هر جامعه ای نقش به سزایی را در ساختن افراد ایفا می کند، هرچند نباید از تأثیر پذیری عوامل اجتمایی در فرد غافل بود چرا که انسان موجودی است مدنی الطبع و نیاز مند به یک حیات اجتماعی که هم تأثیر می گذارد و هم تأثیر می پذیرد. لذا هر فردی با اذن و مشیّت الهی و با اتکاء به نیروی قدرتمند اراده و اختیارش در هر جامعه ای می تواند نهال ایمان را در اعماق وجودش کاشته و خود را تسلیم محض خداوند و فرستاد گانش قرار داده و یا اینکه مسیر باطل را انتخاب کرده و بنده هوای نفس و کفّار و شیاطین گردد.

      با توجه به مطالب مطرح شده می توان اینطور نتیجه گرفت که: فرآیند ایمان آوردن دو سویه است یعنی اول خداوند باید عطا کند و دوم این انسان است که باید بخواهد و این دو عامل در طول یکدیگرند. در آیات فوق هم اذن و مشیّت الهی، و هم قوّه اراده و اختیارانسان، در عمل ایمان آوردن مؤثر دانسته شده اند.

    دکتر محمد حسن زمانی در این باره می گوید:

«امّا خواست ومشیّت خداوند در هر یک از دو نوع هدایت و گمراهی، جایگاه خاص وکاملاً معین و مشخص دارد، زیرا خداوند فقط کسانی را می خواهد هدایت کند که اقدامات و مجاهدات مخلصانه در حق طلبی و انجام اعمال صالحه انجام داده باشند. و فقط کسانی را می خواهد گمراه کند که لجاجت و عناد و تبه کاری و ستم بر خویش و دیگران را به نهایت رسانده باشند و خودشان گمراهی را بر هدایت ترجیح دهند. بدیهی است این گونه هدایت و گمراهی ثانوی و ویژه، هیچ منافاتی با هدایت اولیّه ای که خداوند همه انسان ها را از آن بهره مند کرده و پیامبران و عقل را برای همگان فرستاده، ندارد و هر دو کاملاً قابل جمع هستند، چنان که این هدایت و ضلالت ثانویّه توسط خداوند که در پی اراده خود انسان انجام می گیرد نیز موجب جبر نمی شود، زیرا با اراده خود انسان انجام گرفته است.»[60]  

   رابطه بین خدا و انسان را، برای کسب ایمان، می توان به این صورت ترسیم کرد:

اذن و مشیّت خداوند   +    اراده و انتخاب انسان  =          ایمان

 

و) یاد خدا و دل کندن از دنیا

     یکی دیگر از عوامل کسب ایمان حقیقی در فرد و اجتماع این است که همواره نعمت های خدا را یاد کنیم، مرگ را با معرفت پذیرا باشیم، تا اسیر زرق و برق و مظاهر کاذب دنیوی نشویم.

     یعنی داشته های دنیایی باید در جهت قرب و رضای الهی بکار گرفته شوند. تا اینکه خداوند بذر ایمان را در دل انسان بکارد.

      قرآن کریم دراین باره می فرماید:

«وَ لَا تَکُونُواْ کاَلَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ  أُوْلَئکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»[61] آیه فوق خود فراموشی را معلول خدا فراموشی می داند.

    در آیاتی دیگر قرآن کریم به مؤمنان هشدار می دهد که مبادا اموال و فرزندان، سبب غفلت شما از خداوند، و زیان و خسارت ابدی شما گردند:

      1. «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِکمُ‏ْ أَمْوَالُکُمْ وَ لَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ  وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»[62]

      2. «وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ کُسَالىَ‏ یُرَاءُونَ النَّاسَ وَ لَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا»[63]

      3. «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوبُ»[64]

ذکر خدا چیست و چگونه است؟

 واژه[ذکر] همانگونه که راغب در مفردات  گفته است: «گاهی به معنای حفظ مطالب و معارف آمده است با این تفاوت که کلمه [حفظ] به آغاز آن گفته می شود و کلمه[ذکر] به ادامه آن و گاهی به معنی یادآوری چیزی به زبان یا قلب است.»[65]

    «لذا گفته‏اند ذکر دو گونه است:[ذکر قلبى] و[ذکر زبانى] و هر یک از آنها دو گونه است یا پس از فراموشى است و یا بدون فراموشى.

     و به هر حال منظور در آیه فوق از ذکر خدا که مایه آرامش دلها است تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و این توجه مبدأ حرکت و فعالیت در وجود او به سوى جهاد و تلاش و نیکیها گردد و میان او و گناه سد مستحکمى ایجاد کند، این است حقیقت[ذکر]که آن همه آثار و برکات در روایات اسلامى براى آن بیان شده است.»[66]

آثار و برکات یاد خدا

     آقای قرائتی در تفسیر نور برخی از این آثار را بر می شمرد از جمله:

1. یاد نعمت‏هاى او، عامل شکر اوست.

2. یاد قدرت او، سبب توکّل بر اوست.

3. یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.

4. یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.

5. یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.

6. یاد علم او به پنهان و آشکار، مایه حیا و پاکدامنى ماست.

7. یاد عفو و کرم او، مایه امید و توبه است.

8.. یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزکارى است.»[67]

مذمّت دنیا:

     مال و فرزندان  زیبایی زندگی دنیا هستند و با مرگ انسان این رشته زیبایی قطع می شود و تنها چیـزی که از انسان جدا نمی شود و در زندگی آخرت سرنوشتـش به آن بستـگی دارد اعـمال انسان در این دنیاست.

     قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

 «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً»[68]

     «مال و اولاد وسیله زینت زندگى دنیا و فخر و مباهات مردم هستند و در آخرت، براى انسان نفعى ندارند. مال در این دنیا جمال انسان، و فرزند نیرو و وسیله دفاع است، بنا بر این زینت دنیا هستند و باقى نمى‏مانند که در آخرت براى انسان سودى داشته باشند.

     [وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلًا]: طاعت و هر کار نیکى را [باقیات صالحات] مى‏نامد، زیرا، پاداش آنها ابدى و جاودانى است. آرى اینگونه کارها از لحاظ پاداش و دلبستگى براى آدمى از مال و اولاد و سایر تجملات دنیا بهترند، زیرا پاره‏اى از دلبستگى‏هاى انسان، جنبه خیالى دارند و کاذبند، اما دلبستگى‏ها و آرزوهاى اخروى، واقعیت دارند، زیرا هر کس کار خیرى را به آرزو و امید پاداش انجام دهد، به آرزوى خود مى‏رسد.»[69]

     خداوند در آیه دیگری کسانی را که زندگی زودگذر دنیا را به زندگی ابدی آخرت ترجیح دهند به عذاب سنگین و کمر شکنی تهدید می کند که هیچ یار و یاوری برایشان نیست.  

     «أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ»[70]

کافران همواره دنیاپرست هستند و به زندگى دنیا دلباخته‏اند. گویا زندگى ناپایدار دنیا ابدی است.

این تلقین ابلیس است که زندگی دنیا در  نظر آنها آراسته شده است و جلوه و جلالى دارد. از آنجا که آنها به خدا و آخرت ایمان ندارند، تمام دلخوشى آنها زندگى دنیایى است.

     البته واقعیّت این است که زیبایی زندگى دنیا و مظاهر آن تنها به دست توانای خالق یکتا نقش پذیرفته است، و شیاطین این زیبایی را در نزد دنیا پرستان طوری جلوه می دهند که آنها خدای خویش را فراموش کرده و غرق لذّات کاذب و زیباییهای زود گذر آن می شوند. ولى این فقط یک امتحان الهی است تا صف دنیاپرستان از صف مؤمنان که هم دنیا را مى‏خواهند و هم آخرت را جدا شود.

     قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»[71].

در مذمّت دنیا روایات فراوانی هم در منابع اسلامی موجود است. امّا  ما در اینجا فقط به یک سخن از فرمایشات گهربار پیامبراکرم(ص) در[نهج الفصاحه]، که آن جناب ریشه همه لغزش ها را دوستی و دلبستگی به زندگی دنیـا بیـان می کند و یک سخن از علی (ع)که برای تحمّل کردن مصیبت ها بی میلی به دنیا را لازمه آن می داند، اشاره می نماییم: 

     پیامبر اکرم(ص) در حدیثی فرمودند: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کلِّ خَطیئةٍ»[72] (دوست داشتن دنیا سر همه گناهان است)

     علی(ع)می فرماید: « وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَات‏»[73]  (هر کس نسبت به دنیا میل و رغبتی نداشته باشد تحمّل مصیبت ها برایش آسان می شود.)

     حبّ دنیا و چسبیدن به لذّات سراب گونه آن، انسان را از یاد و توجه به  ذات اقدس الهی و تفکّر و اندیشه در نعمت های فراوان مادّی و معنوی او دور می سازد، و چه بسا افراد را در ورطه هلاکت و تباهی کشانده و خسارات جبران ناپذیری را به انسانیّت انسان وارد می کند.

با توجه به مطالب فوق، یاد خدا و دل کندن از ظواهر دنیا می تواند پیامد های خوبی را به همراه داشته باشد، که از جمله آنها:

     الف) دست گیری و هدایت الهی.

     ب) ورود نور ایمان و آرامش در دل.

     ج) دوستی با خدا و محبانش و دشمنی با کفر و بی ایمانی.

     د) دوری از همه پلیدی ها و تحمل دشواریها.

 

منابع و مآخذ:

[1] . سعدی، مصلح بن عبدالله، 1365(ش)، کلیّات، به اهتمام محمد علی فروغی، چابخانه سپهر، تهران، چاپ پنجم، ص/42

[2] . نجم/39:« و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست. »

[3] . المفردات فی غریب القرآن، ص: 411 «السَّعْیُ: المشی السّریع، و هو دون العدو، و یستعمل للجدّ فی الأمر، خیرا کان أو شرّا»

[4] . تفسیر نمونه، ج/‏22، ص:550

[5] . نهج البلاغه ،1378(ش)، ترجمه حسین انصاریان، ناشر:انتشارات پیام آزادی،تهران، چاپ اول،نامه/45، ص:667-665، با تلخیص

[6] . بهشتی ،ابو الفضل،1387(ش)، سیمای مؤمن در قرآن وحدیث، بوستان کتاب، قم، چاپ سوم، ص/82

[7] .بدخشان،نعمت الله،بهار1384(ش)،ایمان و فضایل اخلاقی، فصلنامه اندیشه اسلامی دانشگاه شیراز، مرکز نشر دانشگاه شیراز،ش/14،ص/5

[8] .توحید/4-1:«[ای محمّد] به مردم بگو که او خدایی یگانه و یکتا ست ،از همه کس و همه چیز بی نیاز است، فرزندی ندارد و خود فرزند کسی نیست،و هیچ شریکی ندارد.»

[9] . صدوق، محمّد بن علی بن حسین بابویه قمی، 1398(ق)، التوحید، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیّه ،قم، چاپ : دوم‏ ، حدیث/2، ص : 283            

[10] .حدید/6-1:« به نام خداوند رحمتگر مهربان‏. آنچه در آسمانها و زمین است، خدا را به پاکى مى‏ستایند، و اوست ارجمند حکیم. فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ اوست: زنده مى‏کند و مى‏میراند، و او بر هر چیزى تواناست. اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چیزى داناست. اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید آن گاه بر عرش استیلا یافت. آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه در آن بالا رود [همه را] مى‏داند. و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به هر چه مى‏کنید بیناست. فرمانروایى [مطلق‏] آسمانها و زمین از آنِ اوست، و [جمله‏] کارها به سوى خدا بازگردانیده مى‏شود. شب را در روز درمى‏آورد و روز را [نیز] در شب درمى‏آورد، و او به راز دلها داناست.»

[11] . تفسیر نمونه، ج‏23، ص: 300

[12] . نهج‏البلاغة، خطبه/163، ص/232 ‏

[13] . تفسیر نمونه، ج‏23، ص: 311

[14] .یونس/5:« اوست کسى که خورشید را روشنایى بخشید و ماه را تابان کرد»

[15] .جوادی آملی،عبدالله،1366(ش)،مبدأ و معاد،انتشارات الزهرا،تهران،چاپ:سوم،ص/159ثق

[16] .حشر/19:« [و چون کسانى مباشید که] خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد»

[17] . «سیمای مؤمن در قرآن وحدیث،ص/83»

[18] .مؤمن/62: «این است خدا، پروردگار شما [که‏] آفریننده هر چیزى است: خدایى جز او نیست. پس چگونه [از او] بازگردانیده مى‏شوید؟ »

[19] .تفسیر نور،ج/10،ص/283

[20] .یونس/3:پروردگار شما آن خدایى است که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. کار [آفرینش‏] را تدبیر مى‏کند. شفاعتگرى جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمى‏گیرید؟

[21] .حسینى همدانى، سید محمد حسین،1404(ق)، انواردرخشان، کتابفروشى لطفى،تهران،اول،، جلد/‏8، ص/160

[22] .بهشتی، سیّد محمّد حسین،1374(ش)، خدا از دیدگاه قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران، چاپ هفتم، ص/29-26، باتلخیص

[23] . توحید صدوق،ح/14، ص/ 146

[24] .علق/5-1:«بخوان به نام پروردگارت که آفرید. انسان را از عَلَق آفرید. بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان‏] است. همان کس که به وسیله قلم آموخت. آنچه را انسان نمی دانست(بتدریج به او)آموخت.»

[25].ملک/10: و گویند: «اگر شنیده [و پذیرفته‏] بودیم یا تعقّل کرده بودیم در [میان‏] دوزخیان نبودیم.»

[26] .فصّلت/53:« به زودى نشانه‏هاى خود را در افقها [ى گوناگون‏] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا برایشان روشن گردد که او خود حقّ است.»

[27] .روم/8:« آیا در خودشان به تفکّر نپرداخته‏اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معیّن، نیافریده است، و [با این همه‏] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منکرند.»

[28] .مطهری،مرتضی،1386(ش)،انسان در قرآن،صدرا،تهران،چاپ بیست وهفتم،ص/29-28،با تلخیص

[29] .قرضاوی،یوسف،1360(ش)،سیمای صابران در قرآن،مترجم:محمد علی لسلنی فشارکی،بنیاد قرآن،تهران،ص/174

[30] .نحل/53:وهر نعمتی که دارید از آن خداست.

[31] .ترجمه المیزان، ج‏12، ص: 393

[32] .نقیب العطاس،سید محمد،1374(ش)،اسلام ودنیوی گری،مترجم:احمد آرام،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران ومؤسسه اندیشه وتمدن اسلامی مالزی،تهران،ص/63

[33] .یونس/101:« بگو:«بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟» و[لى‏] نشانه‏ها و هشدارها، گروهى را که ایمان نمى‏آورند سود نمى‏بخشد»

[34] .آل عمران/137:« قطعاً پیش از شما سنّتهایى [بوده که] سپرى شده است. پس، در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است؟ »

[35] .یوسف/111:به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. . سخنى نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایى‏] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و براى مردمى که ایمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

[36] .عنکبوت/15:«و او را با کشتى‏نشینان برهانیدیم و آن [سفینه‏] را براى جهانیان عبرتى گردانیدیم.»

[37] .محمد قاسمی،حمید،1385(ش)،اصول تربیتی در داستان های قرآنی،نشر وپژوهش معنا گرا،تهران،اول،ص/10-9، باتلخیص

[38] . نحل/125:« با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‏اى‏] که نیکوتر است مجادله نماى.»

[39].تفسیر نمونه، ج‏11، ص:454- 457،باتلخیص

[40] . جوادی آملی،عبدالله،1387(ش)،دین شناسی،مرکز نشر اسراء،قم،چاپ:پنجم،صص/51-50،با تلخیص

[41] . بحار الانوار، جلد/71،ص/201

3.نهج البلاغه،حکمت/50،ص/477

[43] . کلیّات سعدی، ص/712

[44] .برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به سوره هود /49-40

[45] .توبه/119:«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راستان باشید.»

[46] .یونس/100-99:« و اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان مى‏آوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر مى‏کنى که بگروند؟  و هیچ کس را نرسد که جز به اذن خدا ایمان بیاورد، و [خدا] بر کسانى که نمى اندیشند، پلیدى را قرار مى‏دهد.»

[47] .شعرا/4:« اگر بخواهیم، معجزه‏اى از آسمان بر آنان فرود مى‏آوریم، تا در برابر آن، گردنهایشان خاضع گردد. »

[48] . طبرسی، فضل بن حسن، بی تا، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه: حسین نوری و محمّد مفتح، انتشارات فراهانی، تهران،

‏ ج‏11، صص:368-367، با تلخیص

[49] .انعام/125:« و[خدا] هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ مى‏گرداند چنان که گویى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود. این گونه، خدا پلیدى را بر کسانى که ایمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد.»

[50] . ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 188

[51] .کرمی فریدنی،علی،1383(ش)،ظهور وسقوط تمدنها از دیدگاه قرآن،ناشر: نسیم انتظار،قم،چاپ چهارم،ص/40-39

[52] .زمانی ، محمّد حسن،1387(ش)، مستشرقان و قرآن، ناشر: مؤسسه بوستان کتاب،قم، چاپ:دوم، ص/408

[53] .مدثر/38(آری،نجات ورستگاری ) هر کس در گرو دست آورد خویش است

[54].یونس/23 : «اى مردم، سرکشى شما فقط به زیان خود شماست. »

[55]. مائده/105:« ای کسانی که ایمان آورده‏اید؟! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافته‏اید، آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نمی رساند...»

[56] .فصّلت/46:« هر که کار شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدى کند، به زیان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست. (46)

[57] .رعد/11:« در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»

[58] .اعراف/96:« و اگر مردم شهر و دیار همه ایمان آورده و پرهیزگار مى‏شدند، همانا ما درهاى برکات آسمان و زمین را بر روى آنان مى‏گشودیم، و لیکن تکذیب کردند.»

[59] . ترجمه المیزان، ج‏11، ص: 423

[60] .مستشرقان و قرآن،ص/412

[61] .حشر/19:« و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او [نیز] آنان را دچار خودفراموشى کرد آنان همان نافرمانانند.»

[62] .منافق/9:« اى کسانى که ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.»

[63] .نساء/142« [منافقان] و چون به نماز ایستند با کسالت برخیزند. با مردم ریا مى‏کنند و خدا را جز اندکى یاد نمى‏کنند.»

[64] .رعد/28:« آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.»

[65] .مفردات راغب،ص/328

[66] .تفسیر نمونه،ج/10ص/215

[67] .تفسیر نور،ج/6،ص/229

[68] .کهف/46:« مال و پسران زیور زندگى دنیایند، و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است. »

[69] . ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص: 73

[70] .بقره/86:« همین کسانند که زندگى دنیا را به [بهاى‏] جهان دیگر خریدند. پس نه عذاب آنان سبک گردد، و نه ایشان یارى شوند.»

[71] .کهف/7:«همانا ما آنچه را که در زمین است زینت براى آن کردیم تا آنان را امتحان کنیم که کدام یک نیکوتر عمل مى‏کند»

[72] .نهج الفصاحه،1360(ش)،ترجمه: ابوالقاسم پاینده،ناشر:سازمان انتشارات جاویدان،چاپ:سیزدهم،ح/1342، ج/1،ص/283

[73] . سید رضی، بی تا، نهج البلاغه، نسخه صبحى صالح‏، انتشارات دار الهجره، قم ، ص : 473

 (برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد،سلیمانی، عبدالعظیم،مولفه های ایمان در قرآن،فصل سوم،ص/50-30) 

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محب اهل بیت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب

بک لينک